گزارش جلسه ی نقد و بررسی مجموعه شعر«پاماله» از عباس احمدی

در تاریخ 91/11/23 گروه شعر گیلکی خانه فرهنگ گیلان جلسه شماره 223 خود را تشکیل داد. این جلسه به نقد و بررسی کتاب پاماله اثر عباس احمدی که از اعضاء گروه می باشند اختصاص داشت. در این روز دو تن از اعضاء نقد مکتوب ارائه نمودند که به آنها اشاره می شود:
در ابتدا به مقاله عباس گلستانی در خصوص کتاب پاماله اشاره می شود و بعد از آن متن مقاله الهام کیانپور خواهد آمد:

نگاهی به مجموعه شعر گیلکی " پاماله " کاری از عباس احمدی
عباس گلستانی
agolestan@gmail.com
شعر، مثل هر پدیده ی دیگر یک امر تاریخی است و اگر ما این مسئله را در نظر نداشته باشیم حتما به بیراهه خواهیم زد و اگر دنبال نتیجه ای هم باشیم، حتما حاصل بحث یا نقد، نتیجه ی مطلوب نخواهد بود.
شعر گیلکی نیز از این مقوله جدا نیست و اگر شعر گیلکی را به شکل یک امر تاریخی نبینیم ووارد تاثیر و تاثر شعر جهان و شعر ایران بر شعر گیلکی نشویم، هیچ وقت نمی توانیم به آسیب شناسی شعرگیلکی بپردازیم و به تبع آن، به اتفاق نو و ارتقاء شعر گیلکی نیز نمی توانیم بیاندیشیم.
  شعر گیلکی، بازتاب شعر جهان، شعر ایران، نبوغ و ذوق شاعران قوم گیلک است و تحت همین تاثیر و تاثر است که عباس احمدی، فصل اول کتاب خود را با عنوان " مدرن " به خواننده ی خود معرفی می کند. اما این تاثیر به اندازه همان تاثیری نیست که یک شاعر فارسی سرای با پشتوانه ی هزار ساله و
امکانات دولتی و رسمی هماننده ترجمه، نشر، بودجه وغیره داشته است، چرا که شعر گیلک اولا،تاریخش، همین تاریخ معاصر است و ثانیا، فاقد هرگونه امکان دولتی ازقبیل تامین بودجه، انتشارات و تشویق می باشد. اگر ما در شعر ایران و شعر گیلکی شعر پلی فونیک داریم ویا شاید در شعر گیلکی
اصلا نداشته باشیم، همان بازخورد مثبت و منفی بر شاعر و شعر گیلک است که در کار شاعران گیلک زبان، خود را نشان می دهد و بر پایه همین نگاه و بازتاب دوران، شعر گیلان را به چهار دوره تقسیم می کنم تا مجموعه شعر " پا ماله " با توجه به نوع سرایش و ژانر حاکم بر آن در یکی از این دوره ها مورد بررسی قرار بگیرد:

1- دوره ای که از ابتدا تا آغاز جنبش مشروطه خواهی رادربر گرفته و علیرغم زمان دراز، بیش از سه شاعر به خود ندیده است.
2- دوره ای که شاعران گیلک زبان با تکیه به شعر کلاسیک ایران، اوزان عروضی و افاعیل تولیدات خود را ارائه می دادند. دوره ای که قبل وبعد از انقلاب مشروطیت فرا می گیرد.
3- دوره ای که در زمان نیما و بعد از آن، شاعران گیلانی روی به نوآوری کرده و مثل نیما دست به سرایش اشعار نو زدند.
4- دوره ی بعد از نیما و یا به عبارتی پسانیمایی که شاعران بومی گیلان درکنار محصولات دو دوره ی قبلی، با ارائه ی جریان های شعری، اشعار خود را به صورت آزاد و سپید می سرودند که تا به امروز نیز ادامه دارد.
درچهار دوره ی فوق، کم کم، اِله مان های متفاوت شعر، رو به سوی کشف جایگاه خود می کنند که تا به امروز نیز ادامه دارد، ازجمله ی آنان، روایت است. اما، روایت تمام شعرنیست،چگونه گفتن شعر روایت است، چرا که اگر روایت در شعر و شعر در روایت  گم شوند، یا شعر کاملا ذهنی، خود ارجاع و بریده
از واقعیت محیط می گردد، یعنی دارید شعر می گویید، روایت نمی کنید و یا در شکل دوم، روایت که بر شعر مسلط گردد، شعر به نثر روی می آورد و توضیح جای اله مان های دیگر شعر را می گیرد و شعر به ساده گرایی و ساده نویسی میل می کند و دو مقوله ی " ساده دیدن " و " ساده بودن " جای عوض می کنند. شفیعی کدکنی می سراید:
"به کجا چنین شتابان ؟ " / گون از نسیم پرسید/ ... / " به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم. " (از کوچه باغهای نشابور)
ساده گفته است، آیا جهان را ساده هم دیده است؟! ، اما احمدی در بین این دوشکل در تقلاست، به این شعر او توجه کنید:
ترا، آینه دورون دینم / تی سورخ جول چوطو بوبو / تی سیاگیس، سیفیدابو / تی مولواری گازان فووو / تی بی وفایی ره هیچی نگم /... (شعر 23، ص 20 )
به این ترتیب، شعر روایتی را می طلبد که در زبان شکل بگیرد و به همین دلیل، گیلان دارای دو زبان می شود؛ یکی زبان گیلکی و دیگری زبان شعر گیلکی .
  شعر گیلکی به طور کل و مجموعه شعر پاماله به طور خاص از ساختار روایتی مناسب برخوردار نیست، ساختاری که مخاطب با دونوع راوی و دونوع روایت دریک متن مواجه باشد ؛ من شخصی ی راوی در کنار من عام راوی و روایت خاص من در روایت عام یک قوم، زاویه ی دید خصوصی ی راوی در متن روایت کل جامعه .

آسمان بار امانت نتوانست کشید       قرعه ی فال بنام من دیوانه زدند (حافظ)
شاعری مثل حافظ، روایت شخصی ی او در دل  روایت تاریخی و اجتماعی او شکل می گیرد. قطع همبستگی این دو روایت، اگر صرفا شخصی باشد، روایت را به سوی ذهنیت گرایی و معلق در زمین وُ آسمان می برد و اگر صرفا، روایت عام ِ جدای از من شخصی ی شاعر باشد تبدیل به کلیشه و شعار می شود. شاعر ِ مجموعه ی پاماله، در بعضی از شعرهایش به این تعادل نزدیک می شود:

