پست مدرنیسم در ادبیات داستانی / مسعود پورهادی

پست مدرنيسم در ادبيات داستاني
(موضوع سخنراني مسعود پورهادي در خانه فرهنگ گيلان)
دوستان دست اندرکار کارگاه داستان خانه فرهنگ از من خواستند که گزارشي کوتاه از مدعاهاي "پست مدرنيسم" در ادبيات داستاني به جمع ارائه کنم.من هم قبول کردم، فکر مي کردم در ميان جمع چند نفره اهالي کارگاه، بحث جمع گرداني مي شود. اصلا"  نمي دانستم که دوربين در کار ثبت آن است و دوستاني ديگر نيز دعوت شده اند که کار صحبت کردن من را مشکل تر از آن مي کنند که هست. چون من اصلا" اهل سخنراني نيستم.
قبل از هر چيز بايد بگويم احتمالا" برخي ازاظهار نظر هاي من در جلسات نقد و بررسي داستان حول داستان "پست مدرن" اين شبهه را دامن زد که گويا من حرفي در اين باره براي گفتن دارم و يا اين گونه که آقاي فرامرز طالبي گفته اند زندگي چندين و چند ساله ام در غرب شايد شواهدي براي اين بحث داشته باشد، به هر حال بايد اقرار کنم که هنوز باورم به عقل زايل نشده و "عقل" عذابم نمي دهد.حال با توجه به وضعيت "پارادوکسيکالي " که برايم ايجاد شده، بايد اقرار کنم که گزارشي را الان ارائه خواهم داد ، در پايان به نقد آن خواهم نشست. براي اين که حق مطلب خوب ادا شود و در چارچوب زماني که تعيين شده به نتايجي برسد ، سعي مي کنم آن را "گفتاري نوشتاري" بيان کنم.اين گزارش در واقع يادداشت هايي است از منابعي که در طول زمان خوانده ام، منابعي که در پايان نام و نشانشان را خواهم گفت.
"پست مدرن يا" پست مدرنيسم"، اصطلاحي مناقشه برانگيز است و حوزه هايي گوناگون مانند: معماري ، سينما،تاتر،موسيقي ، جامعه شناسي و فلسفه و... را در بر مي گيردو مبتني بر آراي ضد و نقيض است همين مسئله باعث مي شود از تعريف و طبقه بندي بگريزد. نمي شود ازآن تعريفي واحد و جامع و مانع به دست داد، آن گونه که در "مدرنيسم"متداول است. ولي عليرغم تفاوت آرا در ميان نظريه پردازان "پست مدرن"مي توان گفت درون مايه ي نظراتشان در حوزه هاي مختلف ، حول نفي دستاورد هاي روشنگري در دوران مدرن يعني عقلانيت ، پيشرفت ، آزادي و "وحدت نظام مند"    سازمان هاي اجتماعي، است، و براين عقيده اند که عقلانيت و تکنولوژي ناشي از آن انسان را مقهور قدرت خود کرده است و براين اساس به هيچ "روايت کلاني" باور و اعتقاد ندارند که به آن خواهيم پرداخت.
در ادبيات هم يک ديدگاه واحد و همه شمول و مناقشه ناپذيري براي طبقه بندي ادبيات پست مدرنيستي وجود ندارد.تنوع فراواني در کارها ديده مي شود.اصولا" پست مدرن ها به اين گونه طبقه بندي نيز بي اعتقادند ، ما از نگاه بيروني و از موضع مدرن وقتي مي خواهيم تعريفشان کنيم اين گونه مي بينيمشان، در داستان هاي پست مدرن همه چيز و همه کس(شخصيت ها، زمان،رويدادها،مکان، روايت و...)چنان از بن و اساس غيرعادي و ناهنجارندکه به سادگي نمي توان معلوم کرد منشا اين ناهنجاري ناشي از کدام واقعيت يا نا واقعيت است.
