گزارش نقد رمان " کافه مادام" اثر سهیلا فرزاد در خانه فرهنگ گیلان

این جلسه در روز سه‌شنبه 30 اردیبهشت 1393توسط گروه داستان خانه‌ی فرهنگ گیلان برگزار شد.

در اين گزارش، نخست بخش كوتاهي از كتاب كه توسط نويسنده قرائت شد و پس از آن آراء و نقدهاي ارائه شده در اين نشست را مي‌خوانيد:
ناگاه رودابه پایش سست شد. کسانی از پله ها پایین می آمدند، از آن پله های بزرگ با شیر سنگی پیر نگاهبانش. مردی تقریبن سپید موی با بارانی بلند سیاه و زن و مردی جوان با کودکی شاید دو ساله که ماشین اسباب بازی اش را روی پله ها حرکت می داد، و حرکت بزرگترها را کند کرده بود. نگاه روداب بر مرد سپید مو ثابت ماند.اشتباه نمی کرد. خودش بود. جناب سروان. حتا اگر صد سال هم می گذشت، می توانست او را بشناسد. حالا که فقط بیست و هفت سال نه بیست و هشت سال از آن روزها می گذشت.
چند ماه پس از آن مراسم بود که رودابه جناب سروان را در کافه ی محبوبش دیده بود. واقعن متعجب شد.سه نفری دور میزی که از آن زاویه همه اش را بخوبی نمی شد دید نشسته بودند.نیمرخ باشکوه او از خاطر رودابه نرفته بود. همان شکوهی که در آن مدت کالی دخترانگی اش را به بلوغی شیرین و راز آمیز بدل کرده بود.
-ماگدا یعنی همه اینا که میان اینجا ارمنی هستن؟
نه، قهوه خوردن که ارمنی و مسلمان نداره؟
-پس امروز بریم کافه ی مادام قهوه بخوریم؟

نقد حاضرین در جلسه

شهین باباعلیان:
زنگ تلفن در ساعت هفت صبح برای خواننده یک تعلیق ایجاد می کند. که در چند سطر بعدی از دو گفتگوی دو خواهر موضوع برای خواننده روشن می شود.سپس نویسنده به توصیف اتاق شهربانو می پردازد. در واقع داستان توصیف محور است.توصیفی است از زندگی چند زن، مادر و دو دخترش و بعدها حضور خانم  دکتر پریچهر، که در جهاتی با راوی نقاط  مشترک دارند نگاه نویسنده به زندگی رودابه پر رنگ تر است و بیشتر به آن می پردازد.خانم دکتر پریچهر را نویسنده به این لحاظ وارد داستان می کند تا ثابت کند که زنان در هر عرصه و موقعیتی که باشند همیشه خطر حضور زنی دیگر در زندگیشان وجود  دارد و انسجام زندگی آنها بسته به مویی است.نویسنده نسبت به شهر کوچک انزلی نوستالژی و شیفتگی زیادی دارد، راوی اقلیمش را خوب می شناسد.زندگی ماهیگیران و  طبیعت آن را از گل های زرد خودرو آلاله و بابونه در پهنه سبز محیط باره یاد می کند.ما در لذت نگاهش شریک می شویم.نکته درخشان این  توصیف ها وقتی است که راوی نوجوان برای جشن چهارم آبان آماده می شود و درگیر و دار با افسر جوانی آشنا می شود از زیبایی و شکوهش می گوید، شیفته وار نگاهش می کند و با" نوعی عشق  در درونش با افسر جوان پرسه می زند" این توصیف یاد  شاهزاده " آندره بالکونسکی" ( قهرمان جنگ وصلح)را در من زنده می کند. نویسنده در توضیح عشق می گوید " عشق می توانست همیشه وجود داشته باشد، در جوانی، پیری، میانسالی در سالهای جنگ و صلح حتی در سالهای وبا "استفاده  از نام دو کتاب جهانی هوشمندانه و بجا نشسته است.
نویسنده در پایان نتیجه گیری می کند که زن در بستری که جامعه برایش فراهم کرده شکل می گیرد دختر،همسر، زن اول، زن دوم، زن مطلقه، بیوه، پیر دختر و... اما مرد همیشه مرد است حتی وقتی پسری کوچک است.این نتیجه گیری داستان را از شکل اصلی اش دور می کند. روداب لفظ مخفف شده ی رودابه  است که مادر او  به لحاظ تحبیب بکار می برد ولی نویسنده فراموش می کند که راوی داستان است و با رودابه آن نزدیکی مادر و فرزندی را ندارد. با آرزوی موفقیت نویسنده در داستان های بعدی.

