"زن‌ها در سرم حرف مى‌زنند" پرفورمنس و ويدئو آرتى از شوكا حسينى

"زن‌ها در سرم حرف مى‌زنند"
پرفورمنس و ويدئو آرتى از شوكا حسينى
موسيقى: سعدالله نصيرى، نيما عليزاده و  رامين وفايى
تدوين ويدئو: نغمه مقصودلو
طراح پوستر: فرشید پارسی‌کیا
زمان: پنج عصر یکشنبه دهم بهمن نودوپنج
مکان: خانه فرهنگ گیلان

فرقی نمی‌کند زنان، زبان را ساخته‌اند یا مردان یا اینکه بیشترین کاربران زبان، زنان بوده‌اند یا مردان. اما یک چیز مهم است و آن اینست که تاریخ نوشتار به عنوان یکی از تجلی‌های زبان، تاریخ مردانه‌ایست و زنان نقش بسیار اندکی در ساخت این تاریخ دارند.
هزاران اندام گویایی در خاک خفته است و هیچ صدایی از لب‌هایشان بیرون نیامده. میلیون‌ها امواج صوتی در کیهان شنیده نشده و با سینه‌های آماسیده، با لب‌هایی بسته به زمین سپرده شدند. هزاران نت در گلوهای بی‌شمار زن، گیر کرده و بر هیچ دستگاهی ننشسته. میلیاردها واژه و هزاران شعر از زبانِ زنان جرات سروده شدن نداشته و در قلب‌هایی فشرده به خاک تیره فرو غلتیدند.
ولی سال‌هاست که در سرم، زن‌های زیادی حرف می‌زنند، آواز می‌خوانند، مویه می‌کنند، غُر می‌زنند، شِکوه می‌کنند، شعر می‌خوانند. همه‌ی آن زن‌ها شبیه به هم هستند؛ با چشم‌ها و بینی‌های یکسان، با گوش‌ها و اندام‌های شبیه به هم. تنها لب‌ها، لب‌ها، لب‌هایشان. از لب‌ها می‌فهمیدم که چه کسی در حال حرف زدن است: رابعه بلخی حکیمانه سخن می‌راند و پر سوز و گداز، عارف است و شاعری عاشق که از عشق بکتاش، غزل‌های شبانه برایم می‌خواند و پا به پای خود، عاشقم می‌کند. مه‌سِتی گنجوی همیشه اغواگری دارد و پشت زیبایی همین لب‌هایش، حرف از هر چیزی می‌زند و هیچ هراسی به دل؟ نه هرگز. پادشاه خاتون کرمان هم که بله خب، بر سریر پادشاهی نشسته‌است با افاده‌های بسیارش. جهان ملک خاتون، از خاطراتش می‌گوید با عبید زاکانی که حالا این مصاحبت با عبید چه حُسنی دارد، نمی‌فهمم. راستش من فقط شنوندشون هستم. باغبان خانوم اردبیلی با آن لهجه‌ی زیبای ترکی و بوی سبزی تازه، از کشکول می‌گوید و خرقه‌ی عارف و صوفی. البته از حرف‌هایش سر در نمی‌آورم. مخصوصا وقتی که هیجان‌زده می‌شود و کلی واژه‌ی ترکی به کار می‌برد که معنایشان را متوجه نمی‌شوم ولی به حرف‌هایش خوب گوش می‌کنم، گاهی اوقات‌ از حرف‌های خودش، سوال‌هایی مطرح می‌کند که ببیند خوب به حرف‌هایش دل داده‌ام یا نه؟ اما اما جمیله اصفهانی شوخ‌طبع هست و مزه‌پران و برایم شعرهای طنز می‌خواند. مهری جان خانم هراتی هم که همیشه نالان از بخت کوتاهش که در نوجوانی زنِ پیرِمردی شده‌است و هی هی. منجمه خاتون، یا در آسمان سرش هست یا در آسمان بالای سرش، همیشه سر به هواست خلاصه. ولی من به حرف‌هایش خوب دل می‌دهم. شیرینی زبانش را دوست دارم. مستوره، مستوره اردلان که لب‌هایش شروع به حرکت می‌کنند، نفسم در سینه حبس می‌شود چرا که همیشه چیز تازه‌ای برای نقل کردن از یک گوشه‌ی تاریخ، دارد و البته چند شعر که پشت لب‌هایش گیر کرده‌اند. عفت خانوم نسابه از هر چی حرف بزند ، فرقی نمی‌کند، دائم برمی‌گردد به مساله‌ی فاضل بودنش و اینکه این جماعت مردها شعور نداشتند که با او ازدواج کنند و بلاخره دوشیزه از این دنیا رفت. بیگم هم که یا از شعرهای خودش تعریف می‌کند یا از شعرهای پدر جانشان؛ هاتف خان اصفهانی. اما اما لب دوازدهم، لب زن‌های زیادی‌ست. زن‌هایی که لب دارند ولی صدا نه.

شوکا حسینی

ارسال دیدگاه

: نام شما
: پست الکترونیک
: دیدگاه
: کد امنیتی

درباره‌ی خانه فرهنگ گیلان

خانه‌ی فرهنگ گیلان در راستای گسترش ارتباط با هنرمندان و هنردوستان داخل و خارج از مرزهای ایران و هم‌اندیشی با آنان در بخش‌های مختلف فرهنگی و هنری ، سایت اینترنتی خانه را نسبت به گذشته در سطحی پیش‌رفته‌تر با سازماندهی امور ...

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان امروز : 107
بازدیدکنندگان ديروز : 263
بازدیدکنندگان در هفته : 6938
بازدیدکنندگان در ماه : 36779
بازدیدکنندگان در سال : 455591
کل بازدیدکنندگان : 1824414
کاربران آنلاین : 66