نانم اَ- بی چمَ بادزمانه / جه کو طرف بدمسته/ چو جور نرم لالایی بخاند / کوگا، واخابا شو (شعر 30- ص29 )
بنابراین انتظار مخاطب و منتقد اگر این باشد که با ساختار در شعر رابطه برقرار کند، نه صرفا با مضمون، می تواند انتظار بجایی باشد، چرا که تکیه بر مضمون، شعر را از زبان دور می کند و آن را به شعار یا مد روز بودن سوق می دهد و ساختار را در شعر به فراموشی می سپارد و گام به گام همراه
شاملو شود؛ شعر را شمشیر و شاعر را گلادیاتور ببیند. اما دوره مرتبط که سپری شد، دیگر نه تنها شعر شمشیر نمی ماند، بلکه به اندازه ی تیغ موکت بر هم ارزشی نخواهد داشت.  احمدی در این مجموعه،
بیشتر مضامین خود را عاشقانه انتخاب کرده است، مضامینی فنا ناپذیر که در تمام دوره ها خریدار دارد.
در شعر آنچه که مهم است، فرم و نوع استفاده از زبان است و به عبارتی روایت. وگرنه ازهمان ابتدایی که شعر ایران و یا حتی گیلان، شروع به نشو وُ نما کرد، همین کلمات با اندکی کاهش وُ افزایش، همین مفاهیم عشق و ایثار، همین مجاز، تشبیه و استعاره، دیروز بود که امروز نیز هست، اما ، تفاوت در فرم ونوع استفاده از آنها است که شاعر امروز را با دیروز وحتی کار بین دو شاعررا متفاوت نشان می دهد و مخاطب از کشف این اتفاقات شعری و زیبایی شناختی آن لذت می برد. شاعر مجموعه شعر پاماله در این مورد کند عمل کرده است و تلاش هایش ملموس نیست:
می تامازه دهنا،/ نوا فاندرستن/ می چوما فاندر / کی هیزارتا گب داره ! (شعر 58. ص69)
شاعر اگر در استفاده از فرم، نگاهش به جهان بیرون از شعرهم باشد، اما در اندیشه ی صدور پیام و معنای شعر نباشد، می تواند موفق تر عمل کند. زیرا هر واژه، هم نشینی واژه ها، تصویر، خیال و صناعت شعر و هر کدام دیگر از آنها، بدون این که مستقیم عمل کنند، در اجرای بیان، چیزی می شوند
که احتمالا شاعر در نظر دارد، در عین حال از زاویه دید خودش، عدم قطعیت هم رعایت می شود. در این حالت است که شعر از تک صدایی خارج و پلی فونیک می شود و جواب از قبل آماده شده ای برای مخاطب خود نخواهد داشت. هنر و دراین جا شعر اگر بتواند اینگونه عمل کند، می تواند بر فرهنگ خواننده ی خود که به تک صدایی معتاد شده است اثر بگذارد.اما احمدی، آغاز زیبای اشعار خود را با پایان افشاگر، از پلی فونیک دور کرده و به جواب قاطعی سنجاق می کند. به این شعر توجه کنید:
گول بوکوده بیده مشک جئور/ خو کرچ آوازا ، سرادا ، / اوپرک بوخورد / نیمیزگری واوو... /  کیه ؟  / غریبه نیه / حج حجیه ! (شعر 57. ص 68)
  اگر شاعری بگوید که من برای دل خودم شعر می گویم، دروغ گفته است، به دو دلیل؛ اول این که اگر برای دل خودش شعر گفته است، چرا شعر خودش را منتشر می کند و دوم این که اگر در شعر به روایت اعتقاد داشته باشیم، هر راویی باید یک مخاطب داشته باشد، پس نمی توان شعر منتشر کرد و به
دنبال مخاطب نبود. آقای احمدی عزیز در این مجموعه هم مثل هر شاعر متعهد دیگری به دنبال مخاطب خود است و چون بیشتر اشعار این کتاب از عاشقانه های ایشان هستند، مخاطبان ایشان هم طبیعی است
که عشاق باشند و چقدر خوب بود در کنار آنها، اشعاری از نوع زیر را که دارای اندیشه است به چاپ می رساند:
زمانه ، دس به دس فادا/ زمان مره / همسفر بوکود، / مرا، روخان امرا / تا اکه وا.../ پیچ واپیچ بوخورم؟/
تانم فارسم دریایا ؟(شعر45. ص55)
مجموعه اشعار گیلکی پاماله در بین دو جهان معنادهی و معنازایی ، جهان اول یعنی معنادهی را انتخاب کرده است،به قول هایدگر، در بین وجود وموجود، انگشت اشاره مدام روبه موجود است تا وجود و شعر در حوزه ی یعنی چه؟ مدام در حال جواب دهی می باشد . به عبارتی، شاعر در پی چیزی از قبیل
