گزارش جلسۀ نقد و بررسی رمان " شوومان " نوشتۀ نازنین جودت

جلسۀ نقد وبررسی رمان" شوومان "نوشتۀ نازنین جودت روز27 مرداد 94 با حضور جمعی از نویسندگان و منتقدین ادبیات داستانی درخانه فرهنگ گیلان برگزارشد. ابتدا نویسنده بخشی از رمان را خواند:
"سه شبانه روزگذشته وکسی جزسفیا آن هم برای آوردن غذا وبردن ظرف‌ها به سراغم نیامده. چایی را که شب ها بعد از شام برام می‌آورد،نمی‌خورم ولی باز صبح که چشم باز می کنم یادم نمی آید کی به رختخواب رفتم. تفاوتش با وقتی که چایی می‌خوردم دراین است که سنگین نمی‌خوابم. چیزی شبیه خواب وبیداری ولی نای حرکت ندارم.خانه می‌لرزد نیمه های شب .انگار هزاراسب باهم سم به زمین می‌کوبند.صدای زوزه می‌آید.صدای زن‌هایی که کل می کشند..."

ابوالقاسم مبرهن:
به اعتقاد من همین که یک نفربخواهد دویست صفحه بنویسد خودش هنرکرده وکارسختی انجام داده است. به نظرم رمانی سرگرم کننده بود.حادثه وکشش داشت وبرای مخاطب عام خیلی سرگرم کننده بود.
این رمان شخصیت نداشت همۀ افراد تیپ های دم دستی بودند .به اعتقاد من نویسنده تاری تنیده است درداستان وخودش توی دام این تار گیر کرده. پل ارتباطی بین فضای واقعی وفضای وهم مشکل دارد. یعنی درواقع این پل ارتباطی وجوندارد. من اسمش را می گذارم" آگاهی های دستکاری شده" این آگاهی دقیقا از جایی می آید که ما سینما وفیلم ها راخوب می بینیم. هیچ اشکالی هم ندارد اما وقتی بخواهیم آینها رادر داستان بکارببریم... اینها فریب کارند وذهن را فریب می دهند.
ربابه کریمی:
زمان رمان اصلا مشخص نیست. ما مکان مشخصی داریم ولی زمان مشخصی در شوومان نداریم، جزبخش هایی که راوی می گوید صبح است یا شب است. ما در ابتدای رمان با یک متن رئال داریم وبعدها کم کم با ترس وکابوسها مواجه می شویم .به اعتقاد من بهتر بود نویسنده ازهمان ابتدا خواننده را درفضای رویا ،کابوس و وهم می برد.
پرویز فکرآزاد:
من به طورکلی می خواهم بگویم که چرا ما نباید طوری بنویسم که بیشتر خواننده داشته باشیم . چرا نباید طوری بنویسیم که مخاطب بیشتر خوشش بیاید ،بیشترسرگرم شود  وبیشتر بتوانیم بفروشیم وکتاب ما به تیراژ بالا برسد و چرا باید این نگاه راداشته باشیم که همۀ رمان‌ها باید جدی باشند وعامه پسند ننویسیم.

