گزارش جلسه نقد و بررسی رمان «تاریک ماه» نوشته‌ی منصور علیمرادی

رمان "تاریک ماه" نوشتۀ منصور علیمرادی روز سه شنبه 16شهریور با حضور جمعی از نویسندگان ودوستداران هنر وادبیات داستانی درخانه فرهنگ گیلان مورد نقد وبررسی قرارگرفت دراین جلسه ابتدا نرگس مقدسیان وسپس مریم اسحاقی ،مژده ساجدین و نادیا خوش لقا خود را درمورد کتاب "تاریک ماه"بیان کردند:
نرگس مقدسیان:
"تاریک ماه" رمانی است بومی واقلیمی با فرم وساختاری رئالیستی وساده که با رگه هایی از  جادووارگی درآمیخته است. داستان با زاویه دید تک گویی بیرونی وتک گویی درونی میرجان در فصل های متوالی روایت میشود. راوی میرجان گروگان  فراری است که تا کلاس یازده درس خوانده و داستان امیرارسلان نامدارحفظ هست  وداستان حید ربگ می خواند یاغی عاشقی که مدتها درکوه وبیابان های کویری جنوب سرگردان است.
تاریک ماه داستان جنگ ،نزاع وکدورت های قومی قبیله ای است .داستان اقتدارسران طوایف وریش سفیدان قبیله های بلوچ درجازموریان وتاریک ماه ،با همان مناسبات ،فرهنگ ، ذهنیت واداب  وعادات وروسوم مردسالارانه وسنت کهن پیشامدرن.
تاریک ماه رمانی با ساختار ساده است که حوادث واتفاقات پی درپی در زندگی بیابانی میرجان  به زبان و نثری شاعرانه ودلنشین و گویش شیرین  بلوچی روایت میشود .
شاید بتوان گفت از ویژیگهای بارز" تاریک ماه "زبان ولحن محوری ست به همراه تعلیقی که حوادث پی درپی ان که با جزییات کامل روایت می شود علل اصلی کشش وجذابیت برای خواننده خاص وعام است.نمونه هایی ازاین نثر:
"کاش که ببینمت یک بار،پیش ازآنکه سرب گداخته گلوگاهم را درگذرگاهی چاک بدهد."
"دراین  شب ظلمانی فانوس خانۀ کدام بی پدری؟"ص70
از دیگرویژگی های " تاریک ماه" فضاسازی وصحنه پردازی استادانه ان است  بخاطر انکه بخش بزرگتری از کتاب را تک گویی بیرونی دربرمی گیرد، به عبارتی  زاویه دید تک گویی نمایشی به اصطلاح سینمایی( یعنی حوادث اتفاق افتاده به شخصیتی دیگر یعنی خورشید گفته می شود )بیشتر ظرفیت وپتانسیل برای اقتباس از اثر موجود ایجاد می کند.
مثالها وتشبیهاتی که نویسندۀ تاریک ماه استفاده می کند ، برگرفته از جغرافیا وفضای اقلیم موردنظر هست وخواننده  را به یاد آثاراحمد محمود نویسندۀ بزرگ جنوبی می اندازد که  مثالها وتشبیهاتش  همه نشات گرفته ازاقلیم جنوب می باشد.
  "تاریک ماه" از نظر محتوا درپیشامدرن می گذرد خواننده معاصرکه درهجوم تکنولوژی لجام گسیخته وتکثر آرا واندیشه های فضای مجازی است ، نمی تواند تاریک ماه را براساس المان های ومولفه های نوین نقد ادبی چون تاویلهای متفاوت وچند صدایی یا حتی پایان بازنقد وبررسی کند.درفضای تعصب واقتدارسران طوایف وقوم وقبیله ای سرداران وکلانتران  فقط باید انتظار تک صدایی را داشت در چنین فضایی بحث فردیت وانتظارارزش و احترام به فرد وخواستهای فردی اش از اساس وبه کلی بی معنی است .
آنطورکه منتقدین ادبی ومحققین جامعه شناسی می گویند:
"چندصدايي بايد در نوعي تعامل اجتماعي شكل بگيرد و پرورش پيدا كند. در انزوا و صرفا با اتكا به بحث‌هاي تئوريك در تمجيد از چندصدايي امكان‌پذير نيست. ابتدا بايد خود جامعه آزمايشگاهي براي اين چند صدايي باشد."

و نکته ای که به نظر می رسد از واقع نمایی یا حقیقت مانندی رمان می کاهد مسئله قتل راوی میرجان هست راویکه ذهینت های سنتی دارد واخلاق گراست ودستش به نان ونمک کسی نمی رود اگرچشمش پی ناموسش باشد، قتل به این بزرگی برای اولین بار مرتکب میشود بدون هیچ گونه عذاب وجدانی . واین عذاب وجدان حتی درفصلهایی که راوی تک گویی درونی و ذهنی دارد و بدور ازچشم خورشید به هانی دختر خورشید وبه گرانازدختری که عاشقش شده فکر میکند چندان بروز پیدا نمیکند.راوی حتی یک فصلِ کامل ازاین تک گویی های ذهنی عذاب وجدانِ این قتل را ندارد.
اگرهم نویسنده خواسته باشد برتعلیق کار بیفزاید و خواننده را  غافل گیر کند نوعی اختلال درپیرنگ کار محسوب میشود.

