«ایوانُف چخوف یا حسنِ کوهستانی!؟» نوشته ی نیما حسندخت

ایوانُف چخوف یا حسنِ کوهستانی!؟

به بهانه ی نمایشِ فیلم- تئاتر ایوانف به کارگردانی امیر رضا کوهستانی در خانه ی فرهنگ گیلان

هیچ معلوم نیست با این که کارگردان نام نویسنده را با خود یدک می کشد چه اصراری دارد به این که بنویسد: ایوانفِ چخوف!؟ آیا صِرف استفاده از خطِ روایتی یک نمایش نامه و پاره یی از جملات ویژه ی آن، چنین عملی را مدلّل می کند؟ آیا ویژه ترین ویژه گیِ یک متن دراماتیک که می توان آن را منتسب به نویسنده کرد نوعِ نگاهِ او به جهان و پدیده های در آن نیست؟ اگر که هست پس این ایوانفِ چخوف نیست؛ این حسنِ کوهستانی است.
هیچ معلوم نیست تا به کی کارگردانان ما   دچار این پندار باید بمانند که مدرن کردن یک متن نه در آوردن موبایل و گوشی هدفون و در دهان بازیگران گذاشتنِ جملاتی از قیبل : « توی فیس بوک عکسات رو دیدم» ، « تو ترافیک گیر کرده بودم» و چیزهایی از این دست است؟هیچ معلوم نیست چرا ما کارگردان ها این سطح شعور را برای تماشاگران مان قایل نیستیم که اگر نیاز به تشابه سازی باشد این مسئولیت را به گردنِ خود آنان اندازیم؟ هیچ معلوم نیست چرا صحنه های ما پر می شود از تفاسیرِ همراهِ متن و این تفاسیرِ همراه متن تنها کاری که می کند این است که هیچ کاری نمی کند جز طویل سازی یک مفهومِ ساده که می توانست مثلن در یک صحنه همه اش را خلاصه کرد و گفت.امروز اگر پدر و مادر من یک سریالِ مبتذل ترکی را از شبکه یی ماهواره یی می بینند، سریالی که درباره ی مناسباتِ روابط و فرهنگ سرزمین خودش است اگر به موضوعی بپردازد که عمومیت داشته باشد لامحاله یک« هیِ »کشدار از دهانِ مادرم خارج می شود. و این هیِ کشدار می خواهد به پدرم بفهماند که:« می بینی!؟ تو هم مانند شخصیتِ مردِ این فیلم هستی.»و جالب این جاست که پدر این صوتِ رمزگانی را به وسیله ی نشانه شناسیِ تجربی اش درک می کند و لبخند می زند.خب؛ این «هی» و آن « لبخند» چیست جز مدرن سازیِ آن رمز های نهفته در تصویرِ سریال که توسطِ تماشاگران اش تشابه سازی و رمز گشایی می شود. این کارِ در معنا مدرن را یک سریال مبتذل بی آن که بخواهد با تماشاگرانِ مبتذل اش می کند.افسوس که تئاترِ مدعی آوانگاردیسمِ ایران ما ناکجای نابجایی، بسی و بسی دورتر از آن سریال و تماشاگران اش ایستاده. افسوس که ما مدرن سازیِ یک متن را هنوز در استفاده ی بازیگران از میکرفن و به کارگیری ویدیو پروجکشن می دانیم . که اگر جز این بود متنِ چخوف که در 1888 و در تیراژِ صد و ده نسخه  چاپ شد و خوانش آن در زمانه ی ما هنوز از مدرن بودن آن چیزی نکاسته است را دچار این پرداخت های سهل و ممتنع و بی توجه به نوعِ نگاهِ انسانی – تاریخی - سیاسی نویسنده اش نمی نمودیم.هر متن، حتا اگر به تاریخی اشاره نکرده باشد اما تاریخیّت خاص اش را دارد.متن های چخوف که اساسن  آگاهانه با چنین نگاهِ تاریخی نوشته شده اند. دایی وانیا، سه خواهر، ایوانف،مرغ دریایی و باغ آلبالو و بسیاری از داستان های او فارغ از داستان ها و ماجراهای انسانی یی که مطرح می کنند در معنای کلی فروپاشی نظام و سنتِ دامنه داری را نشان می دهند که پیش و پس  از آن در ابلوموف گنچارف؛ دنِ آرام و زمینِ نو آباد شولوخوف؛ داستان ها ی داستایوفسکی و تولستوی و نمایش نامه های گورکی و گوگول به شدت و ضعف از آن صحبت به میان کشیده می شود. و پای اش در درام و داستان روسی باز می شود .