گزارش جلسه‌ی نقد مجموعه داستان " تو که بازی بلد نیستی دختر " نوشته‌ی بنفشه باقری



این جلسه در روز سه شنبه 21 مرداد93 با حضور جمعی از هنرمندان و علاقمندان در خانه فرهنگ گیلان برگزار شد. ابتدا بنفشه باقری داستان " مادر بچه ی ما " را قرائت کرد:

این چندمین بار است که در این هفته توی درگاهی این اتاق می ایستم وخیره می شوم به همه چیز و همه جا اما آخرش دست به هیچ کاری نمی زنم! همه برنامه ها را چیده بودم. به تمام جزئیات خوب فکر کرده بودم: اتاق کار رضا می شود اتاق مهمان! رضا فورا همه ی وسایل کارش را جمع کرد و برد  به اتاق خواب. می خواستم پرده های اتاق را عوض کنم. پری زحمت دوختن پرده ها را کشیده بود. پرده ی سفید با گل های آفتابگردان زرد و نارنجی که حالا توی پلاستیکی گوشه ی اتاق افتاده. یک فرش شش متری و یک تخت یک نفره و چند مجسمه ی تزیینی هم خریده بودم. این ها را که گفتم مادر اضافه کرد: " چند ماه بعد هم بشو کلفت خانم. بچه هم که به دنیا آمد..."
.
.
.
باید با پری حرف بزنم. باید بگویم بی خیال بچه شده ام. باید با رضا حرف بزنم. باید همین الان بروم توی اتاق خواب، بنشینم روی تخت رو به روی میز تحریر رضا و آن قدر آسمان ریسمان ببافم تا بتوانم بگویم پشیمان شده ام. دیگر مهمان نداریم وسایل ات را دوباره ببر توی اتاق کار. بگویم بجه می خواهیم چه کار؟ من بلدم خونه را گرم نگه دارم.
.
.
.
باید به او بگویم چرا تلفن را قطع کرده بودم. می گویم، باور نمی کند، او می خواهد خانه ام  را گرم کند... می خواهد همین امروز زن حامل را بیاورد، زنی که بچه من و رضا را... اما من نمی خواهم بشنوم. با عجله خداحافظی می کنم. هنوز دارد هوار می کشد که به خاطر من خواب و خوراک ندارد. دوباره به اتاق خواب بر می گردم. رضا تند تند می نویسد، باید به او کمک کنم تا زن نمایشنامه اش را به خانه برگرداند.

پس از قرائت داستان، حاضرین به شرح زیر به نفد و بررسی مجموعه داستان پرداختند:

شهین باباعلیان:

کتاب" تو که بازی بلد نیستی دختر " شامل 8 داستان کوتاه است. دقیقا داستان ها گویای حوادث زمان و عصر نویسنده است. داستان بوی جوانی می دهد. ویژگی  که  در این مجموعه برخوردم ، بار مشکلات و سختی ها را زن های داستان به دوش می کشند یا زن ها هستند که مشکل می آفرینند. حتی در داستان اول " تو که بازی بلد نیستی دختر" ردپای مردی که بچه نا خواسته را درست کرده نمی بینم. دختر در دستشویی عق می زند، کسی که شماتت می کند و الهی بترکید می گوید و شمسی هم که حمایتش می کند زن است.
در داستان دوم خاله قزی و زن های دیگر محله می خواهند شوهر مناسبی برای زن بیوه جوان پیدا کنند. او که به تازگی به این آپارتمان کوچیده مشکلی برای زن های آپارتمان سمت راست و سمت چپی درست به وجود نیاورده ولی باز زن ها هستند که باعث دردسرش می شوند و حضور یک زن جوان مطلقه آنها را نگران می کند در داستان سوم زن های آشپزخانه شمالی و شرقی بد جوری در زندگی او دخالت دارند. احتمالا آنها با خود فرهنگ خانه قمر خانمی را به آپارتمان منتقل کرده اند.
در داستان " مادر بچه ی ما" بالاخره ما مردی را دیدیم  آنهم چه مرد بی آزار و آرامی  او می نویسد. و همین سوژه های پیرامونی خود را متن نمایشی می کند. پری دوست راوی برای باروری پیشنهاد زن حامل می کند، مادر دختر با این پیشنهاد سخت مخالفت می کند. داستان  " عمه خرمن" سرشار از خاطرات و نوستالژی راوی است. رضا مرد داستان می پذیرد در گوشه ای از حیاط  عمه خرمن آلونکی بسازد. " فاتحه ی شب جمعه" داستان زن شوهر مرده ایست، او علاقه مند است شب های جمعه برود سر خاک شوهرش و فاتحه ای بخواند، پسر و دختر تن به این کار نمی دهند. تقابل سنت و مدرنیته به شکلی کمرنگ در داستان دیده می شود.
"زندگی مهم تر است" این وحید جان، وحید جان گفتن، محبوبه خانم و همسایه ی دیگر آپارتمان را کلافه کرده، شبیه داستان دیگر راوی همسایه ها در زندگی زن  نقش مخرب دارند و او را نسبت به شوهرش بدبین کردند او طی ماجرایی از این سوء تفاهم در می آید. " انگار سال هاست نفس نکشیده ام" پسر جوانی عاشق دختر جوانی می شود در جریان زندگی به تنگناهای اقتصادی بر می خورند.، پدر که از اول مخالف این ازدواج بود هیچ کمکی نمی کند در پایان این داستان بوی خوش گل مریم، تلخی داستان را گرفته است و از لحاظ ویرایشی در جایی عنوان شده عینک را از صورت می سراند بالا در صورتی که سراندن به پایین است و بهتر است نوشته شود می دهد بالا. بنفشه باقری نویسنده جوان گواهی عصر و زمان خود را می دهد و به سادگی مشکلات امروز را مطرح می کند.به داستان ها پیچیدگی تعمدی نمی دهد. اما داستان از عنصر تخیل برخوردار نیستند. او همانطور که می بیند، می نویسد نگاهش مهربان است از ویژگی خاص این کتاب رو در رو کردن زنهاست با هم.

کبری شالکویی:

کار صمیمی و دوست داشتنی است. اگرچه سوژه ها قبلا بارها نوشته شده بود اما آنقدر صمیمی بود که فکر می کردم نویسنده کنارم  نشسته و با من حرف می زند و داستان تعریف می کند. اما ایرادهای خیلی کوچک در کار وجود دارد که از چشم نویسنده دور مانده. در صفحه 21 "مردک" هرگز در گیلکی مرد را مردک نمی گویند. بلکه مردای می گویند.
در داستان اول که یکی از داستان های خوب این مجموعه است، یک احساس و عاطفه و محبت گمشده بنام شمسی وجود دارد که راوی حاضر شده بازی را ببازد اما لحظه ای در آغوش شمسی به آرامش برسد. داستان را سهل و ممتنع می گویند. در صفحه 14 "خون گرم " که آوردن خون کافی بود. در صفحه 17 "پنجه ی پاهایش " پنجه در مورد حیوان بکار برده می شود.
صفحه 19 در مورد سوژه زن و تنهایی اش که از دست زن ها مرتب جایش را عوض می کند. طبق آمار 8 درصد انسان هادر ایران تنها زندگی می کنند. صفحه 19 حسادت در ذات زن هاست. شما روی اصل یک چیز دست گذاشتید بعضی از چیزها ذاتی است مثل تنوع طلبی مردها و حسادت در زن ها.
در داستان مادر بچه ی ما صفحه 3
وقتی از سنت و کار زن در خانه می گوید بعد به شکل کنایه پری می خندد و می گوید: پس یک دفعه بگو زمستان ها بخاری باش تابستان ها پنکه!
صفحه 46 تناقض در راز، راز نبود چرا که بالاخره سر پیری با هم ازدواج کرده بودند.