شاپوربوبرد:
شروع رمان خوب بود توانست خواننده را دنبال خودش بکشد. قدرت تخیل خوبی داشت اما ما با تیپ مواجه بودیم نه شخصیت.اصولا دراین دست رمان‌ها اگر دنبال معناگرایی باشیم شکست می خوریم .اگر از اسطوره وافسانه وجن وپری در ادبیات استفاده می‌شود باید آشنایی زدایی شود. اولین وظیفۀ ما این است که ارتباط آنرا به نحوی با زمان معاصرایجاد کنیم .فقط دراین صورت هست که معنایی می توانیم ازآن استنباط کنیم. یعنی از برخورد افسانه واسطوره با جهان واقعی مدرن معنا آشکارمی شود.
منوچهربهدانی:
ما به خرافات و سحر و جادو اعتقاد نداريم اما كتابهايي چون هري پاتر يا فيلمهايي چون حلقه  و جن گير و..بيينده هاي بسياري دارند چرا؟ چون مردم هر دياري باورهايي دارند سنتي و خيالي و داستانهايي هم ، شيرين يا تلخ و  گاهي پر ازهول و ترس.اما نويسنده با ذهني قوي همراه با تخيل ،با كلماتي مناسب و ساختاري درست وايجاد تصويرهاي ويژه آنگونه مي نويسد كه خواننده در عين ناباوري دوست داشته باشد ببيند ،بخواند وهيجان بگيرد .گواه ما فيلمهايي است كه در‍ژانروحشت و افسانه  ساخته شده و فروش بسيار دارند . شروع  اين داستان رمز آلودو هول برانگيز  و پر ازچالش هست.  هر چند سطر كه مي خواني  گره اي به داستان اضافه مي شود . مرد راننده در سرماي شديد  با آستين كوتاه ،  واكنش مردم وقتي مي فهمند حوريا به شوومان مي رود.سا يه اي در تعقيب حوريا ،ديوارخانه اي كه روز قبل پر ازنقش و نگار بود روز بعد  يك ديوار خشتي و گردنبندي كه شيخ باد زار  با خواندن وردهايي به گردنش مي اندازد و او از سرما  آسوده مي شود.از اين نوع اتفاقهاي سوال برانگیز و هولناک در داستان بسيار است .نويسنده توانست من خواننده را وا دارد که کتاب را تا انتها با لذت  بخوانم .ولی افسوس که آخر قصه جفت و جورنشد.نتوانست جمع کند. طوری که داستان آسیب دید بسیار ناباورانه ،  کتابچه ای که فقط  تینار می تواند داشته باشد و از نحوه کار کردش و طرز خواندنش اطلاع دارد و حوریا بسیار باهوش که با اشاره انگشت  تینار به دهانش می فهمد با آب دهان می تواند متن مخفی نوشته های کتاب را بخواند . تینا کتاب را می بیند ولی هیچکس دیگر نمی تواند ببیند.عماد ساده لوحانه فریب بخورد وبگذارد حوریا در مدرسه وضع حمل کند  یا از حضور فرهاد مطلع نباشد و نداند ، دور تا دور مدرسه نگهبان گذاشته باشد ولی حوریا بتواند با آن وضع زایمان به آن سادگی فرارکند.ویا این همه اعتماد عامر به تینا و سرهم کردن خون کبوتر و خروس و  آن شکل پاشیدن خون ...نه انتهای داستان به کل داستان نمی آید.هر چند نویسنده وعده شروع دنباله دار داستان دیگری را  بدهد.  اما بازهم مي گويم از خواندن داستان خوشم آمد.
                                 

