جلسه گروه تئاتر با موضوع دراماتورژی - سخنران مهرداد هنرمند

مقدمه
اصطلاح دراماتورژي با وجود قدمت آن که مي توان قدمت آن را به اندازه ي خود تئاتر دانست و با وجود آن که چيزي حدود يک دهه از حضور آن به شکل هاي گوناگون در تئاتر ما مي گذرد اما هنوز هم نقش آن در ميان جامعه ي تئاتري ما به درستي تعريف نشده .
اهميت دست يابي به معناي درست اين واژه و تشخيص کارکرد صحيح آن از اهميت نقش اين حرفه در تئاتر روز دنيا نشات مي گيرد و اگر قرار باشد که با تئاتر هاي روز دنيا همگام و همسو باشيم قطعاً بايد جايگاه حرفه ي دراماتورژ را در تئاترمان به جايگاه حقيقي آن برسانيم و از نقش تزئيني و صوري آن که امروزه در ميان بروشورها حاصل شده فاصله بگيريم.
متأسفانه در ايران ما با توجه به واراداتي بودن اين گونه  اصطلاحات تا جاافتادن آن‌ها به اشتباه اين اصطلاحات کارکرد پيدا مي‌کند. علت عمده آن نبودن منابع و يا به اشتباه تفسير شدن منابع موجود است و تنها راه ممکن براي برون‌رفت از اين نقيصه کلي آموزش مستقيم از استادان فن است و آن هم ضرورتاً آموختن از خود غربي‌هاست. متأسفانه ما سال‌هاست از ارتباط مستقيم با تئاتر دنيا دور بوده‌ايم و آن‌قدر ارتباطات موجود نيز کمرنگ بوده که ورود اين اصطلاحات خودسرانه بوده و نتيجه هم ملغمه‌اي پيچيده و گنگ براي همگان شده و تا خروج از آن بخش عمده‌اي از هنر ما به فنا رفته است.
اين هم ناآگاهي جامعه هنري ما را بر ما گوشزد مي‌کند که در نگاه اول شيفته اصطلاحات مي‌شوند. بي‌آن‌که بخواهند آگاهانه و به تدريج با تسلط و درک درست در کارکرد آن اصطلاحات کوشا شوند. در اين مسير آموزش حرف اول را در انتقال درست اصطلاحات خواهد زد و چون ما از آن بي‌بهره هستيم و مترجمان ما نيز از آن غافل هستند، هر يک درک شخصي خود را منتقل و القاء مي‌کنند. 

تاريخچه ي دراماتوژي
واژه ي فرانسوي دراماتورژي برگرفته از واژه ي دراماتورگي آلماني است و واژه ي آلماني هم برگرفته از واژه ي يوناني دراماتورگيا ست به معناي من نمايشنامه مي نويسم است.
دراماتورژي => دراماتورگي => دراماتورگيا
نخستين‌ كساني‌ كه‌ گفتند: «من‌ نمايشنامه‌ مي‌نويسم» يوناني ها بودند كه‌ دست‌ به‌ ابتكار نوعي‌ روايت‌ از كردار انساني‌ زدند و در آن‌ حركت‌ يا عمل‌ ( انجام‌ دادن‌ كاري) را بازتاب‌ دادند اين‌ پديده‌ نو از روايت‌ فقط‌ شعر (زبان‌ منظوم‌ نوشتاري‌ قديم) نبود، فراتر از آن‌ را درمي‌نورديد، لذا بعدها به‌ آن‌ درام گفتند.
امروزه‌ نخستين‌ متفكر و فيلسوف‌ شارح‌ اين‌ نوع‌ از روايت‌ را كسي‌ نمي‌دانيم‌ جز ارسطو شاگرد افلاطون‌ يوناني، چراكه‌ تنها جزوه‌اي‌ كه‌ از يونانيان‌ پيش‌ از ميلاد باقي‌مانده‌ و ساير فلاسفه‌ به‌ آن‌ اشاره‌ داشته‌اند، بوطيقاي‌ ارسطو است.