و قامت قوزی اش زیرِ تیغه ی نورِ صحنه لخت می گردد. و در لحظه ی جان کندن توسط تماشاگران  « هـــو » می شود. مرگ اش موجب خنده می شود.مرگِ فئودالیسم.و فئودالیسم یک نظامِ دیوانسالاری در روسیه ی تزاری بود. نظامی که بدان معنا در ایران هیچ گاه شکل نگرفت. و از حد خان و خانبازی و رعیت و رعیت پروری فراتر نرفت.این است که کُمیتِ کارگردان در آداپتاسیونِ متنِ چخوف دچار لنگیدن مضحکی می شود.چرا که این مناسبات،بدون در نظرگرفتن وجوه تاریخی، در لفظ و معنا قابلِ آداپتاسیون نیست.این است که تراژیک می شود. انگار صحنه ی کارگردان و شخصیت هایش از ما طلب همدردی می کنند. در حالی که آن فروپاشی در نظرِ چخوف مضحک است؛ تراژیک نیست و می بایست کمدی اجرا شود. این است که اداره ی- از کارگردان هوشمندترِ - سانسورِ آن زمان با کلمه ی کمدی مخالفت می کند و چخوف را مجبور می کند که بنویسد:  « درامِ ایوانف». این بدفهمی را البته تنها کارگردان ندارد. استانیسلاوسکی هم هنگام اجرای باغ آلبالو دچار چنین بدفهمی هایی شده بود و آن کار را به سمت تراژیک شدن پیش برد که با مخالفت شدید و تا حدی پرخاشگرانه ی چخوف رو به رو شد که این نمایش نامه های من کمدی است نه تراژدی و اگر قرار است نگاه من حفظ شود می بایست کمدی اجرایش کرد وگرنه دیگر اندیشه ی من نیست. و معنای کمدی اجرا کردن یک متن این نیست که آن را از شوخی های کلامی و حرکتی و موقعیتی پر کنی. کمدی می بایست در لایه های تنفسی متن بی هیچ ضرب و زوری فرو رود و از منفذ هایش بیرون نزند.این نگاهِ تراژیک کارگردان به فروپاشی شخصیت هاست که موجب می شود ساشا همان رفتاری داشته باشد و تصمیمی را بگیرد که آنا.در حالی که ساشای چخوف تا پایانِ درام با ایوانف می ماند. چرا که چخوف به درستی می داند که آنایی که در انتهای زنده گی است با ساشایی که در ابتدای یک عشقِ افسار گسیخته است مناسبات و ویژه گی هایی دارند که به لحاظ شخصیت پردازی یکسان نیست و نمی توانند عملی مشابه داشته باشند. این جاست که با وجودِ عشقِ ساشا که همچنان پایدار است ابلوموفیسم و تن پروریِ تاریخی- شخصیتیِ ایوانف معنای عمیق تری پیدا می کند. همان طور که وفاداری آنا نیز چنین معنایی را در ایوانف پر رنگ تر می کند. این جاست که زینا شخصیت نزول خورِ تیپیکالی نشان داده می شود و به اشتباه در اجرا – از آن جا که اجرا تراژیک است و این تراژیک بودن از ما تماشاگران گداییِ اشک و اندوه می کند –  بر جنبه های مادرانه گی اش تاکید می شود تا با این چند گانه گی در رفتار احتمالن کارگردان خواسته اشتباه چخوف را – که چون تصور می کند او روزی درباره ی ایوانف اش نوشته: « یک سقط جنین دراماتیک پیش بینی نشده» و در نتیجه چند بار بازنویسی اش کرده پس  این هم یکی از اشتباهاتی بوده که احتمالن وقت نکرده بازنویسی اش کند -  بپوشاند. فارغ از این که چخوف بسیار تعمدانه به سمت تیپیکال بودن شخصیت ها گام برداشته. چرا؟ چون این یک کمدی است. کمدی نگاهی از بالا به پدیده ها دارد و مانند تراژدی نیست که از نزدیک به ماجرا و شخصیت ها بنگرد. نگاهِ از بالا نگاهِ از دور است. نگاهِ از دور نگاهِ سردی است. نگاهِ سردِ اما درست، این امکان را به تماشاگران می دهد که در معنا تدقیق بیشتری کند و احساس هایش افسار گسیخته دچار غلیان نشود و سدّ راه اندیشه اش نباشد.