نگاهي به رمان «گمگمه‌های برف» نوشته‌ی حسن فرهنگ‌فر/ نرگس مقدسیان

تقابل عقل واحساس
نرگس مقدسيان

«گمگمه های برف» با جغرافیای اقلیمی و محلی گیلان ودیلمستان و با استفاده ازگویش، واژه ها واصطلاحات خاص آن منطقه، به طور کلی رمانی تاریخی و روانشناختی است که  دارای پیرنگ وساختاری ساده می باشد. شخصیت اصلی کتاب «صنوبر»، زنی میانسال ازاهالی دیلمان واستاد دانشگاه، كه بعد از کشمکش های زیاد توانسته بود با زندگی جدیدش کنار بیاید، یابه قول خودش « زندگی تازه داشت روی خوش به او نشان می داد و یاد گرفته بود جهان را فقط جهان ببیند که قضیه ی دعوتنامه لعنتی پیش آمد»، از همان ابتدا خواننده را با یک نوع کشمکش و تقابل نیروهای درون شخصیت یا به عبارتی با بار روانشناختی داستان  مواجه می سازد. کتاب  با زاویه دید دانای کل که بیشترمحدود به ذهن شخصیت اصلی یعنی صنوبر است با صیغه های سوم وبیشتر اول شخص روایت می شود. زن بعد از دیدن تصویر تندیس گاو کوهان دار دیلمان و نوشته روی پوستر در طبقه همکف دانشگاه وخواندن نام های: اسکولک، توتکابن، خرارود، پیرکوه علیا، سارد و دیلمان وآسیابر، قلبش شروع به لرزیدن می کند و دنبال زادگاهش «ورزین» می گردد، پس از آن تمام حواسش به نوشتن دراین خصوص معطوف می شود. ابتدا شبیه مقاله بود می خواست یک کار تحقیقی باشد در باره سلطان ویاران گمنامش. اما بعد می بیند دیگر نمی شود اسمش را مقاله گذاشت خودش هم نمی داند اسمش را چه بگذارد فقط می داند که باید بنویسد و دنبال قلم را می گیرد و می رود. او با اینکه می داند، انکار نوروز رد شواهد تاریخی است منکر نوروز می شود و به جای او پدرش شیرزاد را می گذارد. حتی اگر تمام تاریخ نگاران به تحقیر نگاهش کنند. در این راستا دنبال کتاب هایی چون «جنبش مشروطه تا امروز یا ولایات دالمرز ایران، گیلان »وغیره می رود. با اینکه تمام آثار این دوره را مطا لعه می کند و اثری از شیرزاد نمی بیند، باز برخلاف حقایق موثق می اندیشد و می نویسد وخیال پردازی می کند. همچنان، آن چه كه از زن دایی و دیگران شنیده، دال برتیرگی روابط پدرومادر وبد بودن پدراست، باز لحظاتی شیرین وعاشقانه از روابط آن دو تصور می کند(تقابل بین عقل واحساس). در این کشمکش در تمام طول متن کتاب آنچه مسلط است، احساس صنوبر است، احساسی که با در آمیخته شدن با تخیلات ورویا درمحدوده ذهن او کم کم رنگ و لعابی از واقعیت به خود می گیرد. خط روایی متن با گریز زدن های بی وقفه شخصیت اصلی به گذشته وگاه با خیالات و رویا پردازی های لجام گسیخته دائما شکسته می شود. بیشترحجم روایت در گذشته می گذرد. گذشته ای که با دایی وزن دایی دردیلمانات داشته. گذشته ای که بیشتر از زبان زن دایی که یک زن عامی وروستایی ساده ست، در مورد پدر، مادرو خواهرها وحتی سلطان و یارانش گفته می شود. ویلهلم شگل ازنظریه پردازان بزرگ رمانتیسم در باره این مکتب می گوید: «ذوق رمانتیک، پای بند نزدیکی مداوم امور متضاداست. در سبک رمانتیک طبیعت وهنر، شعرو نثر، جد وهزل، خاطره وپیشگویی، عقاید مبهم، احساسات زنده، آنچه زمینی آسمانیست وبالاخره زندگی ومرگ در هم می آمیزند». نویسنده ي «گمگمه های برف»، رویا وخیال را درمقابل واقعیت موثق قرار می دهد. صنوبرخلاف شواهد تاریخی موجود و بر خلاف گفته های همه آدم های گذشته و حال فقط وفقط به صدای دل و احساس خود گوش می دهد. در حالیکه عقل حکم می کند او بر احساس خود چشم بدوزد .