ماهیت نمایش

 واژۀ نمایش ( drama) در یونانی صرفاً به معنای کنش1 است . نمایش کنشی تقلیدی است ، کنشی برای تقلید و یا بازنمایی رفتار بشر ( البته به استثنای چند مورد انتزاعی افراطی که قبلاً یادآور شدم ) . در این جا تأکید و تکیه برکنش ، سخت قاطع و تعیین کننده است . بنابراین نمایش یک قالب ادبی محض نیست ( گرچه زمانی که گفتار نمایش به صورت نوشتار درآورده شود ، می توان آن را ادبیات شمرد ) . عنصری که نمایش را نمایش می سازد دقیقاً بیرون و فراسوی واژه ها قرار دارد و عبارت از کنش یا عملکردی است که اندیشه و مفهوم مورد نظر پدید آورندۀ اثر را تحقق کامل می بخشد .
لازمۀ اظهارنظر پیرامون یک فرم و قالب هنری ( و نیز لازمۀ استفاده و مایه گرفتن کامل از آن ) اینست که سهم و نقش آن را به طور اخص در مجموعۀ ابزار بیانی بشر و انتقال مفاهیم ، و نیز در شکل دادن به مفاهیم و اندیشه دریابیم . اگر موسیقی توان و امکانات اصوات را در بازآفرینی فراز و فرود احساسات و عواطف بشری به کار می گیرد ؛ اگر مجسمه سازی و معماری به سنجش و کاوش در امکانات بیان مفاهیم از راه ترتیب و آرایش ماده و حجم در فضا      می پردازد ؛ اگر ادبیات با شیوه های تسلط بر زبان و مفاهیم – و واکنش نسبت به آن – سروکار دارد ؛ اگر نقاشی ، نهایتاً ، به مناسبات و روابط و اثرات رنگ ها ، شکل ها و بافت ها بر یک رویۀ مسطح می پردازد ؛ در این صورت گستره و قلمرو ویژۀ نمایش چیست ؟ مثلاً چرا به جای آنکه رویدادی را بصورت داستان روایت کنیم آن را به شکل نمایش در می آوریم ؟
بهتر است از یک تجربۀ کاملاً شخصی آغاز کنم : در بین سالهای 1940 و 1950 به عنوان برنامه نویس بخش اروپایی بی . بی . سی . کار می کردم . هدف برنامه هایی که می بایست تهیه می شد عبارت بود از ترسیم تصویری از زندگی در بریتانیا برای شنوندگانی که انگلیسی نمی دانستند . قرار بود این برنامه ها مستند و تا جای ممکن نزدیک به واقعیت باشد . ولی اگر مثلاً می خواستیم روش کار بنگاههای کاریابی را توصیف کنیم به سبب سدزبانی میان شنوندگان خود و زندگی در انگلیس نمی شد صرفاً با ضبط صوتی به راه بیفتیم و عین رویداد را ضبط کنیم .          به خاطر دارم که مرا مأمور نوشتن چنین برنامه ای کردند . یکی از بنگاههای کاریابی را بازدید کردم و تحت تأثیر آمیزۀ دیوانسالاری رسمی و نزاکت و ملاطفت واقعی کارمندان آنجا قرار گرفتم .
چگونه می توانستم این برداشت خود را به بهترین وجه ممکن انتقال دهم ؟ ممکن بود توصیفی منطقی و صرفاً ادبی بنویسم ؛ چیزی از این دست :
کارمند از داوطلب استخدام می خواهد که جزئیات مربوطه را برایش توضیح دهد . رفتار او غیردوستانه نیست ولی فاصله و احتیاط خاصی را رعایت می کند ؛ و در عین حال از لحن کلام وی کاملاً پیداست که حقیقاً برای کمک به داوطلب می کوشد و . . . الی آخر .

چنین توصیفی نمی توانست زیاد متقاعدکننده باشد زیرا صرفاً جنبۀ جانبداری و تبلیغاتی محض پیدا می کرد ؛ همچنین خیلی پر طول و تفصیل می شد ، درست مانند یک تحلیل بی پایان روانی . لذا به جای این کار تصمیم گرفتم این صحنۀ کوتاه را به نمایش درآورم :
کارمند : بفرمایید بنشینید
داوطلب : ممنونم
کارمند : خوب ، لطفاً اسمتان را بفرمایید .
داوطلب : جان اسمیت .
کارمند : گفتید آخرین شغل شما چه بود ؟
داوطلب : ماشین کار
کارمند : صحیح .
و الی آخر .