کوتاه سخن آن که چخوف می گوید:« این اضمحلال را ببینید و بخندید. »کوهستانیِ کارگردان می گوید:  «این تراژیک بودن شخصیت ها و ماجراها را ببینید و در عین حال که به شوخی ها و حرکات شان می خندید اما در نهایت بگریید.» چخوف از تماشاگران اش خنده می خواست چرا که نوید آزادی را در دلِ آنان در آتیه یی نزدیک می داد. او انقلاب اکتبر روسیه را با شاخک های حساس اش پیش بینی کرده بود. این پیش بینی به ویژه در واپسین اثرش باغ آلبالو در انهدام باغ به خوبی نشان داده شده است. جایی در متن چخوف – که در اجرا نیست -  لبدف به ایوانف می گوید: «آدم به سرنوشت خودش نمی تواند بگوید بیلاخ». و ایوانف این کار را می کند. ونظام دیوانسالارانه ی فئودالی این کار را می کند. و همه ی پندارهای دگماتیسم ایدئولوژیک های انسانی و سیستمی این بیلاخ را به سرنوشت شان می زنند. فارغ از آن که دستِ سرنوشت بیلاخِ سترگ تری دارد.چخوف با آثارش ما را به فهم ناقصِ این آدم ها و سیستم ها ارجاع می دهد و می گوید: «بخندید. به این آدم های به ظاهر جدی با آرمان های  به ظاهرجدی شان، جدی جدی بخندید.»
اشتباه و بدفهمی هایی از این دست را که کارگردان این اثر کرده است امروزه در جهان نیز شاهد آن هستیم. نمونه ی نزدیک اش فیلم کوریولانوس که نوشته ی شکسپیر است و همانند این اثر تنها آن جایی که شخصیت ها نام یکدیگر را بر زبان می آورند به تو نهیب می زنند که این اثر شکسپیر است. و الا فیلم از همه ی آن معانی ژرفی که در درام شکسپیر است به یک بازی جنگ و کشتار مبتذل تقلیل داده شده.چنان که در این اجرا نیز همین اتفاق افتاده است. در نظر نداشتن تاریخیّت اثر و در پی آن محتوای سیاسیِ پیچیده در روابط انسانی و در نتیجه تقلیل پیدا کرن نمایشنامه ی چخوف به یک سری کنش و واکنش های شخصیتی با بهره گرفتن از موضوعیّت عشق و خیانت و با به کارگیری امکانات سینمایی در صحنه.که بهتر همان بود حالا که قرار است این اصرار سینمایی کردن موضوع و معنا و فرم و میزانسن در اجرا ی تئاتر اتفاق بیفتد این یک اثر سینمایی همچون باقیِ آثار این روزهای سینمای ایران باشد که به این مضامین پر فروش می پردازند تا این گونه دچار تناقض گویی های متشتّت و مضحکی از این دست نشود که در صحنه ی تولد ساشا، یکی بگوید: « نمی دانم چرا همه ی آن هایی که آن پایین در حال رقصیدن اند روسری هایشان را برداشته اند ایوانف!؟ ». آن جاست که دوست داشتی حالا بازیگرِ روی صحنه دست کم این صداقت را داشته باشد و لحظه یی به خود بیاید و بگوید: «ایوانف!؟ کدوم ایوانف!؟ من حسن ام.» اما این اتفاق نمی افتد.این روزها اتفاق نمی افتد.اتفاق از روزها می افتد.

نیما حسندخت

ارسال دیدگاه

: نام شما
: پست الکترونیک
: دیدگاه
: کد امنیتی

درباره‌ی خانه فرهنگ گیلان

خانه‌ی فرهنگ گیلان در راستای گسترش ارتباط با هنرمندان و هنردوستان داخل و خارج از مرزهای ایران و هم‌اندیشی با آنان در بخش‌های مختلف فرهنگی و هنری ، سایت اینترنتی خانه را نسبت به گذشته در سطحی پیش‌رفته‌تر با سازماندهی امور ...

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان امروز : 978
بازدیدکنندگان ديروز : 1314
بازدیدکنندگان در هفته : 10482
بازدیدکنندگان در ماه : 39579
بازدیدکنندگان در سال : 484396
کل بازدیدکنندگان : 1472189
کاربران آنلاین : 73