منوچهر بهدانی:
شهربانو زن آقا محمود که شوهرش غرق شد، آقا نصیر شوهر دوم شهربانو، خاله بالا زن اول آقا محمود، رضا و فیروزه فرزندان آقا محمود و خاله بالا، رودابه و ربابه فرزندان آقا محمود و شهربانو ، اکرم زن رضا، ایرج شوهر خیانت کار رودابه و فرزندانشان ریحانه و رامبد.ربابه زن صیغه ای هادی و هادی با زن اول و سه بچه و یک نوه،ترگل دوست ربابه ،دکتر پریچهر و امیر شوهرش که خیانت کرد و زنی دیگر گرفت. مادام زنی ارمنی کافه دار و ماگدالینا، همینها شخصیت های داستان هستند و  با  اینها در کتاب بسر می بریم  و با دنیایشان آشنا می شویم.
وقتی این کتاب را  می خواندم  در ذهنم تصویرهایی از فیلم مادر مرحوم علی حاتمی آمد. احساس زنانه ممکن است گونه ای دیگر باشد ولی برای ما مردها بیگانه نیست.عشق این حدیث مشترک، کدام مرد است بگوید در دوره نوجوانی و جوانی دنبال عاشق شدن نبوده .هنوز یادم هست .خب داستان همین است دست در دستمان بگذارد و به کوچه های خیالمان بکشاندو بگوید هی فلانی یادت هست این همان مدرسه است آن دختر سفید رو با پیرهن صورتی و  روپوش طوسی ،این همان کوچه است که دنبالش رفتی و بهش نامه دادی و تا صبح روز بعد نخوابیدی. لذت خواندن داستان همین است. نمی خواهم تکنیکال باشد. نمی خواهم اندیشه ها پراکنده باشد. نبودن اینها مهم نیست مهم این است که صادقانه روراست با من صحبت کند .منو بخنداند و دلگیرم کند. خانم دکتر پریچهر انسان خوب و نازنین، دوست دارم من مثل پریچهر باشم. استوار، محکم و با اندیشه ای متفاوت از جهان بینی دیگران.زنده باشی نویسنده و قلم شما پرتوان.

نرگس مقدسیان:
کافه ی مادام یک رمان بومی اقلیمی است که با زاویه دید دانای کل نا محدود و با ساختاری ساده روایت می شود. درونمایه کتاب در مورد وضعیت و موقعیت زنان است. رمان وضعیت زن ایرانی را به تصویر می کشد. بویژه دو دسته از زنان، زنانی چون بالا نسا و زن هادی که با وجودی که شوهرانشان زن دیگری گرفته بودند. سوخته اند و ساخته اند. و زنانی چون شهربانو و ربابه که حاضر شده اند  زن دومی مردانی چون آقا نصیر و هادی شوند. و نگاه راوی بیشتر به زنانی است که می خواهند زن دوم باشند و مقابل هم جنس خود بایستند، علیه او باشند و شریک احساس و عاطفه ی او. داستان سراسر علیه این زنان است گویا از ما زنان است که بر ما زنان است. رودابه شخصیت اصلی رمان که از اساطیر ایرانی دختر مهراب پادشاه کابل است. نماد زن امروزی است که نمی تواند چون بالا نسا و زن هادی باشد. می توان گفت کافه ی مادام متاثر از شرایط اجتماعی و فرهنگی موجود و قوانین حاکم اکنون جامعه ما است. اگرچه باید گفت که زن جوان ایرانی گامهایش را از قدم های محتاطانه و اخلاق گرایانه ی رودابه زن داستان بسیار فراتر می نهد. در کافه مادام زنان نقشهای اصلی دارند و صدای آنان برخلاف مردانی چون ایرج به خوبی رساست. اگرچه تلاش شده زنان خاکستری دیده شوند اما ایرج (مرد داستان) بکلی سیاه است و ما صدایی از او نداریم. راوی دانای کل مقتدر و همه چی دان که دل پری دارد ادبیات را عرصه ای برای تخلیه ی دردهای چندین هزار ساله ء جنس خود ساخته است مثل یک اثر فمینیستی دست به تحلیل و تفسیر می زند و در مورد نابرابری های جنسی دیرینه ی زنان چون مقاله های آموزشی درس می دهد و حکم صادر می کند. او در مورد تک تک شخصیت های داستان  بجای خواننده  خود قضاوت می کند. در حالی که باید بپذیریم دوره ء تعلیم و آموزش ،قضاوت و پیام نیست. فضا سازی، صحنه آرایی رمان و بویژه نمایاندن بخشی از میراث فولکوریک گیلان ،شهر انزلی، شرایط جغرافیایی آن از معماری سنتی خانه ها و مغازه ها گرفته تا مشقات ماهیگیران ساحلی که گاه طعمه دریا می شوند. بازار ماهی فروشان و لوتکاهای اسکله و گویش های بومی آن دیار، همه زیبا و ستودنی است. هم چنین بخشهایی از کتاب که از نظر زبان و لحن لذت ادبی خواننده را بدنبال دارد. و  نیز بخشی از تشبیهات استعاره های زیبای متن مثل خاطرات از ذهنش رها شده بودند. مانند کلاف نخی که قل می خورد و می رود باید دنبالش بدوی  تا دوباره جمعش کنی. رودابه نمی خواست  خاطراتش را جمع کند. تازه داشت کلاف را روی زمین پرت می کرد. با تشکر.