مکتب رومانتیسم که از حوالی 1750به بعد در آثار نویسندگانی  مانند گوته و پس آن ویکتور هوگو و درسده های بعد درآثار نویسندگانی چون اسکات فیتز جرالد بویژه در رمان« گتسبی بزرگ» نمایان است، در تمامی آثار نویسندگان رومانتیسم به قول ژان ژاک روسواز بنیان گذاران این مکتب دو اصل مهم آنها باز گشت به طبیعت وبرتری احساس بر عقل نمایان است. به نظر می رسد هر دو در این کتاب به شکلی بارز دیده می شود. «گمگمه های برف» که بیشتر زمان آن در گذشته است ورجعت به آن ازطریق تداعی ها صورت می گیرد و چه در تخیلاتی که صنوبر درسر می پروراند، همه بیشتر در وصف زیبایی های طبیعت، نواحی متعدد کوه های سر به فلک کشیده و دشت های بی کران سرسبزو پوشیده از پامچال ها وقارچ ها و رودخانه های صاف و زلال پای درفک  از جمله عناصری ست که می توان گفت که بیشتر درآثار نویسندگان ماقبل مکتب های نزدیک به معاصر ما دیده می شود. شخصیت جهان شخصیتی کاملا سفیدوسفیداست، در تمام کتاب کوچک ترین گلایه ای از او نسبت  به صنوبر دیده نمی شود. او دائم به صنوبر، صنوبرم یا عزیزم می گوید وهرگز کوچكترین شکایتی از او ندارد. نویسنده بااینکه از زاویه دید دانای کل استفاده کرده وگاه کوتاه ذهینیت جهان را می کاود اما در درون ذهن او نیز حتی هرگز کوچک ترین سوءظن یا کوچک ترین گلایه یا شکایتی ازصنوبردیده نمی شود. جهان آدمی مطلق وکاملا تک بعدی است. در حالیکه  نویسنده با توجه به زاویه دید دانای کلی که برگزیده است، می توانست استفاده بیشتری ازاین زاویه دید در جهت بیرون آوردن این شخصیت تک بعدی وسفید بکند. به نحوی دستکم ذهنیاتش را بکاود، در ذهنش نقبی به گذشته وحال بزند. به عبارتی نیمه پنهان شخصیتش را رو کند. اما نویسنده از ذهینت جهان  به عنوان  دانای کل، فقط درجملاتی چون ص116: «جهان می داند که رفته است، پرت شده است به جاهایی که گاه اصلا وجود خارجی نداشته اند»...یا ص97: «بوی ماهی  کولی جهان را بیدار می کند...». سلطان، شامیرزا، غریب شاه، احسان اله خان، هیبت وصفرخان، شخصیت های تاریخی گیلان ودیلمستان وقیا م های گیل ودیلم همواره در تخیلات صنوبر حضور دارند. سلطانی که تداعی کننده شاید سلطان زاده یا همان آواتیس میکائیلیان باشد که رهبری حزب عدالت حوالی سال های 1299را به عهده داشت. صنوبر از دیدارهای میرزا با سلطان می گوید واز کمکهای مخفیانه وشبانه سلطان به میرزا که عمدتا توسط شیرزاد یعنی پدرش صورت می گیرد. سلطان یا سلطان یاغ که مانند دونکیشوتی به همراه یارانش با خان ها وفئودال های سیاهکل  و دیلمان می جنگد وبه مردم کمک می کند ومردم نیز چه در زمان گذشته که عمدتا از زبان زن دایی روایت می شود وچه در زمان حال که صنوبر با همسرش به دیلمان رفته واز زبان روستائیان ودامداران قهوه خانه گفته می شود همواره به ذکر خیر سلطان مشغولند. اگرقبول کنیم قسمت عمده تخیلات صنوبر ساخته ذهن اوست که حتما همینطور است، آنچه مردم عادی (زن دایی) می گفت وآنچه بویژه در زمان حال که در قهوه خانه از زبان مردم بیان