حال اگر این گفت و شنود کوتاه با روحیۀ مناسب اجرا شود ، لحن بیان – یا بازیگری و کنش – به مراتب بیش از خود واژه ها در انتقال بار معنا مؤثر است . در واقع اهمیت واژه ها ( جزء ادبی نمایش ) امری ثانوی است . اطلاعات واقعی که هنگام اجرای این صحنۀ کوتاه منتقل می شود همانا چگونگی مناسبات و روابط متقابل این دو نفر و شیوۀ واکنش آنها نسبت به یکدیگر است . این رابطه ، حتی از رادیو نیز صرفاً به کمک لحن بیان بازسازی و منتقل شد . البته روی صحنه ، جزئیاتی مانند چگونگی برخورد یا عدم برخورد نگاهها ، نحوۀ اشارۀ کارمند به صندلی هنگامی که داوطلب را به نشستن دعوت می کند نیز می تواند به همان اندازه مهم و گویا باشد . روی صفحۀ کاغذ ، این گفت و شنود کوتاه فقط بخش بسیار ناچیزی از آنچه را که قادر است هنگام نمایش بر روی صحنه انتقال دهد بیان می کند . این مثال اهمیت نقش بازیگر و کارگردان را در حیطۀ هنر نمایش روشن می کند ؛ همچنین نشان می دهد نمایشنامه نویس طراز اول باید بتواند با استادی و مهارت تام حال و هوای حرکات و لحن بیانی را که از بازیگر انتظار می رود در لابلای گفت و شنودها و روی کاغذ بیاورد . ولی این بحث ما را به زمینه های بسیار تکنیکی و پیچیده تری می کشاند . بهتر است فعلاً به همان مفاهیم اصلی بسنده کنیم .
در قلمرو هنر نیز ، همانند فلسفه ، اصل (( استرۀ اوکام ))2  از اعتباری جاودانه برخوردار است : اقتصادی ترین ، کم وقت گیرترین و ظریفترین شیوۀ بیان اندیشه ، از همه به حقیقت نزدیکتر است . و نمایش اقتصادی ترین وسیلۀ بیانی ممکن برای تبیین حالتهای ناسنجیدنی ، تنش ها و یا حس آمیزی های نهانی ، و موشکافیهای مناسبات و روابط متقابل انسانهاست .
می توان از دیدگاه دیگری به مسئله نگریست : رمان نویس باید شکل و قیافه هر تک – کارکتر را جزء به جزء توصیف کند؛ در نمایش مشخصات ظاهری هر کاراکتر به کمک جامه و آرایش و بدن بازیگر ، آناً  به تماشاگر منتقل  می شود . سایر عناصر دیداری مانند زمینه ، محیط رویداد و مانند آن را نیز می توان به همان فوریت از طریق صحنه آرایی ، نورپردازی وگروه بندی کاراکترها روی صحنه انتقال داد . ( این موضوع در مورد سینما و نمایشنامه های تلویزیونی نیز صادق است ) .
عوامل فوق از جمله ملاحظات بسیار ابتدایی و پیش پا افتاده است . از آن جمله پیچیده تر و عمیق تر شیوۀ عملکرد نمایش در چندین سطح مختلف و در آن واحد است . ادبیات توصیفی مانند رمان ، داستان کوتاه و شعر حماسی ، در هر مقطع زمانی می تواند فقط در یک بعد واحد جریان داشته باشد ؛ شیوۀ روایت آن خطی است . البته تعقید و پیچیدگی هایی از قبیل طنزپردازی یا ایهام در حوزۀ ادبیات توصیفی هست ، لکن تصویر کامل آن را می یابد از راه انباشت تدریجی عناصر در طول زمان به دست آورد . و بهرحال داستانی که به این شیوه روایت شود از ذهنیت بسیاری برخوردار است : حضور نویسنده را می توان به طور مداوم حس کرد که چگونه جزء به جزء مواد کار خود را برمی گزیند و در پی هم مرتب می کند . از آنجا که نمایش بازنمود ملموس رویدادها به همان شیوه ایست که حقیقتاً وقوع می یابد ، لذا می تواند جوانب گوناگون آن ها را همزمان با هم ارایه داده و همچنین کنش و احساس را در آن واحد در چندین سطح منتقل نماید . به طور مثال ، یک جمله از یک گفت و شنود مانند ((صبح بخیردوست عزیزم ! )) را می توان با طیف گسترده و گوناگونی از لحن و بیان ادا کرد . از این رو ممکن است تماشاگر دو دل باشد که آیا کلمات مزبور صادقانه بیان شده یا به طور طعنه آمیز به کار رفته ، و یا آنکه رگه هایی از خصومتی پنهانی را در خود دارد . نویسندۀ رمان ناگزیر است همین مطلب را به شکل دیگری بگوید ، چیزی مانند :
او گفت : (( صبح بخیر دوست عزیزم ! )) ولی بنظر جک اینطور می رسید که منظور واقعی وی چیز دیگری است . از خود پرسید آیا ریشخندم می کند ، یا احساس عمیق خصمانه ای را فرو می خورد . . .