ودرآخر آثاری چون "تاریک ماه "   می توانند از نظرجامعه شناختی روستایی ومردم شناسی پیشامدرن برای انسان معاصرحائز اهمییت باشند، درعرصۀ ادبیات داستانی اما، تا زمانی که صرفا همان باورهای اساطیری وکهن  موجود را ترویج و باز تولید کنند ونتوانند این باورهای کهن رابا مسائل و دغدغۀ انسان معاصر پیوند دهند نمی توانند دردنیای مدرن برای خوانندۀ مدرن ادبیات داستانی جایگاهی درخور بیابند.

مریم اسحاقی:
  رمان «تاریک ماه» منصور علیمرادی از نشر روزنه را دوبار خواندم. باید اعتراف کنم که نتوانستم به صفحه اول بازنگردم و نگاه به سن نویسنده نیندازم، وسواسی که اخیرا به جانم افتاده است. نمی‌دانستم این همه پختگی و پیرسالی زبانی از کجا می‌آید؟ این همه غبارزدایی از واژه‌هایی اصیل. البته علیمرادی 10 سالی است به تدوین مجموعه 10جلدی دایره‌المعارف فرهنگ هلیل‌رود مشغول است و این دایره واژگانی غنی بی‌سبب نیست. نثر آهنگین، روایت بومی و دایره واژگانی قوی برایم تداعی کارهای دولت‌آبادی، منیرو روانی‌پور را داشت. زبان شیرین و شاعرانه علیمرادی که امضای خودش پایش است.
رمان «تاریک ماه»، داستان مردی بیابانی به نام میرجان است. 10 فصل روایت آوارگی ناخواسته میرجان در بیابان، که در خانه مردی به نام خورشید پناه گرفته است. خورشید، شنونده شهرزاد هزار و یک شب و میرجان، شهرزادی با نثری پرکشش و شاعرانه است. مخاطب، روایت زندگی میرجان را بریده‌بریده، منقطع و زخمی می‌شنود و میرجان قصه‌گو، هر بار گره‌گشایی را به تعویق می‌اندازد. نویسنده تا پایان رمان با تکیه‌کلام «آ» برای خورشید تفاوت دیالوگ‌ها را حفظ می‌کند.

  زن‌ها نیمه تاریک ماه
زن‌های رمان علیمرادی، گراناز و هانی، زن‌هایی در پستویی تاریک، سایه‌وار و پنهان در خیالات میرجان می‌روند و می‌آیند. حضور زن در رمان علیمرادی گذرا، در گریز و دست‌نیافتنی است. حضور فیزیکی‌اش بسیار کمرنگ و ناپیداست. زن، پری بیابانی آواره‌ای در جان راوی و راوی آواره‌ای در بیابان است.
از نظر زمان و مکان، زمان و مکان واقعی روایت بسیار کوتاه و زمان ذهنی و سیال آن در ذهن راوی بسیار کشدار. میرجان زار و نزار و زخمی دوره آوارگی‌اش را روایت می‌کند.
وهمناکی در رمان: فضاسازی رمان وهم‌آلود و سرشار از خیال است.
درص 155: «بعد لالاییِ زنی جان گرفت، کلماتی نامفهوم با آهنگی غریب... صدای زن سوز داشت، سرگردان بود، غریب، به‌طوری که نزدیک بود اختیار از دست بدهم و سر بگذارم در پی صدا. نیم‌خیز هم شدم... .» یا در ص 156: «آن صدای خانه خراب‌کن، انگار که در تمام جهان می‌پیچید و زنده جان و درخت و پرنده را سنگ می‌کرد.» یا در ص 157: «می‌خواستی بیفتی پی پری‌های بیابانی. خیلی‌ها هلاک این صدا شدند، افتادند به ظلمات بیابان پیِ پری زاده، جنازه‌های‌شان را وحش‌ها خوردند».

  استعاره‌ها و باورهای بومی در رمان علیمرادی
نویسنده اشراف دارد به باورهای بومی، ضرب‌المثل‌های بومی. به نوعی زیست با این باورها و