تاريخ‌ نخستين‌ جشنواره‌هايي‌ كه‌ گردآمدن‌ آثار چنين‌ شاعراني‌ را سبب‌ مي‌شدند، ادامه‌ جشن‌هاي‌ ديونيزوسي برمي‌شمارند و در آن‌ مسابقه‌هايي‌ از برتري‌ درام‌ها توسط‌ كاهنان‌ يا خردمندان‌ يوناني‌ شكل‌ مي‌گرفت‌ و اين‌ شاعران‌ آثار خود را به‌ جاي‌ آن‌كه‌ بخوانند با حركت‌ و ماسك‌هاي‌ خاصي‌ به‌ نمايش‌ مي‌گذاشتند. آن‌ دسته‌ از اشعاري‌ را كه‌ بيانگر اعمال‌ سهمگين‌ بزرگان‌ و اشراف‌ بوده، ارسطو «تراژدي» خوانده‌ و آن‌ جمله‌ كه‌ نشان‌دهنده‌ كرداري‌ سخيف‌ از مردمان‌ پست‌ و فرومايه‌ بود، «كمدي» ناميد. لذا مي‌بينيم‌ كه‌ بي‌سبب‌ نبوده‌ يونانيان‌ را هر چند كه‌ تاريخ‌ و شهرنشيني‌شان‌ بعد از تمدن‌ مصر باستان، بين‌النهرين‌ و چين‌ امروزي‌ واقع‌ شده، بنيانگذاران‌ تمدن‌ باستاني‌ مي‌شناسند،
فراموش‌ نكنيم‌ كه‌ قدمت‌ يك‌ كلمه‌ ماهيت‌ وجود و حضور معاني‌ آن‌ را از ساليان‌ و قرن‌ها پيش‌ اثبات‌ مي‌كند و دراماتورژي‌ كه‌ امروزه‌ در كارگرداني‌ تئاتر مطرح‌ مي‌باشد، بسيار پيش‌ از مقوله‌اي‌ سيستماتيك‌ به‌ نام‌ كارگرداني‌ وجود داشته‌ است.
اما اين تعريف دراماتورژي به معناي من نمايشنامه مي نويسم تعريفي ابتدايست. تعريف مدرن اين واژه به سال هاي 1767 آلمان در دوران گلتهلد ليسينگ و فعاليت هاي او به منظور نگارش مجموعه مقالاتي تحت عنوان دراماتوژي هامبورگ باز مي گردد.
زيرا اولين بار در آن سال ها از «لسينگ» که سالها تجربه و شهرت را در زمينه نمايشنامه نويسي و نقد تئاتر آن زمان، براي خود به ارمغان آورده بود، براي همکاري با کارگردان هنري يکي از مشهورترين گروهها، دعوت به عمل آمد. آنها ميخواستند به واسطه نام و توانايي لسينگ در تدريس و نشر به اجراهايشان، حقانيت بخشيده و نقدهاي مثبت او را در نشريات گوناگون به دست آورند. اما در کمال تعجب، به جاي آن که تصديق لسينگ را به دست آورند، با چيز ديگري روبرو شدند.
وي سرسختانه در برابر انتخابهاي ابلهانه کارگردان هنري و کم بودن اجراي متنهاي نويسندگان آلماني در گروه مبارزه کرده و در مجموعه مقالات «دراماتورژي هامبورگي»بر توليد آثار نويسندگان و نمونه هاي آلماني صحه گذاشت.
همچنين، رويکرد گروه به نمايشهاي مسخره فرانسوي را مورد انتقاد قرار داد و خواهان آن شد تا بازيگران خودشان را از شر چربزباني، به منظور ارائه نمايشهايي قابل قبول و داراي قدرت تلقين، برهانند اگر چه اين حرکت او نتيجهاي جز عزلش را دربرنداشت.
با اين وجود وي حتي بعد از عزلش نيز به نگارش مقالات گوناگون در اينباره پرداخت و تا هنگامي که گروه در اثر مشکلات مالي، سه فصل بعد از استخدام وي از هم فرو پاشيد، اين کار را ادامه داد و در همين زمان بود که نمايشنامه نويسان و هنرمندان دلسوز تئاتر، لسينگ را تشويق کردند.
اما ليسينگ در کتاب"درماتوروژي هامبوروگي" وظايف دراماتورژ را اين چنين عنوان مي کند: هماهنگي برنامه‌ها‌، ارتباط با نويسندگان گروه، کمک به کارگردان و مشاوره دادن به او و ساير بازيگران تا بتواند به بهترين شکل در مورد ريزه کار‌ي‌هاي يک اثر نمايشي تحقيق و نتيجه‌گيري شود.
به طوري که تا قبل از پايان قرن، موقعيت دراماتورژ در تمام فهرستهاي شهرهاي مهم آلمان تثبيت شده بود و براساس يک تاکتيک توافق شده دراماتورژ موقعيت نگهبان متن را برعهده ميگرفت.
