گزارش جلسه نقدوبررسی مجموعه داستان «باز هم پیش من بیایید» از امیررضا بیگدلی

این جلسه روز سه‌شنبه 22 اردیبهشت 94 و در خانه فرهنگ و با حضور جمعی از نویسندگان و علاقمندان برگزار شد. درابتدا آقای امیررضابیگدلی داستان "آلاسکا" از مجموعه داستان "باز هم پیش من بیایید"را برای حاضرین خواندند .
بخشی ازداستان"آلاسکا"
مهندسی که تا به حال بیمارستانی نساخته بود گفت:«یخچال بستنی برای چی مهندس؟»
مهندس گفت:«برای بچه ها مهندس.»
مهندس گفت:«بچه ها؟»
آن که تجربه داشت گفت:«بچه ها،بچه های چند روزه.برا نوزادها.» و خندید.
آن که تجربه نداشت گفت:«چطور آخه؟»
آن که با تجربه بود گفت:«تو کیسه بسته بندی میکنن میندازنشون اون تو.»
آن که بی تجربه بود خواست چیزی بگوید که نگفت.
مهندس گفت که او در بیمارستان هایی که به بهره برداری رسیده است دیده. گفت:«یخچال رو پر میکنن از بچه های بسته بندی شده ی چند روزه. مثل همون بستنی یخی ها. بهشون چی میگفتن مهندس؟» مهندس چیزی نگفت.
خودش بازگفت:«بهشون چی میگفتن؟»
مهندس گفت:«یخمک.» وآب دهانش را به سختی فرو داد.
گفت:«نه.»باز خودش گفت:«ها،آلاسکا.» خندید. گفت:«همون بستنی یخی حالا.یخچال پر میشه از آلاسکا؛آلاسکاهای رنگارنگ.»
خانم طلا  نژاد حسن :
من کتاب را با دقت خواندم. تک داستان " باز هم پیش من بیایید" یکی از بهترین داستان های این مجموعه است که دارای خصوصیات رشک برانگیزی است وبه جرأت میگویم تک مروارید برجسته این مجموعه است و دو نکته اساسی آنیما و آنیموس درآن به خوبی گنجانده شده.
خانومی می آید. در را باز می کند و فکر می کند مرد برای خرید خانه آمده. در اینجا ما هم با یک تشابه وقرینه سازی برخورد می کنیم.مرد آمده است برای مروری ازخاطرات و در آنجا زنی را می بیند و با یک تعلیق روبرو می شود.  آیا همان زنی است که سالها پیش در قبرستان  دیده و به دنبال آرمان گم شده  و میل سرکوب شده اش آمده یا خیال و ذهن مرد است که این دو تا را به هم ربط می دهد؟ آیا زن همان آنیمای ذهن مرداست؟ دیالوگها بار معنایی و بار ابهام دارند.
چایی را گرم کنم؟ نمی خورد و سرد می شود.  سرد و گرم شدن چای در اینجا مفهوم روانشناختی دارد.و چتر، که به گونه ای یک محافظ است.  زن سیاهپوشی که هویتش مشخص نیست و قرینه سازی و تشابه بین این زن و مادرش برمی گردد به آنیما.
موتیف های معنا ساز و دیالوگهایی که ابهام دارد اثر را تبدیل به یک داستان مدرن می کند. ولی در داستان هایی که مضامین اجتماعی دارند کمی از داستان دور می شوند و تطویل و اطناب بر داستان می نشیند مثل "آدم ها و دودکش ها".
کار"پیش از این" پتانسیل یک داستان قوی را داشت و می توانست  معماری یک داستان سیال ذهن را بچیند اما باز جای کار داشت.
زن ها در داستان ها یا منفعلند یا پرخاشگر یا ستیزه جو ویا ناقص العقل و اسیرکج تابی (کنکور میده تا پیر بشه.)  در خانه دارد می سوزد. ما با یک مادرزن زشت و مستبد و دارای کج رفتاری روبرو می شویم.