قالب نمایشی ، تماشاگر را در درک و تفسیر متن پوشیده ای که در پشت متن مشهود قرار گرفته است آزاد    می گذارد – به عبارت دیگر وی را در موقعیت همان کاراکتری قرار می دهد که مورد خطاب واقع شده است . لذا تماشاگر می تواند بجای آنکه صرفاً شرح و وصف احساسی را بخواند یا بشنود آن احساس را مستقیماً تجربه کند . علاوه بر این ، ضرورت تفسیر مستقل کنش ها بر دلهره و انتظار3 تماشاگر در مسیر داستان می افزاید . به این ترتیب تماشاگر در واقع داخل گود قرار گرفته و مستقیماً با رویدادها رودررو می شود .
بنابراین می توان گفت هنر نمایش ملموس ترین و عینی ترین شکل بازآفرینی موقعیتها و روابط انسانی است . و این امر ناشی از آنست که نمایش ، برخلاف قالبهای روایتی که به بازگویی رویدادهای گذشته و خاتمه یافته گرایش دارد ، در ابدیت زمان حال جاری است ، در (( اکنون )) و (( اینجا )) نه در (( آن وقت ها )) و (( آنجا )) .
تنها استثنای موجود ، شگرد روایی نوین تک گفتار درونی است که رمان نویس به کار می گیرد تا خواننده را به درون ذهن کاراکتر ها هدایت کند و وی را در جریان اندیشه های فرد ، درست همان زمان پیدایی آنها قرار دهد . ولی واژۀ (( تک گفتار))4 که خود از اصطلاحات نمایشی به عاریت گرفته شده علاوه بر کارکرد روایی ، نشانگر قالب نمایشی تک گفتار دورنی نیز هست . از آنجا که تک گفتارهای درونی ماهیتاً نمایشی است ، می توان آن را به بازی درآورد و این کار به ویژه در رادیو بسیار رایج است . نویسنده ای همچون بکت را که بیشتر آثار داستانی او تک گفتارهای درونی هستند ، باید براستی و قبل از هر چیز در شمار نمایشنامه نویسان برجسته به حساب آورد ، واقعیتی که زادۀ توفیق فراوان وی در نگارش نمایشهای ویژۀ صحنه و رادیو است .
بی واسطگی و عینیت نمایش و اینکه تماشاگر را وادار به تفسیر رویدادهای مقابل وی در سطوح بیشمار می نماید و او را مجبور به تشخیص و تمیز لحن دوستانه یا خصمانه یا طعنه آمیز کاراکترها می کند ، نشانگر آنست که نمایش تمام خصوصیات دنیای واقع و موقعیتهای واقعی حیات را در خود جمع دارد . البته با یک اختلاف بسیار اساسی : موقعیتهایی که انسان در زندگی با آن مواجه می شود واقعیت دارد ، حال آنکه در تئاتر – و یا سایر شکلهای نمایشی مانند رادیو ، سینما و تلویزیون – این موقعیتها صرفاً ساختگی ، نمایشی و بازسازی شده هستند .
تفاوت بین واقعیت و نمایش در آنست که رویدادهای واقعی دگرگون ناشدنی و بازگشت ناپذیر است ، در حالیکه می توان نمایش را همواره از ابتدا آغاز کرد . نمایش شبیه سازی واقعیت است ؛ بنابراین ، نه تنها وسیلۀ وقت گذرانی بیهوده ای نیست ، بلکه تمامی فعالیتهای نمایشی در سیر بالندگی و نیک بودی بشر اهمیت به سزایی دارد .
کودکان برای مأنوس شدن با الگوهای رفتاری که می باید در طول زندگی آتی در عالم واقعیت بکار گرفته و تجربه نمایند ، نقش بازی می کنند . بچه های حیوانات نیز برای آموختن شکار ، پرواز و جهت یابی بازی می کنند . اصولاً تمام فعالیتهای بازی وار از این دست ، کیفیت نمایشی دارد ؛ زیرا با تقلید و روبرداری از موقعیتها و الگوهای رفتاری زندگی واقعی به وجود می آید . غریزۀ بازی یکی از سائقه های بنیادی بشر است که برای بقای فرد و نیز نوع 5ضروری است . بنابراین ، نمایش را می توان بیش از یک وقت گذرانی محض دانست . این هنرپیوند عمیقی با ساختارشالوده ای نوع بشر دارد .