می شود، به نظر می رسد باز ساخته ذهن صنوبریا نویسنده است. به عبارت دیگربا توجه به این امر مسلم که ادبیات نمی تواند ونباید وام دار تاریخ باشد، شاید نویسنده برخلاف واقعیات وشواهد تاریخی موجود خواسته است از سلطان شخصیتی آن گونه که که احساس ودلش می خواهد، بیافریند نه آن گونه که واقعا وجود داشت. چرا که بیشتر  شواهد تاریخی نشان می دهد که سلطان زاده، آرمان ها وآرزوهای بلند پروازانه اش، نه تنها در ساختار جامعه عقب مانده آن زمان ایران  قابل تحقق نبود، بلکه  شدیدا باعدم پذیرش مردم، مردم عامی  کوچه بازار، بویژه روستاها مواجه بود - شاید تندروی های سلطان را یکی از عوامل بزرگ شکاف درون جنبش و در نهایت  شکست تاریخی جنبش جنگل شمرده اند - از این روسلطان نه تنها شخصیت کاریزماتیکی در درون مردم نبوده است بلکه فرار تاریخی دسته جمعی وجانکاه مردم رشت به طرف قزوین خود به تنها یی گواه ترس ووحشت مردم کوچه و بازاراز دون کیشوت هایی چون سلطان بوده است. به نظرمی رسد ذهنیت قهرمان سازی ازسلطان نیزمشابه رویا سازی های دیگر صنوبراست. چنانکه با علم بر اینکه شواهد تاریخی دال وجود نوروز خان به جای شیرزاد است باز حضور نوروز را نادیده گرفته و به دلخواه، پدر را جا ی آن می گذارد. درشرایطی که فلاسفه ي امروز چون لیوتار و دریدا از پنهان شدن تاریخ پشت تاویل ها می گویند و تاکید می کنند « پژوهش درجامعه مدرن به صرف ابزار تبدیل شده وکمکی به آگاهی انسان نمی کند» واز آن به گم شدن معنا یا انکار معنا می رسند،  چرا ما تاویل دلخواه خودمان رااز آن، در ادبیات نداشته باشیم. جابجایی تکه هایی تلخ از اتفاقات تاریخی  با افسانه ها وخیالات خوش بینانه وشیرین هم یک نوع تاویلی ازوقایع تاریخی ست. از طرف دیگرهرچه در متن با موازات روایت پیش می رویم در می یابیم نویسنده و راوی تصمیم دارد به هر صورتی و به ازای دادن هر تاوانی، شاهد رویا های دست چین  شده خود باشد. وما بار دیگرشاهد سلطه بی واسطه احساس بر عقل که یکی از اصول مهم رومانتیک ها ست می باشیم. به نظرمی رسد بعضی از بخش های کتاب بی جهت سر در آورده وکش دار شده اند، مثلا  نبودن ماجرای گم شدن گوشواره بچه ی گلستانه، به کجای داستان آسیب می زند، یا ازآن جمله، ماجرای مفصل آشنایی و بعد ماجرای خواستگاری وبعد ماجرای شب زفاف با جزئیات، چه ضرورتی برای خواننده دارد. یا بیان  مفصل مهربانی ها ی زن دایی و تکرار آنها در فلاش بک.  مجموعه این عوامل مارا باز به یاد آثارکلاسیک رومانتیک های قرن هفدهم یا هیجدهم 1800دنیا می اندازد که علاوه بر آنکه در جای جای متن با زاویه دید دانای کل از زبیایی های طبیعت می گفتند، بسیاری ازبخش ها وتوصیفات شان غیر ضروری می آمد، یا در روایت تاثیر چندانی نداشت. به طور کلی می توان گفت کتاب «گمگمه های برف » یک کتاب روانشناختی، تاریخی، سیاسی واقلیمی است. این کتاب بخشی از تاریخ گیلان ودیلمستان رابا استفاده ازخیال پردازی ورویا زیرورو می کند، مقطعی از تاریخ آن که نام هایی بزرگانی چون میرزا کوچک جنگلی، سلطان، احسان اله خان یا شامیرزا، صفر خان وهیبت. شخصیت ها وسمبل های مبارزاتی سال های بعد مشروطه وحوالی سال های  هزارودویست نودونه. صنوبر به دنبال هویت گمشده اش