آقای محمود معتقدی:
امیررضا بیگدلی در فضای داستان نویسی این روزها،چهره ای سخت کوش و درقلمرو ادبیات داستانی از شناخت و تجربه های  خوبی در حوزه ی واقع نگاری و  پرداختن به موقعیت هایی از چشم انداز زندگی ،از نگرش های انسانی برخوردار است. لذا فضاهای آثارش به لحاظ سوژه و شکل روایت متنوع و با شروع و پایان بندی های متناسبی همراه بوده است. با این همه به جهت ساخت،عناصرداستانی و شیوه های اجرایی وبه کارگیری تکنیک،در هر یک از داستان های وی مخاطب با افت و خیز های چندی روبروست.به ویژه بهره گیری نویسنده اغلب از واقعیتهای بیرونی و به تبع آن،در ورز دادن وقایع به سمت فضاهای داستانی،افراط و تفریط هایی دیده می شود.
1-مجموع داستان چند عکس کنار اسکله.1378 نشر ماهی
داستان«باکره» داستان خوش ساختی است که با شروع خوبی همراه است. البته در بخش های میانی به جهت مضمون پردازی بهره زیادی گرفته است. اما به جهت حس روایت و تصویرپردازی از دیدگاه و زاویه خوبی برخوردار است. ولی از منظر حادثه داستانی و شخصیت محوری چندان پر رنگ نیست و گفتگوها چندان عمیق به نظر نمیرسند.نقطه روشن داستان بخش پایانی آن است به خصوص رواست از زن دهاتی و پایان رها شده آن.
داستان «همه چیز یا هیچ» این داستان رابطه ی مرد و زنی را بازگو می کند.که زن در وادی دیگری به سر می برد. و از واقعیتهای خودش دفاع می کند.اختلاف نگرش این دو از جایی شروع می شود که مرد می خواهد به جای آرامی برود و زندگی کند. اما زن مقاومت می کند و نمی پذیرد. در این میان واگویی زن از خاطره مردانی است که پیش از این هرکدام به دردهایی عجیب مرده اند.وقتی زن نمی پذیرد با مرد برود، مرد هم از او میخواهد دنبال سرنوشتش برود. داستان دارای لحظات روانشناختی به هنگامی است. نویسنده در صید لحظات و گفت و گو ها موفق است.
«این کوچه بن بست است» این داستان شروع خوبی دارد.اما چندان ساختمند به نظر نمی رسد. موضوعش طولانی  و مسأله مرگ و هراس دختری از مرگ همسایه و یادآوری مرگ خواهرش است،که در این مقوله خواب و رویا تا حدی خودش را نشان می دهد. در این متن واقعیت بیرونی خیلی برجسته است.به خصوص در قسمت پایان بندی.
متن،تداخل چند موضوع با یکدیگر و شیوه روایت چندان جاافتاده نیست و تا حدی با ضعف تألیف همراه است.
2-مجموعه داستان آن مرد در باران آمد.1382 نشر قصه
که شامل داستانهای: چه کسی با من ایروپولی بازی می کند؟،دوست دارم برقصم،زیادی سخت نگیر سمانه،باز هم پیش من بیایید،حالا مگر چه می شود؟ گفتنی است از میان این پنج داستان
*داستان"بازهم پیش من بیایید" از چشم انداز و روایت و پرداخت گویی خوبی برخوردار است.به خصوص محوریت داستان گردشی است از گذشته تا به امروز.حضوروهمزبانی  کسی که روزگاری خانه اش همانجایی بود که زن صاحب خانه آنرا برای فروش گذاشته است. زمینه گفتگو ها و تداعی گذشته ها و از همه مهمتر«بن بست» قرار گرفتن خانه و یادآوری روزهای انقلاب و همچنین موقعیت یابی نویسنده و پیوند دو آدم غریبه و رسیدن به حس مشترک و تقسیم شدن چشم اندازها ،متن میان این دو نفرو همچنین شرح روزگار از دست دادگی این در حوزه عشق و تنهایی و جمله معروف زن به مرد که«باز هم پیش من بیایید» جایگاه این داستان را فراتر از همه ی داستان های این مجموعه کرده است. به ویژه در جنبه نمایشی و دراماتیک و شیوه ی گفتگو ی متقابل و فصل مشترک ای دو نفر از گذشته ها و تنهایی او و تعلقات ویژه ی آن ها به آخرین پنجشنبه ی سال، زندگی و گورستان کوچک.البته هر چه به پایان داستان میرسیم این فضا ملموس می گردد
اما داستان های دیگر این مجموعه به لحاظ روایت،زبان،سادگی و پیچیدگی،حادثه سازی،گفتگوها و عدم جذابیت در پایان بندی ها و سرانجام انتخاب موضوع هایی نه چندان عمیق که در نهایت میتوان گفت که این سه داستان دارای چشم انداز متوسطی هستند و چه بسا نیاز به بازاندیشی و کشف لحظه های غافل کننده ای از زندگی و بهره گیری از عناصر داستانی جدی تری است.