 ممکن است اعتراض شود که گرچه این ملاحظات احتمالاً دربارۀ بازی کودکان و حیوانات صادق است ، آیا در مورد کمدیهای نوئل کوارد 6یا نمایشهای لوده بازی برادوی7نیز صدق می کند ؟
به اعتقاد من – هر چند ممکن است شگفت بنماید – دقیقاً همینطور است ، اگر چه به طور غیر مستقیم و با واسطه .
می توان از این زاویه به مسئله نگریست : کودکان در حین بازی نقشهایی را که در بزرگسالی باید ایفا کنند فراگرفته و می آزمایند ( به اصطلاحات وام گرفته شده از تئاتر نیز توجه کنید ) . بسیاری از بحثهایی که امروزه بر سر تساوی حقوق زنان جریان دارد به نشان دادن این موضوع می پردازد که برای شستشوی مغزی زن و تنزل دادن نقش وی به مرتبه ای پست تر و حقیر تر ، وی را از اوان کودکی به فراگیری الگوهای رفتاری زنانۀ ویژه ای ، عمدتاً از راه بازیهای سواری پسرانه ، وادار می سازند . اگر این امر صحت داشته باشد ، می توان گفت جامعه نیز مشابهتاً به آموزش ( یا به مغزشویی ) نقشهای متفاوت اجتماعی که هر یک از اعضای آن می باید در طول زندگی خود بر عهده گیرند به ایشان ادامه می دهد . نمایش یکی از پرقدرت ترین وسایل این آموزش و یا مغزشویی است – جامعه شناسان می توانند آن را فرآیند درونی گردانیدن یا اکتساب نقشهای اجتماعی افراد بنامند .
اشکال گوناگون بیان نمایشی – که هر فرد در جوامع نوین همه روزه از راه رسانه های گروهی در معرض آن قرار دارد – یکی از ابزارهای اولیه ای است که جامعه برای انتقال قوانین رفتاری خود به اعضای خویش مورد استفاده قرار می دهد . این کار هم از طریق تشویق نمودن تقلید و هم از طریق ارائه نمونه های رفتاری که باید از آن پرهیز یا احتراز نمود انجام می گیرد . اینجاست که گاه ممکن است نقض غرض شود : مثلاً فیلم گانگستری که به منظور نشان دادن سرانجام ناخوشایند تبهکاری تهیه می شود می تواند در عین حال راه و چاه گانگستربازی را نیز به یک گانگستر بالقوه بیاموزد . به هر تقدیر ، بسیاری از این الگوهای رفتاری ، اعم از مثبت یا منفی از طریق بازی ( و در مورد بزرگسالان ، نمایش ) انتقال می یابد .
کمدی اشرافی8 به شیوۀ نوئل کوارد نیز به وضوح الگوهای رفتاری را در قالب آداب و رسوم ، نمونه های اجتماعی و منشهای جنسی که به نمایش در می آورد انتقال می دهد ؛ و همچنین لوده بازی اطاق خواب9 نیز از طریق خندانیدن مردم به فی المثل لغزشهای وقیحانۀ کشیشانی که در روسپی خانه ها به دام می افتند ، مقررات رفتاری ویژه ای را تشدید می کند . خنده ، نوعی رهاسازی نگرانیهای ناخودآگاه است. لوده بازی بطوریکه در فصلهای بعدی خواهیم دید ، به نمایش نگرانیها و دلواپسی های افراد در مورد لغزشهای رفتاری احتمالی ناشی از وسوسه های نفسانی می پردازد .
لکن ، فراسوی این امر ، امکانات نمایش بسیار بیشتر از یک افزار محض انتقال الگوهای رفتاری جامعه به اعضای آن است . نمایش همچنین می تواند وسیله ای در خدمت اندیشه و روند شناختگر باشد .