معناهای از پیش ساخته شده است و در پی تولید معناهای نو نیست تا گراهای تازه تری به خواننده ی خود نشان دهد.
  گفته اند که شعر تعریف ندارد، آنهایی که گفته اند شعر تعریف دارد حساب شان جداست، چون خیلی راحت هرچیزی را که سروده شده در قالب آن تعریف اگر گنجید پس شعر است، در غیر این نمی تواند شعر باشد. اما مشکل برای گروه اول است که برای شعرتعریف قائل نیستند، زیرا به غلط وبه سادگی می توان هر چیز سروده شده را شعر یا ضد شعر نامید و منتقد نیز به اجبار بر لبه ی تیغ حرکت می کند و باید از عدم قطعیتی در نقد خود پیروی کند تا حکیم وار به صدور نسخه مشغول نباشد. وقتی منتقدی معتقد است که شعر تعریف ندارد، به تعبیری پس شعر می تواند تاویل پذیر هم نباشد و اگر منتقدی خلاف این معتقد باشد، به خودی خود شعر را تعریف پذیر کرده است.  به این ترتیب منتقد در وسط دو سنگر تاویل پذیری و تعریف پذیری می ماند و بی تقصیر هم نیست، در تئوری شعر را تعریف پذیر نمی داند، در نفد اما، شعر را حتما تاویل پذیر می شناسد، یعنی خلاف گفته ی خود از قطعیتی به قطعیتی دیگر می غلتد، از مطلق عدم تعریف پذیری شعر به مطلق حتمی تاویل پذیری شعر. در این نقطه است که نوشته هایی را تحت عنوان نقد می خوانیم و یا در جلسات و کارگاه های شعر می شنویم که شعر بدون تاویل یا اصلا شعر نیست یا شعر ساده و ضعیف است و تاویل پذیری شعر را نه یک تکنیک یا فرم، بلکه تمام صفت شعر را در همان مفهوم می بینند و در نسخه ی نهایی نقد گفته می شود که اگر این نباشد پس آن نیست. تاویل پذیری، اتفاقا ممتازترین صفت شعر است اما تمام شعر در آن نیست، شعر در تمام لایه های خود نهفته است که باید آنها را کشف کرد. نیما می سراید:
چایت را بنوش/ نگران فردا نباش /از گندمزار من و تو / مشتی کاه می ماند برای بادها
این شعر نیست ؟! و چقدر ساده زندگی را به نمایش می گذارد، بدون طرح معمایی که لایه لایه پوستش را بکنیم. اشعار احمدی در حوزه ی تأویل پذیری، چندان سازگاری نشان نمی دهند، اما آیا از زیباشناختی دیگری هم بر خوردار نیستند ؟ پس، از منظری دیگر به فضای مجموعه وارد می شویم.
  طرح روی جلد یا در واقع تصویر جلد کتاب از چند نظر قابل بررسی است،یکی از آنها این است که نمایش جلد می تواند جغرافیای مجموعه را برای میهمان خود که اگر یک کمی هم با شعر یا با هر هنر دیگری آشنا باشد، فضا را قابل پیش بینی کند. عکس تصویر ساده ی رد پای عابری در کناره ی دریاست
که در یک خط موازی با دریا، نرم با او، رد خود را روی ماسه حک می کند. از عابر خبری نیست، اما امضای او در ساحل دریا است. عنوان کتاب، پاماله هم، درراستای رد پا در تصویر، ترکیب جالبی ایجاد کرده است که می تواند تداعی گر این معنا باشد که اشعار این کتاب ردپاهای شاعری است که در کنار مردم خود، خاطرات خود، آرمان خود هنوز نفس می کشد و به آنها می اندیشد. با این مفهوم، ورودی کتاب، توقعی را در مخاطب خود تولید می کند که آیا همان گونه که ردپا، پا به آب دریا نمی زند، شاعر هم توانسته است بدون شلیک به هدف، کنار هدف امضا بگذارد و بار هدف گیری را به خواننده ی خود محول کند؟
مجموعه شعر پاماله در دو فصل تنظیم شده است؛ فصل اول " گیلکی شعر مدرن " و فصل دوم، اشعاری در اوزان عروض و قافیه و در قالب های کلاسیک. در عنوان فصل اول، شاعر از واژه ی " مدرن " برای اشعار گیلکی خود استفاده کرده است، شاید به این منظور باشد تا خواننده، شعر امروز گیلکی را با