اساسا" واقعيت و مولفه هاي آن در داستان پست مدرن ، اصلي ترين چالشي است که پست مدرن ها با مدرن ها دارند. پست مدرن ها، نسبت واقعيت و داستان را با طرح اين سئوال که آيا واقعيت يگانه اي وجود دارد به چالش   مي کشند و به طرح سئوال هاي ديگري مي پردازند از آن جمله :
اگر واقعيت يگانه اي وجود دارد، زبان چگونه اين واقعيت را بيان مي کند؟
آيا زبان معنايي را بيان مي کند که در متن ادبي پنهان است؟
در اين متن منشا معنا کيست؟
آيا معنا از يک خواستگاه واحد بنام مولف برخوردار است که قرائت متن منجر به کشف پيام استتار شده آن مي شود؟
مولف کيست؟
و افق دلالت هاي معنايي در سويه هاي متنِ "زبان محور"، "خواننده محور"، و عناصر داستان و غيره و ذالک مسائلي هستند که توسط نظريه پردازان پست مدرن ،مباحثي پيرامون آن ها مطرح گرديده که طرح همه آن ها به زمان زيادتري نياز دارد. در اينجا به بحث نسبت واقعيت با داستان مي پردازيم.
پرسش در خصوص رابطه داستان و واقعيت ، از زمان افلاطون و ارسطو تا امروز از منظر گوناگون مطرح شده است.
در دوران کلاسيک، کلاسيک ها در آثار ادبي در پي آن بودند که از طريق نظم بخشيدن کامل به نشانه ها براي "بازتاب" نظم جهان و نظام هستي،يقين و قطعيتي تام بيابند.در اين عصر مسئله اين بود که وسيله باز نمايي نظم جهان قابل اعتماد و شفاف باشد. در اين نظام انسان به مثابه موجودي که هم کل تصوير جهان را باز نمايي مي کند و هم وارد آن مي شود،تصور ناپذير است.
در دوران مدرن، باور يقيني کلاسيک ها مورد شک عقلاني انسان قرار مي گيرد.در اين دوران، انسان فاعل شناسا است يعني ضمن ارائه تصوير جهان، خود نيز در آن حضور دارد.در اين عصر نويسنده در ژانر رئاليستي بمثابه سوژه حضور دارد و به نحوي غير مستقيم خواننده را به سمت تفسير درست مضامين رمان و يا داستان هدايت مي کند.با آشکار شدن تناقضات تفکر مدرنيستي آغازين ؛يعني اين که عقل پاسخ گوي همه چيز نيست ، علم غير از پيشرفت ، جنگ و سلطه هم مي آورد ، نويسنده به قول "جويس" در پس اثر خود مي ايستد و ناخن هايش را مي گيرد، يعني در مقابل واقعيت بيروني ناخوشايند، واقعيتي نمادين مي آفريند و اين امر يعني تمايز متن از دنياي واقعي که ساختاري    متناقض نما به داستان مي دهد. يعني رابطه و نسبت واقعيت با داستان به هم مي خورد.
در دوره" پسامدرن"نويسنده با درک اين ساختار متناقض نماي آگاهي عصر مدرن، وجود سوژه يا فاعل شناسا را انکار مي کند و به عبارتي انسان مدرن را منحل مي کند، هنگامي که سوژه  و سوبژکتيويته از بين مي رود، هرگونه امکان باز نمايي يا بازآفريني واقعيت و يا ساخت آن حتي در ذهن هم منتفي مي شود.بنابراين هرگونه عملي براي تغيير آن بي نتيجه است. پس نوشتن ناممکن مي شود. از اين رو نويسنده پست مدرن واقعيت را در پرانتز مي گذارد تا عمل نوشتن موضوع داستان شود. پس مي توان گفت تا دوران "پسامدرن" درک عمومي بر اين بوده که ادبيات يا "بازنمايي" واقعيت است يا "تقليد واقعيت" يا "باز آفريني "آن. رمان در عصر جديد طلوع کرد، يعني در دوره اي که جهت گيري عمومي فکري آن ، طرد مفاهيم کلي ديدگاه اسکولاستيکي و قرون وسطي است ومبتني بر ديدگاههاي بنيادي دوره روشنگري است که اوج آغاز آن با "من مي انديشم پس هستم" دکارت است. اين من خودآگاه و قائم ذاتي که به همه چيز شک مي کند جز به خودآگاهي اش، خود و جهان خود را از طريق خرد يا خردمندي که عالي ترين شکل فعاليت ذهني است مي شناسد. حاصل اين فعاليت "علم" است.علم، دانشي توليد مي کند که "حقيقت" است و جهان شمول. اين دانش حقيقي که علم توليد مي کند هميشه به سوي پيشرفت و کمال جهت دارد و همه ي نهادها و روش هاي انساني را مي توان با آن که بر خرد و عينيت استوار است بهبود بخشيد و حرف ها و حديث هاي ديگر که همه مي دانيد.