سروش علیزاده:

به خانم باقری تبریک می گویم. اولین کتاب نویسنده راهی است که بتواند بهتر بنویسد. همچنین از کتابهای بعدی می توانیم نویسنده را قضاوت کنیم. ابتدا باید عنوان کنم که ویرایش این کتاب من را آزار می دهد. بنظرم یک ویراستار مانند یک تدوینگر فیلم هست و می تواند در مورد ساختار داستان  نظر بدهد. بیش از اندازه  علامت تعجب در کتاب موجود است. بحث دوم من در مورد این است که آیا داستانها تبدیل به داستان شده اند؟ یا طرح مانده اند؟ تیپ ها ناقص هستند و به شخصیت نرسیدند. داستانها براحتی قابل حدس زدن هستند و می دانیم که چه اتفاقی قرار است بیافتد. مشکل شخصیت پردازی، زبان و لحن وجود دارد. هر شخصیت باید لحن خودش را داشته باشد. بعنوان مثال لحن عمه خرمن و شخصیت شمسی یکی است. در داستان اطناب وجود دارد. تصویر در داستانها کم است و فرم ها گسسته است و خرده روایت وجود دارد.

تفنگچی:
برای من شوق انگیز بود که کتاب خانم باقری چاپ شد مانند این بود که کتابم چاپ شده. داستانها مهربان و پرداختشان با احساس و دریغ آمیز بودند. بهتر بود که مکان و زمان پرداخت بیشتری میشد. بنظرم برخورد با احساس بوده بجای اینکه جزء پردازی شود.  در داستان اول رفتار با زمان یک دست  نیست، داستان دارد زمان گذشته را بیاد می آورد و در حال است. در زبان کار نوآوری نشده. شخصیت ها تمایزی با هم ندارند.

جلال رنجبر:
کتاب را دو بار خوانده ام. ایرادهایی به شکل جزیی وجود دارد. قصه عمه خرمن که در روستا بود ولی فضای داستان روایت کاملا روستایی نبود و با  شهریت قاطی شده بود. من با شخصیت عمه خرمن آشنایی کامل دارم. زنی مستحکم بود و همه افراد روستا با او در مورد مشکلاتشان مشورت می کردند.. شخصیت  عمه خرمن باید قوی تر و ملموس تر نشان داده می شد. این کتاب بعنوان اولین کار خانم باقری، بسیار خوب است.

فریبا کریمی:

نگاه جوان و صمیمی امر مبارکی است ولی صمیمی بودن یک مساله دیگر است. در داستان " مادر بچه ی ما!" زن حامل زنی است که در مقالات  پزشکی می توان کامل در موردش اطلاعات دریافت نمود. زن حامل و زن دوم کاملا متفاوتند در صورتی که در این داستان این تمایز دیده نمی شود. در داستانها ابهام وجود دارد و همچنین نباید داستانها حاضر و آماده باشند. در داستان  اول ماجرا در مورد کودکان کار است ولی چهره انسانی شمسی را متوجه نشدم ای کاش بیشتر پرداخت می شد. داستان " دورترین خانه ی شهر کجاست؟ " اغراق آمیز است. نویسنده بعنوان محقق نیست. و در مورد داستان "زن آشپزخانه ی شمالی زن آشپزخانه ی شرقی" متوجه نشدم که هدف روایت چه بوده و مقایسه این دو زن چه مفهومی داشت؟

محمود بدر طالعی:
متاسفانه نسل بعد از ما دچار گسست شده است. هدف من این است که باید بیشتر بخوانند حالا نه ادبیات جهان بلکه ادبیات خودمان را بخوانیم. وقتی کتابی چاپ می کنیم در این صورت در مقابل مخاطب مورد قضاوت قرار می گیریم. داستان عمه خرمن نیاز به ویراستاری دارد.

فرامرز طالبی:
داستان " مادر بچه ی ما!" ظرافت بسیار خاصی دارد. نگرانی و چالشی وجود دارد و در کنارش یک نمایشی گذاشته شده و این نکته بسیار زیباست و این نمایش مرتب انتقال داده می شود. وقتی مادر وارد داستان می شود و به داستان ضربه می زند از حضور مادر دلگیر شدم.
داستان " دورترین خانه ی شهر کجاست؟" تمام عناصر درست چیده شده است ولی باور پذیزی وجود ندارد. باید در موردشخصیت خانم های همسایه پرداخت بیشتری می شد تا باور پذیری روایت پر رنگ می شد. بسیار خوشحالم در مورد انتشار این کتاب، دوست جوان ما توانایی بیشتر از این را دارد.

