بی‌پناه در وطن / یادداشتی از دکتر مسعود جوزی، مدیر مسوول خانه فرهنگ گیلان


ما «کهنه‌شاعرها» کهنه‌سربازهایی هستیم که روز ملی و رژه‌ی سالانه نداریم؛ که اگر داشتیم، در سال یک روز هم شده، رخت‌های رنگ و رو رفته را از چمدان درمی‌آوردیم، مدال‌های قدیمی را بر سینه می‌زدیم و دور هم جمع می‌شدیم.
حالا فقط وقتی دور هم جمع می‌شویم که یکی از ما کم شده باشد؛ و آن که امروز کم شده سعید صدیق است..‌.
سعید... سعید... یکی از زیباترین شاعران این سرزمین؛ شاعر «بی‌پناهی وطن ندارد...»؛ ‌شاعری که چند برگ از درخشان‌ترین شعرهای صد سال اخیر ادبیات ما به نام اوست.
درگذشت سعید را به هر آن که هنوز گاهی به شعر می‌اندیشد، تسلیت می‌گویم و بیش از همه به خواهر و برادر مهربان و فداکارش: سپیده و سینا.
زندگی بر او آسان نگرفت؛ زمانه با او مهربان نبود؛ اما... جاودانگی از آن او باد که شاعر بود و شاهد اندیشمند و شوریده‌ی زندگی و زمانه‌ی ما.
دریغا سعید، دریغا شاعر بی‌پناه در وطن...
مسعود جوزی



سه شعر از زنده‌یاد سعید صدیق
(1394-1341)
انتشار: پزشکان گیل، ش 42، فروردین 1386
سایه 14
شعر امروز گیلان
به انتخاب و معرفی علی‌رضا پنجه‌ای
شاعر برگزیده‌ی این ماه: سعید صدیق
تولد: 1341، از پدر و مادری گیلانی در کرمان
کارنامه: بی‌پناهی وطن ندارد، 1381، انتشارات حرف نو/ من آسمان خودم را سروده‌ام، 1381، انتشارات حرف نو

اگرچه سعید صدیق در عرصه‌ی چاپ شعر حضور محدودی در نشریات سراسری ادبی داشته است، اما در نشریات گیلانی که به‌طور سراسری منتشر شده‌اند شعرها و مقالات قابل اعتنایی از او چاپ شده است. بنابراین شعردوستان پیش از چاپ دیرهنگام دو مجموعه شعر وی، با آثار و ارزش کارهایش آشنایی لازم داشته‌اند.
او شاعری‌ست که بسیار خوانده و آگاه به محدود‌ه‌ی کار خود است. از چند بار خواندن شعرهایش نه‌ تنها هرگز مغبون نمی‌شوید، بلکه لذت بیشتری می‌برید.
دل‌مشغولی او سیاست، فلسفه، موسیقی و به‌طور مطلق شعر است. در شعر او فلسفه و روایت‌هایی از تصاویر زندگی- در مضمون‌های عاشقانه‌ی اجتماعی و سیاسی- نمود بارز و حایز اهمیتی دارد.
صدیق سال 1382 جایزه‌ی شعر «کارنامه» را از آن خود کرد. او در حوزه‌ی مدیریت شرکت‌های دارویی سال‌ها مشغول به‌کار بوده است.
سه شعر از دو مجموعه شعرش را در ادامه می‌خوانید.

عشق را مجالی نیست…

چون کتابی باز ورق می‌خورم
باد تفالی می‌کند:
و عشق
از زیر خاکسترِ
پری شعله می‌کشد
در سایه‌اش
دمی
سه زن
چهره می‌کنند:
مادری: خفته زیر شمد خستگی
خواهری: که چرخ می‌کند: زندگی‌اش را
و محبوبی: که نیست به‌جز لحظه‌ای
که در غیبتش به آهی می‌درخشد
پر نمی‌ماند
بادی که می‌رود
«من»
مانده باز
در مرزهای شب
شب
شعله‌ور
از «خویش» می‌رود
در مرز «ما» و «من»
تعبیر
می‌شود.



دنیا خانه‌ی من است

در آن سوی این رودخانه هم کسی تور خالی‌اش را از آب می‌کشد
در آن سوی این آب‌ها هم زمین می‌لرزد
در آن سوی این کوه‌ها هم کسی با سنگ‌ها سخن می‌گوید

در آن سوی این دیوارها هم کسی دیوار می‌کشد
در آن سو هم شعر، شاعر را کشته است
در آن سو هم…

اما در آن سوی این مرزها هم
همین آفتاب
در همین آسمان می‌چرخد

و رویاها یکی‌ست

بی‌پناهی وطن ندارد
دنیا خانه‌ی من است



خزان…

سبز
زرد
زردِ سیر
می‌آید و می‌ریزد
آجری
سفالی
اخرایی
بر تک‌تک برگ‌هایی که «دوستت داشته‌ام»

خزانی رنگ به رنگ
می‌پاشدم
از آسمان خاکستری
بر بام خانه‌ها
بر افق سربی
بر دریای نه‌چندان نیلی
و در آغوش می‌گیرم
همه‌ی آن شهری را که در تو زیسته‌ام
بر خاک می‌چکم
بر برگ
بر خاطرات مرده‌ی برگ
و رنگ‌هایی که دوست داشته‌ای
و با باد می‌پیچم در ترانه‌ای:
شد خزان…
عمر من ای گل…
شد خزان…


دیدگاه های کاربران

زهرا
۲۰:۲۶ - ۱۳۹۴ يکشنبه ۲۷ دي
چرا خبری از مراسم تدفین نگذاشتید

ارسال دیدگاه

: نام شما
: پست الکترونیک
: دیدگاه
: کد امنیتی

درباره‌ی خانه فرهنگ گیلان

خانه‌ی فرهنگ گیلان در راستای گسترش ارتباط با هنرمندان و هنردوستان داخل و خارج از مرزهای ایران و هم‌اندیشی با آنان در بخش‌های مختلف فرهنگی و هنری ، سایت اینترنتی خانه را نسبت به گذشته در سطحی پیش‌رفته‌تر با سازماندهی امور ...

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان امروز : 729
بازدیدکنندگان ديروز : 2115
بازدیدکنندگان در هفته : 10693
بازدیدکنندگان در ماه : 42538
بازدیدکنندگان در سال : 455996
کل بازدیدکنندگان : 1896075
کاربران آنلاین : 85