تفنگچی:
برای نزدیک شدن به موضوع برای نوشتن نقد روی کافه ی مادام شاید به تنها نظریه  ای که بشود دست انداخت نظریه فمنیسم باشد.اما وقتی متن به نظریه جواب نمی دهد همه حرفها و بحث ها سرجمع می شود  نوشتن یادداشت روی اثر. فمنیسم بر اساس مطالبه حقوق برابر زنان از مردان است. به شخصیت های رمان که نگاه می کنیم تنها دغدغه ء رودابه جدا شدن از ایرج و رها کردن وضعیت پیشین مطرح می شود. این شخصیت نه اراده ای به ماندن دارد که تا زمان حال برای خود ساخته است و نه حتی علاقه ای به نشان دادن شخصیت مظلوم و مقاوم نظریه مذکور دارد. از طرف دیگر دکتر پریچهر که شخصیت زن آرمانی راوی بخوانید نویسنده تصویر شده به لحاظ داشتن سواد و عزت نفس به میزان مورد نیاز  به دیدگاه نظریه هم روی خوش نشان نمی دهد و در مواجه شدن با خبر بچه دار شدن شوهرش برای همسری که تا زمان تولد بچه از وجودش خبر نداشت. دست گل می برد و بی حرف و جدلی به فرانسه مهاجرت می کند.شاید بتوان چنین توجیه کرد که برای خانم دکتر کسر شان بوده در مقابل شوهرش بایستد و حقوقی برابر مطالبه کند. ولی برای شخصیت رودابه چه؟می ماند شخصیت مادام  که در نهایت بدون اینکه کسی حق او را ضایع کرده باشد یا اصولا طلبی از کسی داشته باشد فقط فراموش می شود. ناگزیریم یکبار برای همیشه تکلیف نویسنده و راوی را در این رمان مشخص کنیم. نویسنده هر جا که در ساختار داستان احساس کرده توان اجرای ایده هایش را به آن میزان قوت که مدنظرش بوده را ندارد. رشته داستان را از راوی دانای کل نا محدود بیرون کشیده و بدون اینکه با تکنیک رفتار نویسی حضور خودش را از داستان محو کند. اقدام به صدور بیانیه کرده و کار را به درد و دل هم می کشاند. بجای سیال هدفمند در زمان رویدادها باری به هر جهت روایت می شوند. حال آنکه تمام زمان با بیادآوری و مرور زمان رودابه پیش می رود و در زمان رویداد اتفاق قابل به ذکری بجز مرگ خاله بالا و دیدن سروان پیش نمی آید. بنابراین با سپردن روایت من راوی هر پس و پیشی را در زمان ذهنیت اول شخص نسبت داده است. فقدان رفتار و حضور قاطع ایجاز از عناصر دیگری است که بر روی متن داستان عمده می شود و می توان به شخصیت پردازی اشاره کرد.مردها طبق ساختار زمان باید  از فضای رویداد فاصله می داشتند. تا راوی سوای گزارشات مجبور نشود برایشان رفتار بنویسد.شخصیت های کافه ی مادام پیش از اینکه با رفتار نویسی بین درام و واقعیت مجال بروز پیدا کنند با صفت های تفضیلی و از پیش اندیشیده ای نویسنده مغلوب قالب تیپیکال خود شده اند. باید به عدم علاقه به جزئیات نویسی در ظاهر و رفتار شخصیت ها اشاره کرد. در این رمان با متن نا ویراسته ای روبرو می شویم. جملاتی که زمان استمراری دارند با فعل بود بسته است و علایم سجاوبندی بی قاعده در متن پخش شده است. متن زبان ابزار است و برای نویسنده حرف زدن اصالت دارد. فرم برای نویسنده همان محتوا بوده که بدون رودرواسی خودش باشد و حرف بزند.باتشکر.