3- مجموعه داستان آدم ها و دودکش ها 1388 نشر ثالث
خانه دارد میسوزد.این داستان با روایت اول شخص و زبان و شتاب و ادبیات خوبی شروع می شود.شخصیت پردازی،دغدغه های انسانی،زبان تصویری همراه با طنزی پنهان،چیزی میان آمدن و نیامدن بچه ای که نباید به دنیا بیاید و درگیری داماد و مادرزن بر سر ماجرا و چشم انداز تقابل، از همه جدی تر شخصیت پدرزن و داماد.از سوی دیگر جابجایی زمان متن و تداعی ها به زیبایی نشسته است. جنبه استعاری «خانه دارد می سوزد» از سماور گرفته تا بچه ای که می تواند حضورش چراغ و روشنایی خانه صاحب خانه به حساب بیاید، در رفت و برگشت های متن با تخیل خاصی گره خورده است. جالب تر، بخش پایانی است. گستره یادآوری داماد خانه و تداخل موضوع های مختلف در این داستان به خصوص بحث میان دود و دم و اینکه اگر اتوسا بچه را بدنیا بیاورد خواهد مرد و هین دستمایه باعث هیجانی در پایان کار می شود. پایان کار با آمدن داماد(مرد پشت کوهی) به سمت خانه رها می شود. گفتنی است که داستان «خانه دارد
می سوزد» در این سومین مجموع داستان بیگدلی داستان به هنگامی است. البته گاهی در اینجا و آنجا از واقعیتهای داستانی عبور می کند.
*داستان های "پیش از این"،"آلاچیق"،"آدم ها و دودکش ها"و"آلاسکا"، که بعضا با شروع های خوبی همراه هستند، اما در بخش میانی و پایان بندی هم به لحاظ موضوع و هم به جهت روایت چندان جا افتاده نیستند و محوریت سوژه ها عمیق و از واقعیت داستانی،کمی دور هستند. در داستان آدم ها و دودکش ها که بیشتر جنبه گزارشی دارد و متحمل بودن آن چندان به هنگام نیست. صحنه ها شلوغ هستند و حرفها و رابطه ها تمام عیار نیستند. این داستان در فضایی متوسط جریان دارد.
و سخن آخراینکه چشم انداز داستانهای امیررضا بیگدلی بر بستر واقع گرایی،نگاه خطی و نگرش اجتماعی حرکت می کند. زبان،اجرا،تکنیک سعی در به قاعده بودن دارند.توصیف،جزيی نگری، برجسته سازی فضاهای محسوس و واقع نمایی همه و همه فرصت هایی هستند برای بازنمایی و پایداری عناصر داستانی تجربه های خوب و آشنایی را به ما نوید می دهد. 
آقای حسن فرهنگ فر:  
1-"بازهم پیش من بیایید" گزیده ای از داستانهای سه کتاب "چند عکس کنار اسکله- آن مرد در باران آمد و آدم ها و دود کش ها" ست که از نظر موضوع و محتوا، داستانهای متنوع و رنگارنگی است  که خواننده  نه  تنها از خواندنشان خسته نمی شود و احساس ملال نمی کند بلکه بعد از خواندن هر یک از آنها لبخندی برلبش می نشیند و گاه نیشخند می زند و با خودش می گوید:"آره! اینطوره"
فضای داستانهای امیررضا بیگدلی صمیمی و ملموس،با جملات کوتاه است به نحوی که خواننده خیال می کند داستان از زبان خود او دارد بیان می شود.