روشنگري در مسير حرکت خود نتوانست به مدعاهايي چون ؛پيشرفت ،برابري و ... پاسخ گويد و به همين خاطر داستان نويسان مدرنيست، واقعيت موجود را به دلايل عديده نابسامان تلقي مي کردند و کوشش مي کردند تا از راه  برساختن يک نظم کاملا" نمادين و استعاري ، بديلي در برابر واقعيت زمانه خود ارائه دهند.
مدرنيست ها هرگز آن نظمي را که خود برمي آفريدند واژگون نمي کردند، زيرا در آن صورت مرتکب عملي تناقض آميز مي شدند، اما در داستان هاي پست مدرن از اين قبيل تناقض ها نبايد تعجب کرد. داستان پست مدرن از اين که از نظر خواننده همچون زندگي واقعي جلوه کند ، سرباز مي زند، با بازنمايي و تقليد از واقعيت سر سازش ندارد، به عبارتي واقعيت را به امري ترديد برانگيز تبديل مي کند، اگر کسي از خود بپرسد چرا؟ آن گاه لازم است که بحث هاي"بودريار " را در باره سيطره رسانه ها و تاثير ايماژها و   تمثال ها در زندگي امروز و يا بحث "فردريک جيمسون" در باره جامعه ي مصرفي و اين که سرمايه داري چگونه اميال و ذائقه فرهنگي ما را تعديل مي کند، دنبال کند، که در ادامه اشاراتي کوتاه به آن خواهم کرد.
داستان پست مدرن اين گونه القا مي کند که دنياي برآفريده شده در متن، دنيايي دروغين يا تصنعي است . در صورتي که داستان نويس مدرن ، داستان را به گونه اي مي نويسد که خواننده بتواند احساس کند که رويدادهاي طرح يا گفت و گوهاي شخصيت ها مي توانند در دنياي واقعي حادث شوند. اما پست مدرن ها مي گويند شايد واقعيتي وجود ندارد، الاتوصيف ها يا بازي هاي زباني، شايد واقعيت، تقليدي از زباني است که نويسنده در نوشتن داستان به کار برده است.
مفهوم واقعيت در داستان هاي پست مدرنيستي از امري مناقشه ناپذير و يکسان براي همه به امري منا قشه پذير تبديل مي شود. امري که مي تواند به شکل هاي مختلف و با دلالت ها و تاکيد هاي متفاوت ساخته شود، نه اين که صرفا" باز آفريني شود.
همان طوري که پيش تر گفتم، اگر کسي بپرسد چرا بايد به ديدگاه هاي نظريه پردازان پست مدرن مراجعه کند تا ببيند که آنها در ارتباط با واقعيت چه مي گويند، يکي از اين ديدگاهها مربوط به "ليوتار" فيلسوف و نظريه پرداز فرانسوي است که در کتاب معروف خود"وضعيت پست مدرن" به دانش و علم به مثابه فراروايتي که در کار تبيين واقعيت جهان هستي است مي پردازد و اعتبار آنها را مورد پرسش قرار مي دهد. از نظر ليوتار کار دانشمندان بر ساختن روايت است، و روايت هاي علم لزوما" از حقيقت برخوردار نيستند. غير قطعي اند ، زيرا اين روايت ها خود تغيير مي کنند، تازه در هر يک از شاخه هاي مختلف علم، جهان هستي به شکلي متفاوت تبيين مي شود و پيدايش يک روايت جديد، روايت هاي گذشته را نقض مي کنند. مثلا" نقض فيزيک نيوتوني توسط فيزيک کوانتومي، يا نقض تئوري دارويني توسط تئوري ژنتيک و...