نقد علی هداوند که توسط یکی از حاضرین قرائت شد:
کافه مادام این پتانسیل را دارد که از گستردگی و حجم بیشتری برخوردار باشد و خانم فرزاد این توانایی را دارند که بدون خسته کردن خواننده و حفظ جذابیت های داستان به ارزشهای این رمان بیافزاید. نوستالژی هر یک از شخصیت های رمان با ظرافت  و بدون بزرگ نمایی به تصویر کشیده شده اند. و طیف وسیعی از زن و مرد را در متن به خود جذب می کند بدون آنکه تقصیرها و بی عدالتی ها را مستقیما متوجه مرد کند. زن و مرد قربانی فرم های جامعه هستند. گه ریشه ی عمیقی در فرهنگ، دانش و فاکتورهای اجتماعی و سیاسی این سرزمین دارد.حضور نوستالژی در تمامی داستان حضور چشمگیری دارد از رابطه ی شخصیت ها گرفته تا کوچه پس کوچه های انزلی و خیابانهای 1340 به بعد، داستان بسیار سینمایی است و متن دارای تصویر زنده است.نویسنده در فضا سازی موفق بوده.با پاراگراف صفحه 39 که بسیار دوست داشتنی است به پایان می رسانم.عشق اما  مقوله ی دیگری ست. آرام و بی صدا پا به قلب ها می گذارد. آنچنان آهسته می آید و جایی نرم در قلبی گرم می یابد که بیرون کردنش همچون بیرون کردن گربه ملوس و گرسنه در شبی سرد و زمستانی است. حال اگر نیاید جستجو به دنبال آن در جایی دیگر، خانه ای دیگر و قلبی دیگر آغاز می گردد. قلبی پذیرای گربه ی ملوس عشق.با تشکر.

ربابه کریمی:
با دیدن طرح جلد و عنوان کتاب ما به طرف نوستالژی می رویم و با زنگ تلفن وارد صحنه های تلخ می شویم آن هم از نوع کهنه اش.  داستان، حال و هوای زنان دو قلو است نه به لحاظ فیزیولوژی بلکه زنان دو تا دو تا به یک مرد چسبیده اند چه خواسته چه نا خواسته. با توجه به سوم شخص بودن راوی ما صدایی می شنویم یک صدای مداخله گر که گاهی صمیمیت کلامی پیدا می کند. و به متن لطمه می زند. شخصیت ها زیادند.زنها قابل توجه و حال و هوای داستان را رقم می زنند. مادام خودش به تنهایی بنظرم می توانست یک رمان مستقل و بسیار قشنگی باشد. رودابه کشمکش درونی و بیرونی دارد. زنها پررنگ ترند در صورتی که عاملها مردانند ولی در رمان کم رنگ هستند. شاید چون نویسنده زن است.گاهی بومی کردن رمان همان انزلی و بکار بردن واژههای روسی و گیلکی  شکل رمانیش را زیر ضرب می برد. حالت پژوهشی و لغت نامه پیدا می کند. که می توانستاینها را  به نظر من در دیالوگ ها پخش می کرد. رودابه،  پدر را مانند یک سایه می دانست ولی دیگران  را دهن و روده می دید که برایشان نمی توانست درد و دل کند. رودابه دلش می خواهد مقصر پیدا کند و چون بدنبال استقلال است، خودش را مقصر قلمداد می کند. برای خانم فرزاد موفقیت آرزو می کنم.

ناصر وحدتی:
سیر دراماتیکی داستان بسیار جذاب است.من این کتاب را از هر جنبه کتاب خوبی دیدم. وقتی به سن نویسنده در زمان انتشار کتاب توجه کردم این را از ویژگی خوب دانستم. من وقتی کتاب را خواندم دیدم که نویسنده نمی خواهد کسی را فریب بدهد چون بعضی رمانها این رویه را پیش می برند.  نویسنده نوستالژی های خودش را از  انزلی نوشته من این خانم را می شناسم و بر دانایی و دقت ایشان واقف هستم.باتشکر.