حوالي دوران برشت و معناي تئاتر اپيک، مفهوم دراماتورژي معناي گسترده‌تري پيدا مي‌كند. در مفهوم برشتي، نقاطي عمده وجود دارد كه بايد به آن توجه شود. در حقيقت مسئله فرم و محتوا را بايد مورد عنايت قرار داد.
در مفهوم برشتي، دو پارامتر بسيار مهم است:
الف ـ ساختمان ايدئولوژيك/ محتوا/ پيس
ب ـ ساختمان شكل/فرم/ پيس
با عنايت به اين مفهوم، واژه دراماتورژ متحول‌تر مي‌شود. در اين تغيير و تحول، مفهوم دراماتورژي به بافت ايدئولوژيك اثر نيز توجه دارد.
2- ارتباط ويژه‌اي كه شكل با محتوا دارد، به معنايي كه " روست"  آن را مطرح مي‌كند. او مي‌گويد: "در هنر، فرم و محتوا در يك اتحاد يگانه هستند. در حقيقت اتحاد و يگانگي اين جهان با هم، يك ساخت قابل دريافت و يك نگرش قابل فهم را از فرم و محتوا به دست مي‌دهد."
3- "مجموعه كار روي يك اثر ـ متن و ميزانسن ـ به خاطر تأثيرگذاري بر مخاطب است. به همين جهت، دراماتورژي اپيك كه برشت آن را مطرح مي‌كند يك فرم تئاتري را پيشنهاد مي‌كند كه در آن با ايجاد يك نوع فاصله‌گذاري سعي مي‌شود واقعيت اجتماعي به شكل قابل فهم‌تري براي تماشاگر ارايه شود. از اين طريق شركت تماشاگر در تغيير موقعيت اجتماعي را طلب مي‌‌كند."
"دراماتورژي برشتي، شامل متن و امكانات صحنه‌اي و ميزانسن است. تئاتر اپيك، نمي‌تواند شكل بگيرد مگر اين‌كه اجرا شود. مطالعه دراماتورژي يك متن، شناخت و دريافت خطوط داستاني آن، فرم اجرايي آن براي به به صحنه درآوردن اثر است
اين اتفاق مهم، کمکم از محدوده کشور آلمان فراتر رفته و اقصا نقاط جهان را دربرگرفت
دراماتورژي در سال «1960» از طريق دانشگاه‌ها به آمريكا وارد شد: در‌«ييل» تحت سرپرستي «رابرت بروستاين»، آموزش منتقدين تئاتر از دانشكده زبان انگليسي به دانشكده‌«نمايش» منتقل شد. «بروستاين» مي‌دانست، اهميت تربيت منتقد تئاتر بيشتر از آموزش مخاطبان است. در دوره آموزشي وي، منتقدان آينده به آموزش مباني اجراي نمايش، كارگرداني، طراحي صحنه و ارائه مقدار برابري نمايشنامه و نقد تئاتر مي‌پرداختند. به دليل تناقضات دروني اين دوره درسي، اين برنامه از حرفه «نقد تئاتر» به «دراماتورژي» تبديل شد.
حرفه ي دراماتورژ در مدت اوج گيري جنبش تئاتر منطقه اي در ايالات متحده پاگرفت و درتئاترهاي گروه محور و نيز آن دسته تئاترهاي منطقه اي که غير  تجارتي باقي مانده اند مهم شمرده شد. دراماتورژها در مقام منقد مقيم( منتقد درون گروه)  که به عنوان مدير ادبي يا مشاور ادبي نيز شناخته شده اند و ظايف متنوعي را انجام مي دادند.
1 – انتخاب و آماده سازي متن نمايشنامه براي اجرا
2 – مشاوره با کارگردان و بازيگران
3 – تربيت تماشاگر
دراماتورژها براي به انجام رساندن اين وظايف، درمقام متن خوان، مترجم ، تاريخ تئاتر نويس|، اقتباس کننده ي نمايشنامه يا حتي نمايشنامه نويس، دستيار کارگردان و گاه کارگردان کار آموز، منتقد آثار در دست اقدام، و شکارچي استعدادها خدمت مي کنند.
تعريف واژه ي دراماتورژي از منابع و ماخذ
ديکشنري بريتانيکا : در اين راستا، در پاسخ به پرسش «دراماتورورگ» چيست؟ چنين بيان مي‌کند: «هنر يافتن ترکيب نمايشي» يا «نمايش تماشاخانه‌‌اي» «براساس اين مفهوم، واژه انگليسي«دراماتور‌گي»، و واژه فرانسوي«دراماتورژي»، هر دو از واژه آلماني«دراماتور‌گي» استخراج شده‌اند.