"ليوتار" نظريه هايي که واقعيت هايي را مي آفرينند که بر نهادهايش همه شمول و جهاني اند را تحت نام      "فرا روايت" به باد انتقاد مي گيرد. نمونه اي چنين از فرا روايت را در نظريه مردم سالاري و وعده نيل به سعادت اجتماعي از طريق دموکراسي مي داند. ليوتار مي گويد هر ايدئولوژي مدعي تصاحب حقيقت، فراروايت خاص خود را دارد، مثلا" فراروايت مارکسيسم به قيمت فروپاشي سرمايه داري و جايگزين شدن آن با سوسياليسم است." پيشرفت" نيز   فرا روايت علم در فاصله ي بين عصر روشنگري و اواسط قرن بيستم است.
به طور خلاصه پست مدرنيسم ليوتار عبارت است از ناباوري به فراروايت هاي مدعي واقع گرايي چه از طريق اثبات علمي و يا تجربي و عقلي است و تلاش براي برملاساختن تناقض هاي اين فرا روايت ها.
ديدگاه  بودريار
يک ديدگاه ديگر در باره پسامدرنيسم بويژه در حوزه ي رسانه ،ديدگاه"بودريار"است. بودريار پسامدرنيسم را وضعيتي مي داند که درآن ايماژ يا تمثال يا فراواقعيت  جاي واقعيت را گرفته است. انواع و اقسام تصوير و ايماژ، جنبه هاي مختلف زندگي ما را تحت    سيطره ي خود گرفته اند.تصاوير نصب شده بر روي بيلبوردها در بزرگراهها ، تصاوير مجلات و روزنامه ها و تصاوير فيلم هاي تلويزيوني و سينمايي و مهم تر از همه تصاوير ديجيتالي بر روي نمايشگر رايانه ها که بدون اراده ي ما ناگهان ناپديد مي شوند و هم چنين تصاوير بازي هاي پلي استيشني ما را احاطه کرده اند. پس در جامعه ما ، اصل چيزها ديگر مهم نيستند بلکه فقط رونوشت يا تصوير آن ها موجوديت و اهميت دارند، اين تصاوير حکم نوعي صافي و فيلتر را دارند و به واسطه ي اين صافي است که ادراک ما از جهان پيرامون شکل مي گيرد و به بيان ديگر ، هرگونه تصوري که ما در باره جهان هستي داريم، اول از اين فيلتر مي گذرد و بعد به دست ما مي رسد، در نتيجه تصورات ما متعلق به خودمان ، يا نشأت گرفته از ذهن خودمان، نيست. اين تصورات براي ما رقم زده شده اند. به اين ترتيب جهان براي ما معنايي ندارد جز اين تصاوير که در واقع حکم ابژه هايي بدلي(شبيه سازي شده) را دارند.به زعم بودريا رسانه هاي جمعي واقعيت را بي اثر کرده اند، ما از راه تصاوير با دنيا در تماس قرار مي گيريم، نقش رسانه ها اين است که غياب جهان را و جايگزين شدن واقعيت با تصوير را از ديده هاي ما پنهان مي کنند.فکرمي کنيم که با جهان هستي در تماس هستيم، حال آن که يک واسطه بين ما و جهان هستي در حال عمل است. از نظر انسان هايي که در جامعه ي معاصر زندگي مي کنند ، تصوير بر امر واقع اولويت و رجحان دارد و حتي مي توان گفت واقعيت ، معلول يا پيامد بازنمايي تصويري و شبيه سازانه است.