نمایش – نه تنها ملموس ترین – یعنی غیرانتزاعی ترین نوع تقلید هنری از – رفتار واقعی انسانهاست ، بلکه ملموس ترین قالب اندیشه ورزی و تعمق در اطراف وضعیتهای انسانی نیز هست . هر چه سطح تجرید بالاتر باشد ، اندیشه از واقعیت دورتر می شود . بطور مثال ، بحث و گفتگو پیرامون تأثیر مجازات اعدام ، امری است کاملاً جدا و متفاوت با ترجمان همین تصور انتزاعی – که می تواند با آماری نیز پشتیبانی شود – به واقعیتی با ابعاد انسانی . این کار تنها از طریق تجسم مورد خاص یک انسان درگیر مجازات اعدام انجام پذیر است و بهترین راه آن هم نگارش و بازی سازی نمایشی در این مورد می باشد . تصادفی نیست که مغزهای متفکر10 برای وقایع محتمل الوقوع آتی ، مانند جنگ هسته ای یا بیماریهای واگیر، به کمک سناریوهایی دربارۀ تسلسل احتمالی رویدادها تدابیر اجرایی تدارک      می بینند . به عبارت دیگر ، آنها آمارها و داده های کامپیوتری شان را ، با درنظر گرفتن تمام عوامل غیر قابل سنجش ، مانند واکنش روانی و انفرادی تصمیم گیرندگان ، به قالب های نمایشی یا وضعیت های ملموس و قابل بازی سازی ترجمه می کنند .  
ماهیت بخش عمدۀ نمایشهای جدی از دوران تراژدیهای یونانی تا ساموئل بکت از این دست است : نوعی تعمق فلسفی در مسائل ، نه از جنبه های انتزاعی بلکه از جنبه های عینی و ملموس – به اصطلاح فلسفی امروزین ، از جنبه های اصالت وجود11. قابل توجه است که فیلسوف عمدۀ مکتب اگزیستالیسم ، یعنی ژان پل سارتر ، علاوه بر نگارش رمان خود را مجبور به نوشتن نمایشنامه نیز می دید ؛ قالب نمایشی تنها روشی بودکه به وی امکان می داد برخی پی آمد ها و ملازمات ملموس فلسفۀ انتزاعی خود را تجسم بخشد .
برتولت برشت ، نویسندۀ مارکسیست ، نیز نمایش را شیوه ای عملی و تئاتر را آزمایشگاهی برای آزمودن رفتار انسان تحت شرایط گوناگون می دانست . فرضیه اصلی در این گونه نمایشها (( چه خواهد شد اگر . . . ؟ )) ، است . اکثر مشکلات و مسائل اجتماعی صد سال اخیر نه تنها در نمایشنامه های افرادی چون ایبسن ، برناردشاو ، یا برشت مطرح شده ، بلکه مورد تحلیل و تدبیر نیز قرار گرفته است ؛ همچنانکه بسیاری از مسائل عمیق فلسفی نیز در نمایشنامه های استریندبرگ ، پیراندللو ، کامو ، سارتر و بکت بازکاوی شده است .
ممکن است ایراد شود که در نمایش ، این مسائل به گونه ای دلبخواه و اختیاری بنا به هوی و هوس نمایشنامه نویس بررسی می گردد . در حالی که در آزمایشگاه همه چیز به طریقی عینی آزموده می شود . به اعتقاد من این امکان در تئاتر نیز وجود دارد . زیرا در تئاتر نیز روشهای عینی برای آزمایش و بررسی رفتار انسان موجود است .
  1. action
  2. Ockham’s Razor : اصل ایجاز از ویلیام اوکامی ( فیلسوف انگلیسی قرن چهاردهم ) که (( نمی بایستی تکثر و تعدد اختیار نمود مگر آنکه ضرورت ایجاب کند)) ، استرۀ اوکام نامیده می شود . اصل مزبور جهت حذف ذوات بسیاری که بویژه از سوی فیلسوفان مکتب اسکولاستیک ( اصحاب مدرسه ) برای تبیین واقعیت ، تدبیر شده بود به کار می رفت .
  3. suspense
  4. monologue
  5. species  
  6. Noel Coward
  7. Broadway farce
  8. drawing room comedy
  9. bedroom farce
  10. tink – tanks
  11. existential
اسم کتاب : نمایش چیست
اثر : مارتین اسلین
ترجمه : شیرین تعاونی ( خالقی )
چاپ : انتشارات نمایش
تاریخ انتشار : 1382

ارسال دیدگاه

: نام شما
: پست الکترونیک
: دیدگاه
: کد امنیتی

درباره‌ی خانه فرهنگ گیلان

خانه‌ی فرهنگ گیلان در راستای گسترش ارتباط با هنرمندان و هنردوستان داخل و خارج از مرزهای ایران و هم‌اندیشی با آنان در بخش‌های مختلف فرهنگی و هنری ، سایت اینترنتی خانه را نسبت به گذشته در سطحی پیش‌رفته‌تر با سازماندهی امور ...

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان امروز : 979
بازدیدکنندگان ديروز : 1314
بازدیدکنندگان در هفته : 10483
بازدیدکنندگان در ماه : 39580
بازدیدکنندگان در سال : 484397
کل بازدیدکنندگان : 1472190
کاربران آنلاین : 74