ديکشنري آکسفورد:   دراماتورژي - مطالعه يا تمرين نوشتن موتون نمايشي.
..به گفته‌"فرهنگ زبان وبستر" دراماتورژي از واژه يوناني«دراماتوروگييا» به معناي درام‌نويس آمده است.»
سايت ويکي پديا : دراماتورژي يکي از تخصص‌هاي مربوط به نمايش‌هاي تئاتري است. صرف نظر از تاريخچه اين واژه، امروزه دراماتورژ به مشاور ادبي و تئاتري گفته مي‌شود که با يک گروه تئاتري کار مي‌کند و با کارگردان همکاري نزديکي دارد.
فرهنگ اصطلاحات تئاتر – تاليف و ترجمه همايون نوراحمر – هنر يا تکنيک ترکيب کردن يک اثر نمايشي و به صحنه بردن آن.
شبکه ي اينترنتي دراماتورژي انگلستان در لندن نقش دراماتورژ را به طور فشرده به شرح ذيل تعيين مي کند  
- خواندن نمايشنامه
- ترجمه و ترجمه ي مجدد
- تشويق نويسندگان براي نوشتن  کارهاي تازه
- آدامپتاسيون
- تجزيه و تحليل
- حذف و اضافه
- پژوهش
- مشاوره
- دفترچه برنامه اثر نمايشي وبه صحنه بردن آن .

تعريف واژه ي دراماتوژي از زبان صاحب نظران
گفت وگوي زير در مطلبي تحت عنوان «مدتي طول مي کشد تا دراماتورژ ها از خود دفاع کنند» در روزنامه نيويورک تايمز آمده است:
مجريِ ميزگرد، که خود نيز دراماتورژ است، با حالتي برافروخته، از هر شش نفر شرکت کننده در ميزگرد خواست که وظيفه و هدف دراماتورژ را تعريف کنند. او چنين پاسخ هايي دريافت کرد؛ اولين نفر که دراماتورژ مرکز فرهنگي لينکلن [در شهر نيويورک] بود گفت: «من احتمالا به خاطر گفتن اين حرف کشته مي شوم، اما راستش جوابش را نمي دانم.» دومين نفر اعلام کرد که «من به دنبال شکل و قالب در چيزها مي گردم.» دراماتورژ معروفي که از تئاتر فولکس بن در شهر برلين آمده بود گفت: «من رابط بين بازيگر و کارگردان هستم.» نفر چهارم که به عنوان دراماتورژ و طراح کار مي کند گفت: «دراماتورژ تعديل کننده مهم و مساوات طلب پرافتخار همه آن چيزهايي است که در يک اجرا به کار مي رود.» پنجمين نفر دراماتورژي بود که با تئاتري شکسپيري کار مي کرد. او گفت: «هدف من اين است که مطمئن شوم بازيگران هر کلمه و هر جمله و هر صحنه اي از نمايش را مي فهمند.» آخرين شرکت کننده ميزگرد گفت که «دراماتورژ ها به سوالات مي پردازند. وظيفه دراماتورژ اين است که مطمئن شود اين سوالات تا حد امکان عميق تر و سخت تر و بحث انگيز تراند.
سوزان جانسون :  سوزان جانسون در کتاب معروف دراماتورژي در آمريکا که يکي از کتاب هاي منبع در اين زمينه است در شرح وظايف دراماتورژ چنين مي نويسد.
يکي از عمده ترين وظايف دراماتورژ در تئاتر ، متمرکز کردن انرژي هاي خود و کارگردان بر پژوهش هاي گسترده و دراز مدت به منظور پيشرفت همه جانبه در برنامه ريزي هنري گروه است. در اين رابطه دراماتورژ بايد نخست – پرسش هاي ضروري درباره ي خطوط اصلي سياست هنري گروه را مطرح کندو پاسخ گويي به اين پرسش ها از جانب کارگردان و ديگراعضا گروه چشم انداز برنامه ها و نوع نمايشنامه هايي را که مي بايست براي اجرا در نظر بگيرند روشن مي کندو. مهم ترين و در عين حال ابتدائي ترين اين پرسش ها عبارتند از.