پست مدرنيسم در نظريه بودريار، يعني از ميان رفتن تمايز بين امر واقع و امر شبيه سازي شده.
غير از نسبت واقعيت با داستان و يا چيستي امر واقع در هستي ،بحث ديگري را که پست مدرن ها مطرح مي کنند بحث مربوط به زبان است. زبان چگونه واقعيت را بيان مي کند. نويسندگان رئاليست، زبان را ابزاري براي توصيف جهان مي دانستند ولي مدرنيست ها زبان را از بيان واقعيت به طور کامل قاصر مي دانستند و معتقدند که بين ادبيات و واقعيت فاصله اي وجود دارد که زبان قادر به پرکردن همه ي آن ها نيست ، پس در مقابل آن بديل داستاني رامي گذاشتند. پست مدرن ها زبان را به وجود آورنده ي جهان ما، دانش ما در باره ي جهان و نيز هويت ما مي دانندو لذا اعتقاد دارندکه زبان جهان هستي را توصيف نمي کند بلکه آن را برمي سازد و از اين منظر هرگونه فاصله مابين متن ادبي و جهان واقع را به سخره مي گيرند. نويسنده پست مدرن از يک سو دنياي داستاني (شبيه واقعيت) مي سازد و از سوي ديگر تصنعي بودن اين دنياي داستاني، غيرواقعي بودن يا شک برانگيز بودن آن را به طرق مختلف، مثلا" از طريق حضور نويسنده در داستان  نه به مثابه شخصيت داستاني يا راوي، بلکه به مثابه نويسنده و توضيح دادن در مورد حضور خود يا در مورد صنايع داستان و يا شگردهاي ديگر، تلاش براي ايجاد پندار واقعيت را در ذهن خواننده تبديل به ايجاد حس سردرگمي مي کند که نهايتا" يادآوري سردرگمي و بي منطق بودن جلوه هاي گوناگون زندگي در دوره زمانه ماست. بنابر ديدگاه  پست مدرن ها، واقعيت به مفهومي که تاکنون تصور مي شد وجود ندارد، آنچه هست عبارت است از استنباط هاي گوناگون ما از واقعيت که به مدد بازي هاي زباني امکان پذير مي شود.در اين ارتباط، يعني نسبت زبان با واقعيت، پست مدرن ها، تکيه به برخي از آراي پساساختارگرايان مخصوصا" "دريدا" و يا  نظر فيلسوف زبان "ويتکنشتاين" دارند.
ديدگاه "دريدا"
پساساختارگرايان به تاسي از دريدا براين باورند که ادبيات و فلسفه بر پايه اين فرض نادرست شکل گرفت که زبان، ابزاري قابل اعتماد براي انعکاس واقعيت است. دريدا اين تصور نادرست را "کلام محوري" مي نامد و آن را نوعي توهم مي داند. توهمي که براساس آن گويا معنا در زبان از واقعيت سرچشمه مي گيرد و مي تواند مبين ساختار واقعيت باشد، از نظر دريدا اين فرض که زبان مي تواند آينه اي شفاف  براي بازتاباندن واقعيت باشد(متافيزيک حضور)، خطاست. به بيان ديگر، نويسنده هنگام نگارش متن، انديشه هايي از قبل شکل گرفته را ثبت نمي کند که با خواندن متن بتوان آن انديشه ها را دريافت، به سخن ديگر ، ذکر مدلول باعث القاء دال به ذهن خواننده نمي شود، بلکه نويسنده صرفا" دال هايي را ذکر مي کند که خود مستقلا" مدلول هايي را به ذهن خواننده متبادر مي کند، از اين حيث مي توان گفت که هر متني، صرفا"نوعي بازي آزادانه بين نشانه هاي استفاده شده در آن متن است. پساساختارگرايان اعتقاد دارند که نبايد مولف را خاستگاه معناي متن دانست، زيرا با اين کار در واقع به نحوي کلام محورانه مجموعه ي خاصي از معاني را بر ساير معاني ممکن ارجحيت مي دهيم، آنان مي پرسند چرا منشا معنا را در خواننده ندانيم از اين رو در نظر  ايشان ، متن چيزي نيست مگر بازي آزادانه خواننده، که از طريق نشانه هاي به کاررفته در چارچوب زبان در درون متن، امکان آن را مي يابد که در آن    مشارکت کند.