2-نثر امیر بیگدلی،در نگاه نخست،دست کم درقصه های این گزیده، بسیارساده و در حد نوشته های روزنامه ای  به نظر می رسد  اما خواننده ای که  اندکی با قلم و نوشتن آشنا باشد و گاهی چند خطی حتی برای دل خودش هم شده، نوشته باشد ،به آسانی در می یابد که حتی طنز زیرکانه و خاص نویسنده را هم به کنار بگذارد، باز نمی تواند آن گونه که بیگدلی می نویسد، بنویسد.همین سهل و ممتنع بودن نثر بیگدلی اوراصاحب سبک خاص خودش کرده است و این مزیت کمی نیست.
3- در حد یک بار خواندن قصه های این مجموعه،سه داستان "باز هم پیش من بیایید"    "آلاسکا" "این خانه می سوزد" را  بیشتر دوست داشتم و آنها را خوش ساخت تر و از جهاتی بهترین قصه های این مجموعه دیدم. کاش در موقعیتی دیگر قرار داشتم؛  یعنی فراغت خاطری بود و مجالی کافی تا با تک تک قصه های این کتاب حرفی داشتم حق مطلب ادا می شد ولی بهتر دیدم یکی از نکته دار ترین قصه های این مجموعه ؛یعنی "حالا مگر چه می شود" را انتخاب کنم.
و اما قصه ی"حالا مگر چه می شود"
کل داستان را پسندیدم و ازتوصیف های غیر مستقیم نویسنده و طنازی های او در جای جای داستان حتی از ارجاعاتش هم لذت بردم.
اما قسمتهایی را که دوست نداشتم و گاه نبودنشان را بهتر از بودنشان دیدم هم کم نبودند که می شمارم:
1-جمله "من هم نمی دانم از کی است که تنها می خوابم" را ملاحظه کنید.حتم دارم اگر نویسنده ، به متن نامهربانی نمی کرد آن را به گونه ای دیگر  بیان  می کرد و همچنین "می خواهم بخواهم، نمی خواهم نخواهم "
2-آنجا که پدر راوی دستش را می گیرد و به مدرسه می برد (چیزهای دیگری هم به یادم می آید. اولین روزی را به یاد می آورم که به مدرسه می رفتم. پدرم دستم را...) اگر حذف می شد چه اتفاقی می افتاد ؟     چون به  گمانم هیچ کمکی به  داستان نکرده است.حال این را قرار بدهیم کنار(تمام کتابفروش ها من را می شناسند.هر وقت من  را می بینند از دخترم می پرسند که سخت برای کنکور...) که زیباست ، متوجه نامهربانی نویسنده به کل داستان می شویم .   یا قرار دهیم کنار استرس و عصبیت کسی که برای کنکورمی خواند و نویسنده آن را به بهترین شکل به ذهن خواننده می نشاند.(این زن من هر روز هزار تا کتاب  دور خودش می ریزد و همین طور که می خواند دستش از این بشقاب به آن بشقاب می رود.  هر چه را ببیند برمی دارد و می خورد تا گرسنه  ..... )
3-جمله "اگر خوب بخواند برده است وگر نه باخته"  بسیار دم دستی نیست؟ بخصوص جمله دوم " وگرنه باخته" که کاملا توضیح واضحات است.
4-(وقتی می نشیند صدای فنرها درمی آید.حسابی گوشت آورده. ساق پاهایش از رانهای من هم گنده تر شده و ران هایش ...) تا "این هوا" بسیار عالی.  اما بعدش (کمر که هیچ، نمی شود آن را...) به نظر می رسد که نه تنها آوردن جمله آخراز زیبایی جمله های قبل کاسته بلکه "پیدا کردن کمر" قدری فهم مطلب را دشوار کرده است.