می گردد هویتی که هرچه در آن فرو می رود بیشتر دچارتناقض می شود. نوستا لوژی و دلبستگی عمیق صنوبر به زاد گاهش شاید نه صرفا به خاطرجغرافیای آن بلکه شاید بیشتربه دلیل ویژگی های خاص جغرافیایی آن که تاریخ پر باری را برایش رقم زده، می باشد. چنانکه صنوبر می گوید «جغرافیا تاریخ را می سازد» جغرافیایی که به  خاطر ویژگی های خاصش واقعه تاریخی سیاهکل را رقم می زند. مشابه جغرافیایی که در بولیوی و کوبا پدیده  تاریخی«چه گوارا» را می سازد. صنوبر می گوید«خاله عظمت زنده هم باشد کجا مرا به یاد می آورد، من هم ببینم شاید نشناسم. شاید هم از اینجا رفته باشند» صنوبر چرا از اصالت خود، ازخواهرها یش، از خاله عظمت که این همه به قول خودش پر وبال برادر وخواهرهايش را گرفت وخود صنوبررا به دندان گرفته بود ومی خواست بزرگ کند، این همه سال غافل بوده. بی شک به دلیل بی عاطفه بودنش نیست. چرا که از رویاها وخیالات مکررش پیداست. اینها به اضافه دوجمله جهان که به خود می گوید«اگر گفتنی بود صنوبر تا حالا به من گفته بود» یا در آخر کتاب که به زادگاهش ورزین نزدیک می شوند، می گوید «آخه چرا پس تا حالا...این همه اش نیست» خواننده را به فکر وا می دارد که نویسنده تکه هایی از گذشته یا پازل هویت صنوبررا پاک کرده وآن را به خواننده واگذاشته است. تکه های پازلی که حتی صنوبر حاضرنیست شوهرش بداند. تکه هایی که حسرت دیدار زادگاهش را در دلش گذاشته اند. خواننده به همراه  صنوبر، هیچ وقت در ارتباط با مسئله ی کشتن پدرش به دست دایی یا حتی صفر خان وهیبت به دست دایی اش  به قطعیت نمی رسد. «دایی که نمی توانست حتی سر مرغی را ببرد» یا «از کجا معلوم صفر خان وهیبت را آنها دستگیر کرده باشند؟» این ابهام و.تکرار موتیف هایی نظیر«ابروهای پرپشت، سبیل های کلفت، لب های پهن، پاپیچ بسته، تفنگ بدوش قطار قطار فشنگ حمایل کرده» یا «انداختن قنداق بچه توی برف » و تكرار آنها تا به آخر روایت، از نظر زیبایی شناسی، به التذاذ هنری متن کمک می کنند. ما خوانندگان«گمگمه های برف»، با خواندن آن درست مثل برف با خود گمگمه می کنیم: چرا حقیقت انکار می شود؟ آیا چون حقیقت  وحشتناک است ما باید انکارش کنیم؟ آیامی توانیم با چاشنی افسانه و رویا این حقیت تلخ را دلنشین وپذیرفتنی اش کنیم؟ به نظر می رسد جواب «گمگمه های برف » نیز به این پرسش ها منفی باشد.



منابع:

1-مکتب های ادبی، سید رضا حسینی، انتشارات نگاه

2-آشنایی با مکتب های ادبی، منصور ثروت، نشر سخن
3-فلسفه های پست مدرن غربی، گریز وگذار ازمدرنیته، دکتر محمد مددپور


ارسال دیدگاه

: نام شما
: پست الکترونیک
: دیدگاه
: کد امنیتی

درباره‌ی خانه فرهنگ گیلان

خانه‌ی فرهنگ گیلان در راستای گسترش ارتباط با هنرمندان و هنردوستان داخل و خارج از مرزهای ایران و هم‌اندیشی با آنان در بخش‌های مختلف فرهنگی و هنری ، سایت اینترنتی خانه را نسبت به گذشته در سطحی پیش‌رفته‌تر با سازماندهی امور ...

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان امروز : 877
بازدیدکنندگان ديروز : 1047
بازدیدکنندگان در هفته : 9213
بازدیدکنندگان در ماه : 40413
بازدیدکنندگان در سال : 476188
کل بازدیدکنندگان : 1405782
کاربران آنلاین : 76