-  ما به عنوان هنرمند چه کساني هستيم؟
-  آرمان ها، ايده آل ها و الگوهاي تئاتر – و غير تئاتري – ما کدامند؟
-  چه نوع کارهايي مورد توجه و علاقه ي ماست؟
-  تماشاگران ما چه کساني هستند؟
-  اوضاع تئاتر شهر ما، از نظر هنرمندان و تماشاگران، چگونه است؟
با طرح يا قبيل پرسش ها و بحث پيرامون آن ها، يک فلسفه ي هنري در گروه شکل مي گيرد و سياست هاي هنري گروه مشخص مي گردد، فلسفه و سياستي ه از طريق اجراي مجموعه ي کارهاي گروه، تعريف و تبيين مي شود. اين سياست و چشم انداز هنري ممکن است که در بروشور و نوشته ها آورده نشود ولي بدون تريد بر صحنه ديد ه خواهد شد.  
برت کاردولو  : اگر به يک واژه نامه رجوع کنيد، در خواهيد يافت که معناي واژه ي دراماتورژي عبارت است از صناعت يا فنون ساخت اثر نمايشي که به طور جمعي صورت گيرد و دراماتورژ به طور ساده به عنوان نمايشنامه نويس يا نمايشنامه ساز تعريف مي شود. حال ما مي دانيم که نمايشنامه است، نه صرفاً نويسنده آن.
پيتر اِکِرسال:  نقش دراماتورژ هيجان انگيز و گونه گون بوده و بسته به شرايط و نوع اجرا مي تواند جنبه هاي مختلفي را در برگيرد. دراماتورژ با کارگردان، نمايشنامه نويس، گروه و در مواقعي با تهيه کننده از نزديک کار مي کند. او مراقب تجزيه و تحليل اصلي و ايده هاي به کارگرفته شده در اجراست و بايد مطمئن شود که ديدگاه هاي کارگردان، گروه  يا نويسنده از طريق طراحي صحنه، نور، صدا و لباس براي آن مرکز تئاتري و تماشاگران خاصش مناسب بوده و به آن ها منتقل مي شود. دراماتورژها خوانندگان متون و اجراها بوده و گوشي شنوا و منبعي افزون براي همه کساني که درگير اجرا هستند، مي باشند.
پاتريس پاوس : وظايف دراماتورژ را مي توان به موارد زير خلاصه کرد.
1 - انتخاب نمايشنامه
2 - تحقيق در مورد اثر
3 - تغيير و تعديل در متون
4 - تعين مفاهيم نمايشنامه و قراردادن اين مفاهيم در زمينه هايي گسترده تر ( همجون سياسي، اجتماعي، و غيره. )
5 - حضور درتمرينات به عنوان ناظري انتقاد کننده.
مارتين اسلين : دراماتورژ نقش مخالف خوان و ياري کننده اي را دارد که تصميمات نمايشنامه نويس، کارگردان، و ديگر اعضاي گروه را زير سوال برده و در مورد آن ها به بحث و مجادله مي پردازد.
دراماتورژها نه فقط بايد نمايشنامه ها را انتخاب کنند، بلکه بايد آن ها را متناسب با شخصيت هاي شرکت يا گروه خاص خود برگزينند، و از ميان نقش هاي مطلوب سهم منصفانه اي براي همه ي بازيگران اصلي تدارک  بينند .از کار در آوردن فهرست در هم پيچيد ه ي بازيگران منتخب در شرکت هايي که ممکن است بازيگران آن در دو تماشاخان ي متفاوت اما در يک زمان به بازي مشغول باشند، و در همان حال اداره و برگزاري سفر شرکت هاي سيار به شهر هاي کوچک مجاور، طالب استادي فراوان در تنظيم رپرتوار، طرح ريزي تمرين براي بازيگران ذخيره و غيره است ... ( نيز در بخش دراماتورژي) رپرتوار دقيقاً به گونه اي طرح ريزي مي شود که رژيم غذايي متعادلي ( متشکل ازنمايشنامه هاي کلاسيک و جديد، هم خارجي، هم داخلي) تهيه بيند و به نيازهاي جماعتي از مردم شهر که تئاتر مورد بحث در خدمت آن هاست پاسخ گويند.
"يرژي گروتفسكي"، پژوهشگر تواناي تئاتر لهستان در مقاله‌اي مي‌نويسد:
"در دراماتورژي نوين، آن چه اهميت دارد و مورد توجه قرار مي‌گيرد از دو منبع نشأت مي‌گيرد:
1- توهم: تلاش مي‌كند براي كم كردن فاصله بين صحنه و زندگي در اين نوع سعي مي‌شود، صحنه عين زندگي خلق شود.
2- ضد توهم "وسايل بياني و عمل ارتباطي را آشكار مي‌سازد"
" در زبان‌هاي اروپايي دراماتورژي ـ نمايشنامه کاري ـ سه معنا را مي‌‌رساند:
هنر و تصنيف نمايشنامه (‌نمايشنامه‌نويسي‌)
2- شگرد‌ها، شيوه‌ها و سبک‌هاي نمايشنامه‌نويسي به نحوي که به ميانجي و کاربرد آن‌ها نمايشنامه از ساير‌ گونه‌هاي ادبي ‌متمايز شود.