5-سخن آخر این که در این داستان ، تکرار ها خاصیت اصلی خود را ازدست داده اند ؛ یعنی نه تنها ملالی در خواننده ایجاد نکرده بلکه بر زیبایی داستان افزوده است و بالاخره باید به طنازی و بازیگوشی امیررضا بیگدلی در توصیف ، احسنت و آفرین گفت  که از قوت های نه این قصه  بلکه بیشتر قصه های اوست.
آقای منوچهر بهدانی:
بیایید با هم یک داستان درهم و برهم بخوانیم یک هرج و مرج نوشتاری. اما دقت کنیم فکر کنیم و آسان نگیریم و شخصیتها را بشناسیم و پیدایشان کنیم...
راوی می گوید: سونیکا گفت درسش تمام شد امتحان های درسی اش تمام شد سه ماه تمام خواند...واقعیتهای زندگی یک دختر دانش آموز یا دانشجو ..فرقی نمی کند..باید به اجبار درسش را بخواند. درسی که در زندگیش نیست و حتی موجب  ملالش.. اما ناگزیر است باید بخواند زندگی او به درسش محتاج است اما او دوست دارد دنیایش پراز بازی باشد، پر از داد و ستدها بده بستان های خیالی .ببرد .ببازد. تصادف کند... همه اتفاقها چه بد چه خوب فقط در بازیش بیفتد..بازی هست دیگرهمین...و در این بین من خواننده هم وارد بازی می شوم .خوب بازی است دیگر وچقدر خوب که آدم بتواند با یک شانس خوب با انداختن یک تاس خیابان بخرد . هتل بخرد .فرود گاه بخرد.پولدار شود و...ببازد تصادف کند. یعنی سامان تصادف کرد؟چون من حضورش را در داستان حس نکردم .نکند در خیال سونیکا بود.چرا پدر ومادر سونیکا هم سامان را ندیدند؟سامان گره داستان هست در بازی شرکت می کند، بدون اینکه خواننده حضورش را ببیند با  خواهرش کل کل می کند. مهره اش سبز است.سونیکا سامان را از آخر شاهنامه می ترساند... می داند  آخر شاهنامه تراژدی فرزندکشان است.تلخ هست..اما خوب بازیست دیگرهمین.
داستان هایی این گونه سوژه ای تازه ودارای فضایی وهم آلود وخیالپردازانه است. شروع وخاتمه آن در بین داستان اتفاق می افتد.دراین داستان واقع گرایی نقشی ندارد.زبان،اجرا تکنیک،تخیل و معنا دادن به تخیل چشمگیر هست . اینکه خیالت را بپرورانی، آماده اش کنی  و آنگونه به تصویر بیاوری که خواننده قبول کند، همراه شود، حس کند که حتما اتفاق می افتد:باید واقعیتی در این خیابان ها باشد .در این بازی باشد. باید وارد بازی شد بازی همین است دیگر.

خانم شهلا شهابیان:
طرح روی جلد بسیار برایم مهم بود و آن را دوست داشتم. طرح روی جلد آستانه ورود به جهان داستانی است. ما دوربینی  با چشم هایی سرد و شیشه ای با شمایل گانگستری و نیروی مسلط می بینم که با فضای سرد داستانها همخوانی دارد. داستانها لایه مندند. نویسنده دغدغه  مسائل اجتماعی دارد.
بعضی سوژه ها نابند مثل آلاسکا اما توضیح پایان کار اگر نوشته نمی شد بهتر بود چون  به اندازه  کافی ذهن خواننده را درگیر کرده.
در داستان اول ،عکاس و دوربینش به دنبال چیزی  بکرمی گردند. داستان معمولی بود ولی اجرا با لحن راوی خونسرد، تشویق کننده است.
در داستان "این کوچه بن بست است "تسلط تقدیر و ناگزیری بشر در برابر مرگ است و پذیرش این که انسان چیزی از دستش بر نمی آید و صدقه دادن، ناگزیری آدم هایی است که در برابر احساس عدم امنیت به هرچیزی دامن می زنند. وما با داستانهای استعاره ای مواجه ایم که در آن پول گره گشای همه چیز است.