مژده ساجدین :
منصور علیمرادی امانت داری آگاه و مدیومی گزیده گوی برای گنجینه های ادب پارسی , قصه ها و اشعار منطقه ای وسیع و کمتر شناخته شده از ایران است . جایی که قانون , امنیت های نسبی و قراردادهای معمول , معلق می مانند تا روح انسان , عریان و بی اتکا به هرچه که در مراتب فروتر قرار دارد , مایه و اصل خود را بنمایاند .
نویسنده ی زبان آورِ تاریک ماه , رازهای زندگی ِ آفتاب نشینان دیارمان را به لحن آراسته , پیراسته و آهنگین خاص راوی بیان می کند .
زبانی تراش خورده و غنی شده از متون کهن و به خصوص تاریخ بیهقی که زبان پنهان نویسنده است و گویش پرمایه و سرشار از امکانِ بلوچی که هر واژه اش به ستاره ای در آسمان ِ نزدیک ِ کویر می مانَد , دست در کار مجذوب ساختنِ چشم و گوش خواننده است .
معنا و موسیقی زیبای ِ واژه ها جابه جا خواننده را در دام می اندازد . اصطلاحاتی به شدت تصویری که گرچه تا کنون نشنیده ای شان , به گوش آشنا می آیند و به محض تلفظ , معنا و تجسم می یابند .
فضا سازی کم نظیر رمان , مخاطب را که به کل با آسمان و زمین کویر بیگانه است , یا بهتر بگویم ; پیش از خواندن تاریک ماه بیگانه بوده , پا در شنزار و مبهوت به جلوه گری ِ ماه , گاه خونین و گاه مهتابگون , بی وقفه و بی خستگی در پی خود می کشاند .
منصور علیمرادی قدر ِ زبان را می داند . گنجینه ی نهفته در الحان و صداها را می شناسد و چیره دست است در به کار بردن هر قطعه گوهر گرانبها در پیکر رمان .
چنین است که از همان ابتدا , مجذوب و مشتاق ِ کشاکش روح و تن راوی , با او همراه می گردیم . در پایان داستان , شوکران مقدر را می نوشیم , می سوزیم از سرنوشت آدمی و با حسرت ها و آرزوهای ناتمام , تمام می شویم .

نادیا خوش لقا:

شروع رمان از همان ابتدا ذهن خواننده را درگیر می کند.رمان زبانی غنی دارد و دایره ی واژگانی گسترده و گاه کلماتی بومی.در چند صفحه ی ابتدای رمان با آن که راوی با خودش واگویه می کند اما نثرچنان تصویری و پویاست که خواننده مسحور می شود.در ادامه ی روان خواننده می تواند گام به گام با راوی پیش برود،فضا را ببیند و با زندگی بومی به خوبی آشنا شود و لذت ببرد. اظطراب را حس کند. متن نفسگیر می شود.جدای از ماجراهای عشقی، مشهود است که با چنین شروع و روایتی عنصر تعلیق بر خواننده سیطره دارد.
مسلٔه ی دیگر بومی بودن رمان است که برای خواننده ای از منطقه ای دیگر کشش ایجاد می کند. البته قلم شیرین نویسنده را نمی توان نادیده گرفت.نثری که تصویریست و جز  نگاری های پیش برنده و ماندگار دارد.مسلٔه بعدی زنانند که در این رمان نویسنده به تیز هوشی و شجاعت و جسارت زنان پرداخته. مسلٔه ای که کمتر در رمان های ایرانی می بینیم. زنان رمان ایرانی حداقل در دهه های اخیر زنانی منفعلند که شجاعت کاری را ندارند. بیش تر به تماشا می نشینند.
تاریک ماه، قصه ای شیرین است که خواننده گام به گام با راوی پیش می رود و حتی در پایان هم با تعلیق تمام می شود و خواننده را شوکه می کند اما در ذهن خواننده ادامه پیدا نمی کند. دلیل این ادامه پیدا نکردن به خود راوی باز می گردد؟ تاریک ماه، آن طور که باید خواننده را به لایه های درون راوی(انسان امروز) نمی برد.همدردی خواننده با رنج و درد راوی فقط در حال خواندن اتفاق می افتد و با پایان رمان خاتمه می یابد.مسلٔه ی دیگر فقدان جهان بینی ست.رمان در بعضی از قسمت ها از یک ماجرای عشقی و درگیری قومی و قبیله ای فراتر می رود اما خواننده آن طور که باید نمی تواند این جز را به کلی بزرگ تر ارجا ٕ دهد! به انسانی که با تمام
کوشش برای مبارزه در مقابل اتفاقات بیرونی و حتی ناکام ماندنش، دچار تغییر و تحول درونی نمی شود، حداقل طوری که کمی خواننده را مجاب کند.در قسمت هایی از رمان گاه قلم نویسنده به این سمت و سو می لغزد اما از ادامه  باز می ماند.از نشان دادن انسانی که خواننده انتظار دارد پس از ،ازسر گذراندن چنین اتفاقاتی دچار تحول و تغییر نگرش شود. نگاهش به شناخت از جهان و آدم ها عمیق تر شود و طور دیگری ببیند.







ارسال دیدگاه

: نام شما
: پست الکترونیک
: دیدگاه
: کد امنیتی

درباره‌ی خانه فرهنگ گیلان

خانه‌ی فرهنگ گیلان در راستای گسترش ارتباط با هنرمندان و هنردوستان داخل و خارج از مرزهای ایران و هم‌اندیشی با آنان در بخش‌های مختلف فرهنگی و هنری ، سایت اینترنتی خانه را نسبت به گذشته در سطحی پیش‌رفته‌تر با سازماندهی امور ...

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان امروز : 821
بازدیدکنندگان ديروز : 1047
بازدیدکنندگان در هفته : 9157
بازدیدکنندگان در ماه : 40357
بازدیدکنندگان در سال : 476132
کل بازدیدکنندگان : 1405726
کاربران آنلاین : 37