سایر قالب ها اشتباه نگیرد. اما دو مشکل تولید می شود؛ یکی این که شاعر خواننده ی خود را دست کم گرفته و او را فاقد قدرت جداسازی تشخیص می دهد و دوم این که، شعر، مدرن است یا پیش مدرن یا پسا مدرن، خود شعر تعیین کننده ی آن است و منتقد روی آن انگشت می گذارد و اصلا نیازی نیست شاعر در همان صفحه ی اول ، حرف آخر را بزند و تکلیف را بر همه روشن کند. اما شانس با شاعر یاری کرده است و هنوز اشعار او در حوزه ی مدرن قابل بررسی می باشد. زیرا همانگونه که در گروه بندی شعر گیلکی به آن اشاره کردم، عباس احمدی را می توان در گروه شاعران متعلق به دوره ی سوم شعر گیلکی قرار داد. دوره ای که در غرب گیلان از محمد بشرا با سرودن " زمستان بوگوزشت " در فروردین 1344 و " واگردان " در خرداد1344 و " کولدومه " در مهرماه 1344شروع شد وتا دوره ی چهارم شعر گیلکی که با ورود جریان های شعری نظیر " هسا شعر " ادامه داشت. به این ترتیب حال وُ هوای این نوع از ژانر شعر در فضای دوره ای از ساده سرایی به دور از دشوار نویسی می باشد. همان گونه که شاعر، اشعارخودرا مدرن نامیده، یا در تلاش این هست که اشعارش مدرن باشد، به طور طبیعی ویژگی های اشعارمدرن را هم باید به خود بگیرد وبه همین دلیل شعرها معنامحور، فاقد ناگفتنی، واژگان معطوف به امور محسوس، جهان و نشانه های از پیش آشنا می باشند.
شعرهای از این نوع معمولا خصلت های زیر را نیز دارد مثل؛ قطعیت: اگه ایتا خنده / سرادی / داران گول کونیدی ( شعر 38. ص 47).
دستور عاشقانه: واگردان تی آتش بورا/ روباوردی مرا / ... ( شعر 15. ص 22)
عینیت گرایی: ... / پنجره جر جرا دره / در ، گرگر ( شعر 36. ص 45)
غلوگرایی: تی لب سر ، شا / هیزار تا ترانه نیویشتن/ پاییزه / سینه سورخ توک مره ( شعر 43. ص52)
در این نوع از اشعار که اتفاقا بیشترین تعداد این مجموعه را شعرهای عاشقانه و چند تایی اجتماعی تشکیل می دهند، مخاطب خود را صرفا به معناخوانی دعوت می کنند و شعر به جنس مورد علاقه ی خواننده تبدیل می شود و مردم پسند بودن از ویژگی های بارز این نوع از اشعار به شمار می روند و این هم چیزبدی نیست. اما، انتظارما ازشاعر این مجموعه بر اساس آنچه که ادعای مدرن را بودن بر پیشانی فصل اول کتاب نوشته، این است که واقعا در  راه مدرن بودن تلاش کرده باشد و به گفته ی بودلر، خود را از آنچه که هست نپذیرد و علیه خویش قیام کند . احمدی عزیز، با احساس پاک و صادقانه اش، تلاش کرد اما نه به اندازه ی کافی، زیرا بیان آشنا مثل، فاندرم زیمین و آسمانا ( شعر 2. ص 9)،  ترکیب های کهنه ومستعمل مثل؛ سیا ابران ( شعر 21. ص28)، رمانتیسیسم ناب مثل؛ آی شیرین دانه / سورخ گولا مانی / ترا چیئن حیف! (شعر 24. ص 54) ، عامی گرایی مثل؛تا فاندرستی مرا / می دیل تی عکسا اوساد / اسا هرجاشی ، بوشو ! (شعر 17. ص24)، از آسیب پذیری های شعر عبا س احمدی می باشد.
  اما، شعر احمدی هر چه که باشد با فاصله گیری از زبان فاخر و ادیبانه و دوری از گفتاری شدن مصنوعی، به مخاطب خود لذت می بخشد که از صفات خوب و ماندنی شعر او شمرده می شود:
غم بزه دیل / بوسوخته جان / تلس بوکوده دس / پینه بزه پا / خوشکابو آرسو / ایتا پوشته ناجه / می دیل تان ( شعر 29. ص38)
از صفات ممتاز دیگر شعر احمدی، کوتاه بودن آن است که یک نفس خوانده می شود و به شعر فردیت می بخشد که در زبان مجموعه خلاصه می شود. ممتازترین صفت این مجموعه، استفاده ی شاعر از واژگان زنده ی زبان گیلکی است که خواننده را به خارج از کتاب ارجاع نمی دهد و این روش باید در
شعر زبان گیلکی جا بیافتد.
الیوت معتقد است که شاعران خوب دو دسته اند، دسته ای که با کمترین احساسات شاعرانه، اشعار زیبا می سرایند و دسته ای دیگر، شاعرانی که با اندکی محتوا شعر ماندنی از خود بر جای می نهند؛ عباس احمدی، در تلاش تعلق به این دو گروه دارد قلم می زند.