نقش درس و تحصیل: نگاهی که به تحصیل دارد به گونه ای است که هیچ مشکلی را حل نمی کند و زن را به  عنوان نماد یک وطن آورده. جامعه ای که دارد از شدت دانش آموزی منفجر می شود.
دوست دارم برقصم: مردی که کفش سایز خودش را برای زن می برد .
زیادی سخت نگیر سمانه: سمانه را به عنوان نماد جامعه گرفتم. زود بلند شو برو سرکار
و آخرش هم هیچ. نگاه راوی در اینجا معطوف به مرد است.
باز هم پیش من بیایید: سربازی که زنگ زده،ابزار مبارزه ای است که ابتر مانده.عملا این آدم ها تنها هستند و دنبال سرباز زنگ زده ای هستند که دیگر نمی تواند کاری انجام دهد.
آقای شاپوربوبرد:
امروزه روایتگری در داستان چنان پیشرفته و متنوع شده که هر ماه و هر روز قوانین تازه ای کشف می شود وانسان را زیر سوال می برد. آیا من روایتگری را می شناسم؟ مسئله نقد چنان پیشرفت کرده که حتی کارکرد سیستم های عصبی خواننده هم واردتحلیل های  ادبی می شود. درکتاب جامعه شناسی آنتونی گیدنز به این نگاه می شود که چگونه می توان قالب های ذهنی و تأثیر آنرا،وارد نگاه مخاطب کرد. بافت گفتاری چیست؟ گفتمان رابطه بین شنونده و گوینده. بافت سخن ما، چه چیزی را مشخص میکند؟بنابراین در مورد گفتمان داستان، خود نویسنده ما را ارجاع می دهد. من اینجا به کنشهای کلامی این داستان می پردازم"همه چیز یا همه چیز".
در اینجا به مخاطب اجازه ورود داده نشد. مرد در دنیای ذهنی خودش است و زن هم در دنیای ذهنی خودش. نویسنده جایگاه نقش پذیری داستان را به مرد داده.
در مورد روایتگری این اثر نویسنده توانسته  توصیف حرکات مثل ژست و حرکت مرد و نوع سیگار کشیدنش و دستی که روی تخت هست را به جای کلام بنشاند.این کارحرف  هایی برای گفتن دارد. جاهایی نانوشته که نویسنده یا نمی تواند بگوید و یا نمی خواهد بگوید و ما باید دقیقا به آن چیزی که نوشته نشده دقت کنیم. بنابر گفته همینگوی که من فقط 8/1 داستان را باز گو می کنم.
آقای ابوالقاسم مبرهن: در اوایل دهه 60 بسیاری از نوشته ها زیر لایه های انقلاب قایم شدند و ما حالا به این نتیجه رسیدیم که از 1980 به این طرف جهان همیشه زیر بوده و داستانها آمده اند و رو را نوشتند بعد از آن جهان رو شد و داستان ما می خواهد زیر را بنویسد، اعتقاد من اینست که هنرمندان جدید که از هر کجا آمده اند همه نصفه نیمه آمده اند.

گزارش از: پروانه اظهاری










 

ارسال دیدگاه

: نام شما
: پست الکترونیک
: دیدگاه
: کد امنیتی

درباره‌ی خانه فرهنگ گیلان

خانه‌ی فرهنگ گیلان در راستای گسترش ارتباط با هنرمندان و هنردوستان داخل و خارج از مرزهای ایران و هم‌اندیشی با آنان در بخش‌های مختلف فرهنگی و هنری ، سایت اینترنتی خانه را نسبت به گذشته در سطحی پیش‌رفته‌تر با سازماندهی امور ...

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان امروز : 825
بازدیدکنندگان ديروز : 1047
بازدیدکنندگان در هفته : 9161
بازدیدکنندگان در ماه : 40361
بازدیدکنندگان در سال : 476136
کل بازدیدکنندگان : 1405730
کاربران آنلاین : 41