نگاهی به مجموعه داستان «من و زنم و سیندرلا» نوشته‌ی رها فتاحی آزیتا موسوی

« کام شیرین در سختی »                        آزیتا موسوی 
( نگاهي به مجموعه داستان من و زنم و سيندرلا / رها فتاحي/ نشرفرهنگ ايليا /1388 ) نخستين هدف  ما از خواندن  لذت بردن است اما  کمال طلبي انسان حکم مي کند بيشترين کام را از مطلبي بگيريم  که به کام گيري بيارزد .نقد هميشه به معناي ديگر گونه خواندن نيست .گاهي به معناي دقيق تر خواندن يا هوشيارانه تر مطالعه  کردن  است .فرماليست ها مي گويند «دقت در متن» و ژاک دريدا  مي گويد« تاکيد در دقت.»به معناي سنتي، همان دقيق تر خواندن  اثر است :نشانه هاي  نهفته  را گشوده ،و اهميت   ارتباط آن را با مسايل اجتماعي و سياسي دوران باز نمودن است.
داستان هاي کتاب« من و زنم و سيندرلا» نوشته نويسنده جوان رها فتاحي نيز همان کام شيرين گرفتن در سختي است .زيرا دشواريي ها ولايه هاي پنهاني در پشت هر متن  که نويسنده مقصودش را پس آنها قرار داده است ،لذت خواندن را بيشتر مي کند.داستان هاي اين مجموعه را به دو بخش مي توان تقسيم کرد :چهار  داستان از شش داستان ،«حبابي که چسبيده بود به ديواره استکان» ، «خانه اينجاست» ،«اينجا همه سايه ها اينجوري اند » و «سقف همه ويلا ها نيلي بود »فرا واقعي به نظر مي رسند و عيني و ذهني . وچرا هاي بسياري را در ذهن خواننده به وجود مي آورد .  دربخش ديگر، داستان هاي« من و زنم و سيندرلا»  ، «پشت شمشاد ها مي نشينيم» همان واقعيت بيروني را نشان مي دهند. شخصيت هايي که در دنياي بيروني وجود دارد.
پروپ معتقد است داستان کوتاه يعني هر چيزي که بيان کننده ي تغيير  وضعيت و موقعيت ، از حالتي متعادل  به غير متعادل و بازگشت به حالت متعادل يا بر عکس.اين را در داستان حبابي که به ديواره استکان چسبيده بود مي بينيم مرد راوي در داستان خوابي مي بيند  که تغيير وضعيت است و آرامش زندگي اش به هم ريخته مي شود . اين کشمکش که براي همسرش تعريف کند غير متعادل است« بايست برايش تعريف مي کردم ،همان صبح هرطور که بود شايد اگر همان روز همه چيز را مي گفتم  کار به اينجا نمي کشيد .» يا در جايي ديگر«رويا ديشب يه خوابي ديدم.»اين ديالوگ ها، نشان از غير متعادل شدن زندگي راوي دارد. در اين داستان عينيت همان زندگي روزمره است: «تلويزيون را روشن کرد ،سرم را گذاشتم روي پشتي مبل و به خوابم فکر کردم.»، «يک تکه نان برداشت و کره را با پشت کارد ....».ذهنيت موجود همان خواب راوي است که شخصيت موجود در خواب، باز هم وضعيت غير متعادل را به وجود مي آورد :«مدام توي ذهنم بود ،مبهم بود ،رويا هم بود  اما حرف مي زد مي شد يک زن ديگر، بلند قدتر  با موهايي طلايي  که ريخته بود روي صورتش که نمي گذاشت چشم هايش معلوم شود .» اين کشمکش بين راوي، دنياي درونش و کشف واقعيت  رويا ي خوابش و روياي بيرون از خواب ،خواننده را وادار مي کند تا انتهاي داستان پيش برود .حتي انتخاب نام شخصيت رويا بجا و هوشمندانه صورت گرفته است .انتخاب ديدگاه، اول شخص  و با آوردن ديالوگ لابه لاي روايت به پيش برد داستان کمک کرده است . خود آن حبابي که به ديواره استکان چسبيده بود، بيانگر واقعيت شخصيت راوي است  چسبيده است به  کنج خانه وبه بوم نقاشي خود و شخصيت زن در خوابش ، حتي  به تضاد بين رنگ موي رويا و زن توي خوابش فکر مي کند .
فضا پردازي در کتاب من و زنم و سيندرلا کمي بي تحرک  و کسالت آور است. نيمي در يک فضاي بسته ي  آپارتماني با جمعيتي محدود و نيمي از فضا ها درمحيطي آرام مانند کنار ساحل يا ويلا يي آرام مي گذرد .
داستان من و زنم و سيندرلا  که عنوان کتاب هم شده است ،داستاني است با واقعيت بيروني . زندگي خانواده است که زن داستان با حساسيت زنانگي خود قصه ي سيندرلا را با زندگي عادي خود قاطي کرده تا حضور خود را در خانه اثبات کند «اگه  اون شب توي مهموني کفش هاي سيندرلا جا نمي موند  چي مي شد؟»و يا «ممکن بود شاهزاده با آناستازيا  يا گريدزيلا  خواهرهاي سيندرلا ازدواج کنه ،نه؟» بي تفاوتي مرد و حساسيت زن ،که به خواهر مجرد خودش شک دارد .واقعيتي  است که در قبال داستان به خوبي بيان شده است .
داستان اينجا همه سايه ها اينجوري اند  ،.داستاني است با زير لايه ي  سياسي و جبر حاکم براجتماع دوران نويسنده که نويسنده با استفاده از نماد ها و نشانه ها در داستان، آن را به خواننده مي رساند .سايه هايي که اختيار را نه تنها از يک شخص ،خانواده، بلکه از همه گرفته است .«اگر بيشتر به سايه هاي اطرافت دقت مي کردي مي ديدي اينجا همه سايه ها اينجوريند.»اينکه راوي عنان اختياررا از دوران کودکي خويش از دست داده است :«خوب که فکر مي کنم مي خواستم يکي از اسباب بازي هايم را بردارم اما سايه ي  دستم به سمت اسباب بازي ديگرمي رفت  يا شايد چيزي شبيه همين .»و يا در جايي از همين داستان «سايه ام زودتر از من تصميم مي گرفت ومجبور بودم براي اينکه کسي شک نکند دنبالش بروم.»
نکته اي در داستان هاي اين کتاب حايز اهميت است، زبان يکنواخت راويان داستان هاست انگار که همه ي اين روايت کنندگان از يک گروه،طبقه و سطح هستند .اما همين زبان ساده و  سالم نويسنده ي  جوان  لايه هاي پيچيده  در داستان را نجات داده  و کتابي را به سرانجام رسانده  که همان کام شيرين گرفتن در سختي است .

ارسال دیدگاه

: نام شما
: پست الکترونیک
: دیدگاه
: کد امنیتی

درباره‌ی خانه فرهنگ گیلان

خانه‌ی فرهنگ گیلان در راستای گسترش ارتباط با هنرمندان و هنردوستان داخل و خارج از مرزهای ایران و هم‌اندیشی با آنان در بخش‌های مختلف فرهنگی و هنری ، سایت اینترنتی خانه را نسبت به گذشته در سطحی پیش‌رفته‌تر با سازماندهی امور ...

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان امروز : 885
بازدیدکنندگان ديروز : 1047
بازدیدکنندگان در هفته : 9221
بازدیدکنندگان در ماه : 40421
بازدیدکنندگان در سال : 476196
کل بازدیدکنندگان : 1405790
کاربران آنلاین : 78