3- نمايشنامه پژوهي
4 – به صحنه درآوردن اثر است
دکتر فرهاد ناظر زاده کرماني: در اين باره ميگويد:«اصطلاح"دراماتورجي" را مي توان به "نمايشنامه کاري" و"نمايشنامه شناسي" برگرداند زيرا که او ممکن است نمايشنامه نويس باشد(گروه اول ) و هم نمايشنامه شناس ( گروه دوم ) و اغلب رويکرد نمايشنامه کار به تماشاگران"رويکردي ادبي" است.
‌دکتر‌" فرهاد ناظر‌زاده‌کرماني" نيز شرح پنج گانه‌اي در اين باره ‌ذکر مي‌کند‌:
«1- نمايشنامه کار (نمايشنامه‌نويسي). ممکن است که براي دستگان و يا سازمان نمايشي خود نمايشنامه تصنيف کند.
2- نمايشنامه پژوهي. ( پژوهش ) نمايشنامه کار ممکن است در زمينه نمايشنامه پژوهي و نمايشنامه کاوي به نمايشنامه‌سازان کمک کند.
3- نمايشنامه گزيني. ( انتخاب نمايشنامه )  ممکن است وظيفه نمايشنامه کار خواندن و ارزيابي نمايشنامه‌هاي گوناگون و گزينش نمايشنامه‌اي باشد که با ذوق‌، سليقه و مرام دستگان و يا سازمان هم پيوند او متناسب و سازگار باشد.
4- نمايشنامه سازي.( اقتباس و آداپته کردن) ممکن است دستگان و يا سازمان نمايشي از نمايشنامه کار هم پيوند بخواهد تا داستان‌ها يا شعرهايي که نمودگار و جلوه‌گر آماج‌ها و آرمان‌هاي هنري‌، فلسفي و اجتماعي آنان است‌، پيدا کند‌، و پس از رايزني با همدستگان خود آن داستان‌ها يا شعر‌ها را به شکل نمايشنامه مبدل کرده و بازپردازي کند.
5- نمايشنامه پردازي. ( حذف و اضافه ) ممکن است که هم پيوندان ‌تماشاگاني از نمايشنامه کار خود بخواهند تا در نمايشنامه‌اي که آهنگ پديد آوردنش را دارند‌، افزودها و کاستي‌هايي را انجام دهد‌، تا آن متن‌، به زعم هم پيوندان‌، نمايشي‌تر و خواستني‌تر شود.
6- نمايشنامه برگرداني ، (ترجمه نمايشنامه). از آنجايي که نمايشنامه کار اديب و زبان دان است‌، گاهي دستگان و سازمان تماشاگاني از او مي‌خواهد که به برگردان نمايشنامه‌هاي برگزيده به زبان مورد نظر بپردازد.»
همچنين‌"‌نصرالله قادري‌" در کتاب آناتومي ساختار درام نيز اين وظايف را چنين‌ شرح داده است‌:
1-« خواندن و انتخاب و تحليل نمايشنامه‌هاي خوب جديد.
2- همكاري با كارگردان در يك نمايش، در حالي كه براي بازيگران، طراحان و تكنسين‌ها نيز به عنوان يك مرجع، ايفاي نقش مي‌كند.
3- مشاوره با كارگردان‌، براي توسعه سياست هنر وافق چشم‌انداز هنري گروه.‌
4- مجموعه انتخاب‌هاي زيبايي‌شناسانه در جهت پيشرفت گروه مسئوليت تحقيقات، جمع‌آوري اسناد و هرگونه سندي كه در حول و حوش اثر لازم است. گاه دراماتورژ‌ بايد برنامه‌ريزي مستند براساس اسناد در ابتداي هركار انجام دهد. البته بايد توجه داشته باشد كه در اين برنامه، همه چيز توضيح داده نشده‌ و جايي براي خلاقيت كارگردان باقي است.»
به عقيده قطب‌الدين صادقي در دراماتورژي مدرن راجع به اين موارد بحث مي‌شود:
"1- فضا: چطور فضاي صحنه‌اي را به فضاي دراماتيك تبديل كنيم.