شریفی:
در این مجموعه داستان عمه خرمن را دوست دارم چون نوستالژی قشنگی دارد. تعریف و تخیل و کاراکتر زن شما سانسور می شود و انگار شما خودتان کات می کنید. شما زبان قصه گوی خوبی دارید ولی باید روایت شکل داستانی بخود بگیرد و لحن داستان تجربه شود.

ربابه کریمی:
داستان " تو که بازی بلد نیستی دختر" با یک بچه و سقط جنین آغاز می شود از پدر بچه خبری نیست، دختر همان دختری است که از این چهارراه به آن چهارراه می رود .مرد وجود دارد یانه ؟ چرا کسی نباید بفهمد؟ تجاوز است یا عشق. داستان مدام از او می گوید و دیالوگ ها غیرمستقیم است و روایت های حذف شده به کار ضربه می‌زند.
داستان "دورترین خانه ی شهر کجاست؟"این داستان بیانگر زنان بیوه است و این داستان جملات زیبایی دارد شهر پر شده از زنان نگران.
داستان "مادر بچه ی ما!" سوژه تکراری دارد و برایم نقش لیلاحاتمی  در فیلم لیلای  آقای مهرجویی را یاد آور شد.
داستان عمه خرمن داستانی پر از نوستالژی و ماهرانه نوشته شده بود. داستان "فاتحه ی شب جمعه" زنی که می خواهد هر شبه جمعه بر سر مزار شوهرش برود و فاتحه بفرستد. در صورتی که دخترش می گوید از خونه هم فاتحه قبول است وسواس زن است که او را زنده نگه داشته است.
داستان " انگار سالهاست نفس نکشیده ام " خام بودن پدر و پسر و روبرو شدن آنها باهم را نشان می دهد و چقدر هم این مشکلات زیاد شده است و سبد گل مریم در پایان کار زیباست. با آرزوی موفقیت برای خانم باقری عزیز.

شاپور بوبرد:
نوشتن داستان های رئالیستی خیلی سخت است و چهار  چوبی دارد در صورتی که در داستان سورئالیستی راه فرار وجود دارد. در این مجموعه داستان بیشتر توصیف میبینیم تا روایت گری، به جنبه بیرونی روایت وارد نمی شود. کنش و واکنش ها است که ما را به شخصیت می رساند. من بدنبال داستانی هستم که مرا به تفکر وا دارد. نویسنده باید محقق باشد و از تجربه زیست شده خودش بنویسد. داستان ها خوب هستند ولی باید داستانها درونی شوند. وقتی کتابی چاپ می شود نشانگر دیدگاه و آگاهی نویسنده است که نشر می یابد.


در پایان جلسه بنفشه باقری خطاب به حاضرین گفت:
نقدهای شما برای من بسیار ارزش داشت. سپاسگزارم که ضعف های کار را عنوان نمودید. من 5 سال پیش این داستانها را نوشتم و زنان داستانهایم را دیده ام. ممنونم از تمام حضار عزیز که تشریف آوردید.
شروع جلسه: ساعت 18
پایان جلسه: ساعت 20

گزارش از مهرک ممیزی
Mehrak_momayyzei@yahoo.com


 




























ارسال دیدگاه

: نام شما
: پست الکترونیک
: دیدگاه
: کد امنیتی

درباره‌ی خانه فرهنگ گیلان

خانه‌ی فرهنگ گیلان در راستای گسترش ارتباط با هنرمندان و هنردوستان داخل و خارج از مرزهای ایران و هم‌اندیشی با آنان در بخش‌های مختلف فرهنگی و هنری ، سایت اینترنتی خانه را نسبت به گذشته در سطحی پیش‌رفته‌تر با سازماندهی امور ...

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان امروز : 837
بازدیدکنندگان ديروز : 1047
بازدیدکنندگان در هفته : 9173
بازدیدکنندگان در ماه : 40373
بازدیدکنندگان در سال : 476148
کل بازدیدکنندگان : 1405742
کاربران آنلاین : 53