                                                                             
نگاهی به مجموعه شعر گیلکی " پاماله"  کاری ازعباس احمدی
الهام کیانپور
کتاب پاماله به لحاظ کارکرد زبانی و استفاده از مقوله های نزدیک به زیست بوم شاعر متابی است که لحن ساده و صمیمی دارد.
احمدی سعی نموده است پیچیده و پنهان سخن نگویدو از عناصر طبیعی پیرامون خویش بهره بگیرد.در اکثر شعرهای وی بارقه های امید به چشم می خورد و شاعر از عشق و محبت می نویسد.
مثال1: گیلکی13 ص 20
بی نیوشتم خنده /گریه پاکابو/    شادی امرا گب بزم / غورصه امیرا بو
مثال 2:گیلکی 21ص 28
تا بوجورا فاندرستی/سیاه ابران بوگوروختید/آسمان عین تی چومان /آبی بو
مثال3:گیلکی 38 ص47
اگه/ایتا خند/سرادی/داران گول کونیدی
بخش وسیعی از اشعار احمدی در روایت می گذرد روایت های کوتاه و موجز.شاعر خواسته یا ناخواسته با حس های مختلف عشق،انتظار و طبیعت ساده و صمیمی حرف می زند.
جز در چندکار از این کتاب بقیه اشعار دنبال حادثه ای شاعرانه نمی گردد و در دم با مخاطب ارتباط برقرار می کند و مخاطب نیاز به تفکر دوباره و کشف شهود در کارها احساس نمی کند.
احمدی شاعری است که دغدغه هایش در شعر از اقلیم او بر می خیزد.
در برخی از اشعار وی تصاویر و تداعی های زیبائی وجود دارد.احمدی وصول معنا را با واژه های نا مانوس دشوار نمی کندو از تفکر و عاطفه به صورت عادی و ساده سود می جوید.
یکی از شاخصه های شعر ایشان استفاده از کلمات اندک و ساده برای آغاز کار است در حالی که اختتامیه کارهای وی معمولا عمیق تر و حس بر انگیز تر است:
مثال :گیلکی 50
دریا دریا فووسته ارسو/جرگه جرگه تنهائی/پوشته پوشته جودائی/ئی جنگل،ول بیگیفته ناجه
مثال:گیلکی 43
تی لب سر،شا/هیزارتا ترانه نیویشتن/پائیزه/سینه سورخک توک مره
در کارهای آزاد این مجموعه به نظر می رسد شاعر سعی کرده است مضمون های حکیمانه و عارفانه را با عشق در هم آمیزد اما مضمون های از این دست نیاز به زبان قوی تری دارد که در کارهای این مجموعه به چشم نمی آید.
در بخش دوبیتی های این مجموعه بیشتر شاعر روایتگر است و دوبیتی های این مجموعه از تصاویر و ایهام و صنایع ادبی خالی می باشد.نکته دیگر آنکه رسم خط این کتاب به شکل غربی نوشته شده است و از نشانه های گیلکی استفاده نشده است.
در دوبیتی :می اسبه خوشگیله یا بکار آی باغبان و... اتفاق شاعرانه ائی رخ نداده است و بیشتر دل نوشته به حساب می آید.شاعر نتواسته از کلمات دم دستی و پیرامون خویش حادثه ائی خاص بیافریند و اکثر عناصر در همان معنای عینی باقی مانده است.
در خاتمه باید احمدی را شاعری دانست که دغدغه های شاعرانه اش از پیرامون او برمی خیزد.هرچند اولین کتاب او خالی از کاستی نیست اما باید بپذیریم در بخش هائی از اشعار این کتاب  با قلمی کم نقص و چشمگیر مواجهیم.


بعد از دو نقد مکتوب ابوالقاسم جلیل پور ،محمدتقی جکتاجی، فرخ آلیانی،پیمان نوری و لیلا پورکریمی به صورت شفاهی در مورد این کتاب پرداختند.
                                   
فرزین کارگر

ارسال دیدگاه

: نام شما
: پست الکترونیک
: دیدگاه
: کد امنیتی

درباره‌ی خانه فرهنگ گیلان

خانه‌ی فرهنگ گیلان در راستای گسترش ارتباط با هنرمندان و هنردوستان داخل و خارج از مرزهای ایران و هم‌اندیشی با آنان در بخش‌های مختلف فرهنگی و هنری ، سایت اینترنتی خانه را نسبت به گذشته در سطحی پیش‌رفته‌تر با سازماندهی امور ...

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان امروز : 947
بازدیدکنندگان ديروز : 1314
بازدیدکنندگان در هفته : 10451
بازدیدکنندگان در ماه : 39548
بازدیدکنندگان در سال : 484365
کل بازدیدکنندگان : 1472158
کاربران آنلاین : 45