در ارتباط با کارکرد زبان در متن، "رولان بارت" با مقاله ي تفکربرانگيز مرگ مولف  و مقاله ي مولف چيستِ "ميشل فوکو" نيز از اهميتي خاص برخوردارند و هم چنين در همين رابطه ، بازي هاي زباني در ارتباط با فلسفه ويتکنشتاين و مسئله بازي در مفهوم روانشناسي در ادبيات پست مدرن نيز مطالب زيادي نوشته شده است. با توجه به مطالب گفته شده مي توان گفت پست مدرنيسم بيانگر نوعي واکنش عليه داعيه هاي مدرنيسم در خصوص عينيت، قطعيت و جامعيت، در يک کلام نفي هرگونه روايت جهانشمول(کلان روايت) در تمامي عرصه هاي دانش، شناخت و معرفت بشري است.
دوران مدرن قبل از هرچيز شالوده و زيربناي آن بر يک فرض اساسي استوار بود، عقل انساني و فرد مستقل به عنوان تنها منبع معنا، حقيقت و شناخت است.
پست مدرن ها با نفي عقل انساني، عقلانيت و نفي فرد مستقل خود مختار و مطلق العنان و تاکيد بر تجربه جمعي اقتدارگريز(مثلا" خواننده) از هرگونه مرزبندي يا تفکيک و تمايز دوري مي جويد. در اين مورد البته مي توان ويژگي هاي ديگري نظير "بدبيني""خوش باشي"و...را براي پست مدرنيسم برشمرد.
دربحث مربوط به ادبيات داستاني پست مدرن، مانند بحث هاي ديگر نظير اين ها، ديدگاه واحدي وجود ندارد.کسي که در پي يافتن ويژگي هاي پست مدرنيسم در داستان است، با مولفه هاي سبکي که آن گونه در ادبيات داستاني مدرن وجود دارند و قابل طبقه بندي هستند، روبرو نخواهد شد.ولي از يک منظر کلي مي شود گفت: در اين عرصه هم پست مدرن ها بيانگر واکنشي عليه عناصر داستاني داستان هاي مدرن اند. اغلب داستان هاي پست مدرن اصلا" داستان به مفهوم سنتي ، داستان نيستند.نويسنده پست مدرن به يک پارچگي و تماميت داستان بدگمان است . درآثار اين داستان نويسان طرح داستان به اجزاء کوچکي از وقايع و موفقيت ها تبديل مي شود.
داستان نويسان پست مدرن مدعي اند که واقعيت در دوره زمانه ي ما اساسا" چند پاره و متشتت است و بايد با نوشتن رماني که خود فاقد ساختار و چند پاره است سعي کرد اين واقعيت را نشان داد.
فرجام در داستان
داستان پست مدرنيستي از تن دادن به فرجام داستاني سر باز مي زند. در داستان سنتي، همه ي وقايع به روالي فهم شدني براي خواننده روايت مي شود و به فرجام قطعي مي رسد و يا در داستان مدرن به فرجامي نا معين. پست مدرن ها اساسا" اين مقوله را مسخره   مي کنند. شايد اين نحوه پايان يافتند رمان هاي پست مدرن در واقع دعوتي تلويحي از خواننده باشد براي مشارکت در داستان، همان مشارکتي که رولان بارت معتقد است، معناي داستان را به وجود مي آورد و يا اين که مي تواند اشاره به اين حقيقت  باشد که انسان قادر است واقعيت را تغيير دهد. در داستان هاي رئاليستي واقعيت بازسازي مي شوند و اين توهم به وجود مي آيد که واقعيت اين است و جز اين نيست، اما پست مدرن ها چنين ادعا مي کنند که مي توانند چالشي را بر ضد واقعيت به وجود آورند و واقعيت را فعالانه نفي کنند.از اين منظر گزينش فرجام قطعي را به سخره مي گيرند و سعي مي کنند همه ي بديل هاي ممکن را آزمايش کنند و آن را باز مي گذارند تا هرخواننده بنا به هستي خود آن را برسازد.