2- زمان: اصرار بر ارتباط پيوسته، تند، كند و …
3- خلق چهارچوب: نور، صدا، اشياء
4- اعمال فيزيكي: غذا خوردن و …
5- شخصيت‌ها: ويژگي‌هايشان، لباس‌هايشان
6- شكل صدايي زبان، ريتم، موسيقي
7- واقع‌گرايي: عيناً نشان دادن واقعيت و شكل ديگر آن كه تنها بخشي را نشان دهيم.
8- فاصله‌تاريخي، اجراي اثري از گذشته
9- معنا: وضوح و تفسير اثر."
تمام اين‌هاست كه مصالح دراماتورژي مدرن را مي‌سازد. هدف نهايي تمام اين موارد، تأثير نهادن بر حس و انديشه‌هاي تماشاگر است. اين‌ها چيزهايي نيست كه همگي در متن آمده باشند بلكه همه اين موارد را در اجرا مي‌بينيم.
در حقيقت "دراماتورژي" بايد براساس "سمبولوژي" تمام نشانه‌ها را در متن بيابد.
به گفته صادقي؛ "دراماتورژ" حد فاصل نويسنده و اثر است و مهم ترين كارش بررسي ساختار است. وي حدفاصل كارگردان و اجراست.
ساختار دروني: عناصري كه جوهره‌موضوع را مي‌سازند.
ساختار بيروني: به مفاهيم شكل مي‌پردازد، شيوه‌اجرا "دراماتورژ" مغز متفكر گروه است؛ يك مشاور خبره است"
در زبان فرانسه«Dramaturg» بيشتر معناي کارگردان را ميرساند، در حالي که در واژه آلماني، منظور نمايشنامهنويس است؛ اگرچه ـ نوشتن و کارگرداني ـ گاه توسط يک شخص انجام ميشود. برتولت برشت نمونه بارز آن در آلمان است.
آلمانيها از واژه «دراماتورژ» دو برداشت دارند:
«الف) به کسي که نويسنده درام است.
ب) به کسي که نقش محقق مرتبط با اثر نمايشي را دارد.»
«دراماتورژ» در ديدگاه برخي تئوريسينها، منتقد درون گروه است. فعاليت او در يک اجراي صحنهاي قابل رويت است. حضور او در يک گروه و در کنار کارگردان ضروري است. کار او در کنار کارگردان قابل رويت و دريافت است . فعاليت او در همراهي با کارگردان است. دخالت او در فضاي عمومي و اتمسفر نمايشنامه است. او حتي ميتواند به صورت پيشنهاد در کار بازيگر هم دخالت کند، ولي حفظ معناي کلي درام را هرگز فراموش نميکند.
باتوجه به تعاريفي که از صاحب¬نظران و منابع موجود از اين واژه به دست آمده در يک جمع بندي مي توان نقش و وظيفه ي اين حرفه را بدين شکل تقسيم بندي کرد. لازم به ذکر است که همه ي صاحب¬نظران و منابع در باره ي تمامي موارد ذکر شده با هم موتفق القول نيستند. اما در اين جمع بندي سعي شده که نقطه نظرات اکثر آن ها لحاظ شود.
1. تهيه متن با توجه به نيازهاي جامعه.
2. تهيه متن با توجه به شرايط  و توان گروه.
3. تهيه متن بر اساس اقتباس از نسخه هاي قديمي.
4. تهيه متن بر اساس شکل هاي هنري ديگر ماندد شعر، رمان و ...
5. تهيه متن بر اساس اتودهاي کارگاهي.
6. تهيه نسخه هاي متفاوت، ترجمه هاي متفاوت متن.
7. تعديل متن با توجه به حفظ درون مايه و بن مايه ي اثر.
8. جمع آوري نقدهاي اجراهاي پيشين از اثر.
9. پژوهش در رابطه با نمايشنامه هاي تاريخي، فلسفي،سياسي و ...
10. پژوهش در رابطه با زندگي نويسنده و شرايط نگارش نمايشنامه.
11. کمک به کارگردان براي تجزيه و تحليل متن.
12. حضور در تمرينات براي پاسخگويي به سوالات احتمالي گروه.
13. منتقد و مخالف متن و در عين حال نگاه بان متن و وکيل مدافع نويسنده.
14. مترجم گروه.
15. استخراج نقاط عطف اثر.
16. کمک در تقسيم نقش و انتخاب بازيگر.
17. هماهنگ کننده ي برنامه هاي گروه.
18. بررسي انتقادات و پيشنهاداتي که از طرف تماشاگران متوجه ي اجرا مي شود.
19. هدايت کننده گروه به سمت مناسب‌ترين و نزديك‌ترين گزينه‌ها به جوهره متن،
20. استخراج لايه‌هاي فراموش شده اثر و خلق اثري جديد که شايد هرگز در تصور نگارنده ي اوليه ي متن هم نبوده  .