مهدی عبدلله زاده راد:
من فقط می خواستم درپاسخ به سوالی که عنوان شد چرا نباید ادبیات عامه پسند داشته باشیم بگویم یک جراح اگر توی عمل دچار اشتباه شود جرم است .یک رجال سیاسی اگر دچار اشتباه شود قطعا باعث حذف شدن یک نسل می شود. اما چطور ادبیات که تجلی ناب رمان است که عصاره وروح یک قوم است اگر دچار انحراف وسقوط شود امر جدی تلقی نمی شود. ادبیات عین فرهنگ است. مسئله ای است جدی .ادبیات درماهیت خود امریست جدی ومن دسته بندی جدی وعامه پسند را قبول ندارم.
نرگس مقدسیان:
قدرت تخیل ودرهم تنیدیگی خیال ،رویا وکابوس در"شوومان" بسیاری موارد "واقعا قابل تقدیراست .  جای بادزار ،عامرو گرازجا به جا عوض می شود یا تینارکودک مدرسه ای درجایی دیگرمامای "شوومان است.یا تخیل درخشان درهنگامی که راوی تصور می کند پری سانِ تابلو نقاشی، روی هره پنجره نشسته وبه جای دوری، آن سوی پنجره خیره شده و راوی رد نگاهش دنبال می کند.اما تقریبا یک چهارم آخر کتاب، زمانی که مطالب کتابچه ای که به نوعی حکم مانیفست اجنه را دارد پیش کشیده و خوانده می شود ، تمام گره های کتاب گشوده می شود واز آن پس به اعتقاد من ،دیگربا متن تک تاویلی مواجهیم که با یک قطعیت تمام شده، راه را برتاویل های دیگرمی بندد. قبل ازخواندن این کتابچه من می توانستم داستان را شاید استعاره ای از جامعه انسانی بدانم واز بعدی جامعه شناختی به متن نگاه کنم.در انتهای کتاب حقیقت مانندی قوی داستان نیزکه درسه چهارم اول کتاب برجسته بود، کمرنگ می شود وداستان کم کم با کم شدن واقع نمایی اش رنگ وبوی رمانس وقصه به خود می گیرد ومن دیگرنمی توانم با اِلمان های مدرن نقدادبی به این متن نگاه کنم.
فرهاد فتوحی:
متن "شوومان"به نظرم اطلاق  رمان برایش درست نیست چون رمان زیر مجموعۀ یک هنر نوشتاری به نام داستان است که مربوط به جهان پس از رنسانس است. مهمترین عنصر داستان امرواقع است.اگرکه ازناتورالیسم،رئالیسم و رمانتیسیسم همینطور بیایید تا دادائیسم ، سورائالیسم تا رمان‌های نو ورمانهای پسا مدرن آنچه که درلایه زیرین همۀ اینها است، امر واقع است. آن چیزی که به هم می خورد مثلا سیال ذهن و رئالیسم این است که رابطۀ دیالکتیک تغییرمی کند اما امر واقع ازبین نمی رود. حرکت از سوی سوبژه به ابژه ، وبرعکس است.
"شوومان "قصه است وقصه رمان نمی شود چون عناصر قصه را دارد ومهمترین آن خرق عادت است. همه جای شوومان فرا واقع است. امر فرا واقع از نظر سورائالیسم نمی گویم .از نظر امر متافیزیک می گویم متافیزیک بُعد دیگر جهان است. همۀ افراد شوومان تیپ هستند که مهمترین عنصر قصه است. ما در داستان خیر وشر نداریم "شوومان" قصه های پریان است و آنرا نمی شود با مولفه های مدرن نقد کرد.
مژگان الفت:
شوومان رمان ، قصه یا هرچی که هست به نظرم بعد مدت ها که همه خواستند بازی‌های فرمی و بازی‌های زبانی داشته باشند.یک کسی شروع کرد این ریسک را بکند که تواین دوره یک قصه بگوید که خواننده را سرگرم کند . من این کتاب را یک پیشنهاد می بینم .همه جور کتاب داریم واین هم است این یک پیشنهاد به ادبیات است همه که نباید فاکنر ودوراس باشند ومثل آنها بنویسند این کارهم یک تنوع ویک پیشنهاده.

گزارش از: نرگس مقدسیان




دیدگاه های کاربران

منوچهر
۱۱:۳۵ - ۱۳۹۴ پنج شنبه ۱۹ شهريور
با تشکر از زحمتهای خانم مقدسیان و د یگر عزیزان بر گزار کننده نقد داستان

ارسال دیدگاه

: نام شما
: پست الکترونیک
: دیدگاه
: کد امنیتی

درباره‌ی خانه فرهنگ گیلان

خانه‌ی فرهنگ گیلان در راستای گسترش ارتباط با هنرمندان و هنردوستان داخل و خارج از مرزهای ایران و هم‌اندیشی با آنان در بخش‌های مختلف فرهنگی و هنری ، سایت اینترنتی خانه را نسبت به گذشته در سطحی پیش‌رفته‌تر با سازماندهی امور ...

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان امروز : 846
بازدیدکنندگان ديروز : 1047
بازدیدکنندگان در هفته : 9182
بازدیدکنندگان در ماه : 40382
بازدیدکنندگان در سال : 476157
کل بازدیدکنندگان : 1405751
کاربران آنلاین : 62