تناقض
يکي ديگر از ويژگي هاي داستان پست مدرن تناقض است. به اين معنا که راوي، حرف هاي خود را نقض مي کند و اين براي کساني که به رمان ها و داستان هاي رئاليستي عادت کرده اند و به تکيه کردن به آنچه راوي رمان        مي گويد عادت دارند مايه تعجب است.
يکي ديگر از شگردها مانع ايجاد کردن در درک مطلب و يا به تاخير انداختن معنا و مواردي معنا زدايي از طريق زياده روي در کاربرد تشبيه و استعاره است. مثلا" "براتيکان" درصيد قزل آلا در آمريکا در ابتداي فصل سوم موسوم به "آبگيري در والون براي الکلي هاي آس و پاس" چنين مي نويسد: "پاييز مثل ترن هوايي يک گياه گوشتخوار، شراب پورت و آدم هايي که از اين شراب تيره ي شيرين مي خورند، همه را با خود برد."
استعاره و تشبيه اصولا" به منظور بيان شباهت بين دو چيز ناهمانند به کار مي روند. يا مي خوانيم:
"خيابان ها سفيد بودند و خشک، انگار که يک قبرستان و يک کاميون پر از کيسه هاي آرد با سرعت زياد با هم تصادف کرده باشند". در اين عباراتبا توسل به کدام وجوه شباهت  مي توان اين شباهت ها را يعني پاييز و قبرستان را با ترن هوايي و کاميون پر از آرد، مانند کرد. زبان در اين گونه آثار به جاي اين که براي روشنايي باشد، به منظور ايجاد ابهام است.
گره گشايي
معمولا" گره گشايي وقايع داستان در داستان مدرن به دو صورت امکان پذير مي گردد:
1 – شخصيت اصلي پس از يک رابطه پر تب و تاب به فرجام مي رسد.
2- يا اين که در انتها ناکام مي ماند.
در هردو صورت به فرجام مي رسد، همه ي معماها حل مي شود و سرنوشت شخصيت ها رقم مي خورد. اما داستان پست مدرن در ارتباط با معلوم کردن سرنوشت شخصيت اصلي مقاومت مي ورزد و به فرجامي چندگانه و عجيب و غريب مي رسد.
در رمان صيد قزل آلا در آمريکا، فصل ماقبل آخر با عنوان در آمدي بر فصل"سس مايونز"اين گونه پايان مي يابد:
" به منظور ابراز نيازي انساني، همواره دلم مي خواست کتابي بنويسم که با کلمه مايونز تمام شود".
تازه نويسنده با غلط نوشتن املاي مايونز"ماينز" نشان مي دهد که آوا نويسي اين کلمه کاري کرده است تا قصدش محقق نشود.
شخصيت
شخصيت ها در اين داستان ها به مجموعه يي از اميال ناپايدار تجزيه مي گردد. شخصيت ها در داستان مدرن داراي ويژگي هاي هويتي اند، نام و نشان دارند و جغرافياي زيستي شان معلوم است. ويژگي هاي رواني ، اجتماعي و...دارند که همه ي آنها از يک شخصيت، هويتي را مي سازد که در داستان هاي پست مدرن از آن خبري نيست، ساخت و پرداخت شخصيت ها در داستان پست مدرن بر مبناي تفاوت است نه هويت، اين چهره ها يا شخصيت ها همواره نه فقط با ديگر شخصيت ها بلکه با خويشتن خويش تفاوت دارند. خصائل شخصي شان نه که تکرار نمي شود بلکه به طور مرتب نقض مي شودو گرفتار نوعي عدم انسجامند. نام هاي خاص اگر که اصلا" نام خاصي در بين باشد ، کاربرد مستمري ندارد، علائم مشخص کننده جنسيت به شکلي مغشوش در مي آيند، شخصيت جان دار به شئ بي جان بدل مي شود. در اين الگو به جاي آن که نفس يا خويشتن با يک روايت واحد متحد شود، در زير انبوه روايت هاي متکثر ناپديد مي گردد.معمولا"کاراکتر يا شخصيت در داستان، بيانگر يا نماينده يشخصي واحد ، ثابت و پايدار ، سازگار و عاري از تناقض(اگر تناقضي داشته باشد به سمت حل آن مي رود)است، که هم براي خودش و هم براي ديگران شناخته شده و قابل شناسايي است.