21. تهيه بروشور و نوشتن نکات کاربردي براي تماشاگران.
22. هدايت جلسات نقد و بررسي بعد از اجرا.
23. پرسيدن چرا از تماميه اعضاي گروه وکمک براي رسيدن به جواب آن.مانند چرا اين نمايشنامه را بايد اجرا کنيم؟ چرا اجرا با استقبال روبرو نشد؟ و ...
به اعتقاد نگارنده لزوماً يک دراماتورژ نبايد تمامي موارد ذکر شده را دارا باشد و همچين داشتن تنها يک وظيفه از وظايف بالا حضور دراماتورژ را به اثبات نمي رساند. همچنان که هر شخص با ترجمه ي يک اثر نمايشي نقش مترجم و يا با نوشتن يک اثر نمايشي نقش نويسنده و يا حتي با پژوهش در بار ه ي يک اثر نقش پژوهشگر را ايفا مي کند. در اين ميان آنچيزي که به جايگاه هر شخص به عنوان دراماتورژ حقانيت واقعي مي بخشد نقش او در تئاتر گروه محور به عنوان راهنما براي ترسيم فلسفه و سياست هاي هنري گروه و کمک به گروه تئاتري خود براي رسيدن هرچه بهتر به آنهاست.
سرانجام
اگر مخاطبان تئاتر، امروزه با اين هنر کهن قهرهستند و سر آشتي ندارند و تئاتر امروزه ي روز به عنوان يک لزومت شناخته نمي شود. اگر امروزه هستند خانواده هايي که تا کنون حتي يک تئاتر هم نديده اند و ذهنيت عامه ي مردم از تئاتر حرکاتي تصنعي و ژست هاي اغراق شده ي مشمئز کننده شده، اگر با وجود اين همه منابع و ماخذ ارزشمندي که در ادبيات خود داريم هنوز هم دست به دامان ادبيات نمايشي غرب هستيم و اثري از آن همه اعجاز ادبي که در ادبياتمان وجود دارد بر روي صحنه هايمان نمي بينيم. اگر تعاملمان امروزه با تئاتر دنيا ( نگوييم قطع) بسيار کمرنگ شده و پژوهش براي اجراي صحنه، بيشتر يک شوخي تعبير مي شود. اگر و صدها اگر ديگر که امروزه گريبانگير تئاتر امروزمان شده، قطعاً حضور دراماتورژ ها مي تواند يکي از راه هاي برون رفت از اين همه مشکلات امروز تئاترمان باشد.
دراماتورژ ها با در دست داشتن نبض تپنده ي اجتماع و با علم به نياز ها و سليقه هاي مخاطبان و با آگاهي  از قدرت و توان گروه هاي نمايشي خود، قادرند هنر آفريني کنند. هنري ناب برگرفته شده از نيازها و سلايق اجتماع. آنها قادرند ضمن حفظ ارتباط با فرهنگ هاي ديگر، فرهنگ بومي جامعه ي خود را تغذيه و روزآمد کنند. از نظر آنها متن هاي کهنه ي گذشته ، متن هاي موزه ايي و آرشيوي نيست. دراماتورژها مي توانند راهي براي پيدا کردن نوعي تئاتر ملي پيدا کنند که بتواند به نيازهاي مدرن جامعه پاسخ گويد و ميراث گذشته را به جريان زنده و جاري جامعه بدل کنند.
به اميد روزي که جايگاه دراماتورژي در تئاترمان شانيت واقعي خود را بيابد. شايد که مرحم دردي بر اين همه درد باشد. به اميد آن روز.
مهرداد هنرمند

ارسال دیدگاه

: نام شما
: پست الکترونیک
: دیدگاه
: کد امنیتی

درباره‌ی خانه فرهنگ گیلان

خانه‌ی فرهنگ گیلان در راستای گسترش ارتباط با هنرمندان و هنردوستان داخل و خارج از مرزهای ایران و هم‌اندیشی با آنان در بخش‌های مختلف فرهنگی و هنری ، سایت اینترنتی خانه را نسبت به گذشته در سطحی پیش‌رفته‌تر با سازماندهی امور ...

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان امروز : 1097
بازدیدکنندگان ديروز : 1808
بازدیدکنندگان در هفته : 10091
بازدیدکنندگان در ماه : 41031
بازدیدکنندگان در سال : 476741
کل بازدیدکنندگان : 1402746
کاربران آنلاین : 52