منصور رفیعی:
در اینکه خانم فرزاد نویسنده توانایی هستند و قلم توانایی دارند شک ندارم.داستان سلیس بود. خانم فرزاد،  مترجم  نیز هستندتوقع من بالا می رود و من از ایشان دید جهانی انتظار دارم. کتاب یادداشتی نیاز داشت که مثلا لغاتی مانند چوچاق را برای مخاطب غیر بومی توضیح دهد. نوشته کاملا زنانه است و یک جاهایی نویسنده درس اخلاق می دهد. اوج داستان قسمت دکتر پریچهر است،بخش زیبایی است می توانست چنین شخصیت هایی بیشتر در داستان باشند.برای شما آرزوی توفیق دارم.

احمد قربان زاده:
ویراستاری در جامعه و ادبیات ما جا نیافتاده و آنرا نشانه ضعف می دانیم. این کتاب اشکال نداشت که به ویراستار سپرده می شد. من توقع داشتم که از ایشان کتاب شعر چاپ شود چون با شعرهایشان آشنایی داشتم ولی ذوق ایشان به اینجا رسید. جملاتی مانند از شدت گرما پاهایش را روی کاشی سفید و خنک حیاط با آفتابه خیس می کرد. با آفتابه خیس نمی کنند بلکه با  آب آفتابه خیس می کنند.  در جاهایی استفاده از اصطلاحات و ترکیباتی که یک مخاطب غیر بومی با آنها آشنایی ندارد. با تشکر.

شاپور بوبرد:
نویسنده در روایت داستان حضور دارد و اظهار نظر می کند. من جریان فمنیستی را که در این کتاب ، دوستان عنوان کردند نمی پذیرم و مععتقد هستم جریان مردسالارانه را ما نساختیم من بدنیا آمدم جامعه اینطور بود. من هر قدر هم مدرن باشم ولی بدون اینکه متوجه باشم حالت مرد سالارانه دارم. زنان دنبال حقشان هستند و این امر طبیعی است.

در پایان جلسه سهیلا فرزاد نویسنده کتاب ضمن تشکر از حضار سخنانی به شرح زیر ایراد کرد:
من از همه متشکر هستم.خیلیها داستان را دوست داشتند و خیلیها دوست نداشتند. چون من خودم یک داستان خوان حرفه ای هستم داستانهای مهم جهان را می خوانم و لذت نمی برم ولی نویسنده اثر در دسترس من نیست که دلیلش را بپرسم و نقد کنم. امروز  برای من خیلی خوب بود و برای ویراستاری کتاب دوم خیلی خوب است. زن اول، زن دوم و این خانواده بنظر ساختگی می آید. ولی باور بفرمایید خانواده بهمین صورت یکی از عزیزترین بستگان هستند بجز قصه داستان که پرداخت کردم و شخصیت ها هم آنها نیستند.من وقتی رمان می نویسم به قانون فکر نمی کنم.من سه سال است که که کار ترجمه انجام می دهم دلیلی ندارد که مترجم هستم دیدم جهانی باشد.من ذهنم را باز میذارم و هر چی در ذهنم پرسه میزند می نویسم.من در نوشتن اهل تکنیک نیستم.جالب هست بدانید من هیچ وقت  به کافه مادام نرفتم و مادام برایم یک اسطوره بود. ممنون از نقدهای منفی و مثبت شما.لطف کردید.

شروع جلسه:17:15
پایان جلسه:20
Mehrak_momayyzei@yahoo.com





دیدگاه های کاربران

بهداني
۱۵:۳۵ - ۱۳۹۳ دوشنبه ۹ تير
زنده باشيد و سر فراز ، ممنون كه گزارش هاي نقد داستان را گذاشتيد ..بايد از خانم مهراك عزيز و خانم يزداني تشكر كنيم ..زنده باشيد..

ارسال دیدگاه

: نام شما
: پست الکترونیک
: دیدگاه
: کد امنیتی

درباره‌ی خانه فرهنگ گیلان

خانه‌ی فرهنگ گیلان در راستای گسترش ارتباط با هنرمندان و هنردوستان داخل و خارج از مرزهای ایران و هم‌اندیشی با آنان در بخش‌های مختلف فرهنگی و هنری ، سایت اینترنتی خانه را نسبت به گذشته در سطحی پیش‌رفته‌تر با سازماندهی امور ...

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان امروز : 829
بازدیدکنندگان ديروز : 1047
بازدیدکنندگان در هفته : 9165
بازدیدکنندگان در ماه : 40365
بازدیدکنندگان در سال : 476140
کل بازدیدکنندگان : 1405734
کاربران آنلاین : 45