قرار دادهايي همچون قرارداد کاراکتر، يا طرح، زمان و مکان، درونمايه و مضمون داستان به مثابه مفاهيمي معنادار براي پست مدرن ها به لحاظ هنري قابل دفاع نيستند. به نظر آنها معني به عنوان نوعي پندار بيهوده و بي اميد است و هرگونه تلاش براي درک و شناخت جهان امري پوچ، بي ارزش و بي فايده است. "بدبيني" در ديدگاه پست مدرني جانشين اصل اميد است.
از نظر فکري يا سياسي به سادگي امکان طرفداري از پست مدرنيسم نيست، همانطوري که به سادگي نمي توان از امکانات و الگوهايي که اين ديدگاه براي تعامل بين "من" و "ديگري"وبازانديشي داده هاي پذيرفته شده ايجاد کرد، گذشت.
دوستان!
اميدوارم گزارش نه چندان کوتاهي از من بحثي اين چنين گلِ گشاد، شما را خسته نکرده باشد.                                      
مسعود پورهادي
اين بحث تکيه دارد به منابع زير:
1- نظريه هاي رمان                           ترجمه ي دکتر حسين پاينده.انتشارات نيلوفر  1386
2- گفتمان نقد                                  نوشته ي دکتر حسين پاينده. نشر روزنگار  1382
3- مدرنيسم وپسامدرنيسم در رمان          ترجمه ي دکتر حسين پاينده. نشر روزنگار  1383
4- نقد ادبي و دموکراسي                      نوشته ي دکتر حسين پاينده. انتشارات نيلوفر   1385
5- به سوي پسامدرن                           تدوين و ترجمه ي پيام يزدانجو.انتشارات مرکز1381
6- ادبيات پسامدرن                             تدوين و ترجمه ي  پيام يزدانجو.انتشارات مرکز1381
7- وضعيت پست مدرن                       اثر: ژان – فرانسوا ليوتار ترجمه ي حسينعلي نوذري.
انتشارات گام نو 1380
8- سرگشتگي نشانه ها                          گزينش و ويرايشِ ماني حقيقي. انتشارات مرکز1374
9- فصل نامه" ارغنون "                        شماره هاي 4و9و10و11و12 از انتشارات مرکز
مطالعات و تحقيقات فرهنگي
10- مجله "کارنامه"                             دوره هاي مختلف
11- مجله "عصر پنجشنبه"                     دوره هاي مختلف

ارسال دیدگاه

: نام شما
: پست الکترونیک
: دیدگاه
: کد امنیتی

درباره‌ی خانه فرهنگ گیلان

خانه‌ی فرهنگ گیلان در راستای گسترش ارتباط با هنرمندان و هنردوستان داخل و خارج از مرزهای ایران و هم‌اندیشی با آنان در بخش‌های مختلف فرهنگی و هنری ، سایت اینترنتی خانه را نسبت به گذشته در سطحی پیش‌رفته‌تر با سازماندهی امور ...

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان امروز : 890
بازدیدکنندگان ديروز : 1047
بازدیدکنندگان در هفته : 9226
بازدیدکنندگان در ماه : 40426
بازدیدکنندگان در سال : 476201
کل بازدیدکنندگان : 1405795
کاربران آنلاین : 78