گزارش نقد و بررسی کتاب "سال درخت" از ضحی کاظمی

این جلسه در29 اردیبهشت 1394 و با حضور نویسندگان وعلاقمندان به داستان نویسی برگزار شد. ضحی کاظمی بخشی از رمان "سال درخت" را برای حاضرین خواندند.
"رضا از درخت کاج  بلندی برای شان می نوشت  که پشت  پنجره اتاقش در بیمارستان بود .  درخت نزدیک به ساختمان بود و شاخه هایش  چسبیده  به  شیشه اتاقش که درطبقه سوم قرار داشت.رضا به شنیدن صدا وتماشای رفت وآمد و پرواز گنجشک ها که روی کاج لانه داشتند عادت کرده بود. یک بار به سرش زده بود پنجره را باز کند و برای گنجشک ها خرده نان بریزد.
شاخه بزرگی ازلای پنجره به درون اتاق آمده بود. هر کاری کرده بودنتوانسته بود شاخه را به بیرون از پنجره براند و شیشه را  ببندد.نرس هم نتوانسته بود شاخه درخت را بیرون کند وسرمای پرسوزلندن که با برگهای سوزنی درخت از پنجره داخل  می آمد،  اصلا برای رضای بیمار خوب نبود. نرس  مسؤول تاسیسات بیمارستان را صدا زده بود و مسؤول تاسیسات شاخه کاج را بریده و پنجره را بسته بود."
مژده ساجدی:
چند نکته ویرایشی...شیشه پلاستیکی ، نازایی جای ناباروری،  قایمکی جای قایم کردن، سنگ سرشوربه جای گل سرشورآمده بود.  آرتور شخصیتی است که به غیراز یک مورد در هیچ  جای دیگری از کتاب نیامده بود.اشک دان ها بسیار  ظریف اند و گنجایش کمی دارند؛این تصور که اشک را با حجم زیادی گرد آوری کنند برای نشان دادن به دیگران، کمی طنز آمیز است.
تا به حال در هیچ  کجا سجاده به عنوان عنصر جادو در نظر گرفته نشده  اگر به آن بیشتر می پرداختید ونقشش را درداستان تثبیت می کردید ، بهتر می شد. روستای آبخوشان از فضاهای دیگررمان برایمان جالب تر بود.
ملاحت نیکی:
وقتی کتاب را به دست گرفتم ،  نتوانستم آن را زمین  بگذارم.  این یعنی کتاب موفق است.اما در مورد روایت،اگرمتن داستان را ترکیبی از نمایش و دیالوگ در نظر بگیریم، روی نقل بیشتر کار شده بود مثل "صد سال تنهایی" مارکز. سوژه های فرعی زیاد داشت.وجود بابک برای چه بود؟بعضی از شخصیت ها قابلیت  پرداخت  بیشتری داشتند.  دوست داشتم  در مورد ملاحسن و شاگردش بیشتر بدانم.
ربابه کریمی:
با شجره نامه کلاسیک شروع می شود و به سمت فیس بوکی ها میرود.عنوان کتاب که "سال درخت"است من را به خود آن درخت ارجاع میدهد.تنه درخت ریشه دارد و به زمین بر می گردد به مام وطن. من فرم را دوست داشتم . تخاطبی ، خیلی صمیمی و راحت اما  در رمان جواب نمی دهد . ما  در کتاب "اهورا"  دیدیم  که نویسنده این روند را فقط  توانست تا صفحه 65 کتاب ادامه دهد. مگرتا به حال در هیچ  کجا سجاده به عنوان عنصر جادو در نظر گرفته نشده . اگر به آن بیشتر می پرداختید ونقشش را درداستان تثبیت می کردید ، بهتر می شد. روستای آبخوشان از فضاهای دیگررمان برایمان جالب تر بود.
مگرخود پریسا  شجره نامه را نمی داند که پیمان  برادرش  همه چیزرا برایش تعریف می کند؟! بنجامین "خشم و هیاهو" را ایرانی کردید .حادثه هایی که پشت سرهم  ادامه دارند ،  به ما اطلاعات  میدهند به جای اینکه ما  را  به اصل کار ببرند. در قسمت آخر وقتی پریسا  سجاده را به آب میدهد ،این نشانی از خودمان است،از مردمی که درآیین ورسوم وخرافات گم شدند.رمان سراسر نابودی و مرگ است و دست از سر این نسل  برنمی دارد و حتی  به نسل  بعد یعنی فیس بوکی ها هم  می رسد. این رمان با سال درخت برجسته می شود  و لایه هایش زیر زمین چال می شود.
فرهاد فتوحی:
یک رمان خوب باید بتواند سیلی محکمی به گوش مخاطب بزند."سال درخت" از میان انبوه کارهایی که چاپ شده توانسته ذهن من را به چالش بکشد، برای خوش آمدن یا بدآمدن! کار چیزهای زیادی  برای گفتن  داشت. شخصیت های زیادی بودند که به  صورت تلگرافی گفته می شدند و بعد رها می شدند. برای بعضی ها کدهایی داده می شد و ما را به عقب برمی گرداند. داستان جای کار داشت. شروع خوب ولی پایان ضعیف بود. دوست داشتم راوی من دوم شخص مفرد می بود. مرده ای که بار اطلاعاتی دارد؛  این نشانه زیرکی نویسنده است اما دوست داشتم نثری که برای پیمان استفاده می کنید ، نثرخاصی باشد. مانند کتاب "خاطرات مرده"  ترجمه عبدالله کوثری ،"مردگان"  محمد حسین محمدی "انجیرهای سرخ مزار" منیرو روانی پور. یا  درهملت ، پدرش را نگاه  کنید؛ وقتی وارد می شود ما حس می کنیم که اوازجهان دیگری آمده.ازطرفی معتقدم که شخصیت پیمان خیلی چالش داستان نویسی زنانه داشته است .خط راوی من را می کشاند به سمت راوی زن.نویسنده درارتباط با شخصیت پویا که سندروم دان دارد موفق بوده.
نرگس مقدسیان:
اگرچه برخی ازتصاویر رمان تداعی گر بعضی ازمظاهر رئالیسم جادویی است اما آمیختگی آن با انواع انرژی سیارات ،  انواع رمل،اسطرلاب وکف بینی وطالع بینی معجونی می سازد که مانندسریال های ماهواره ای وتلویزیونی ، که فقط باعث باز تولید فرایند فرهنگ عوام پسند سازی می شود.
متاسفانه در عصر ما،قرن بیست ویکم نیز باوجود همۀ پیشرفت عظیم تکنولوژی وعلمی نه فقط در ایران بلکه حتی در کشورهایی چون امریکا دیده می شود ده ها هزار نفربه طور رسمی وهزارها نفر به طور حرفه ای مشغول طالع بینی اند. طبق آماردر خود امریکا هفته ای 20 کتاب جدید طالع بینی منتشر می شود .پیش بینی طالع بینی دربیش ازهزار روزنامه امریکا منتشر می شود وسالانه بیش ازپنج میلیونفر 200 میلیون دلار صرف، برای مشاوره های طالع بینی می کنند.به قول فتح اله بی نیاز منتقد بزرگ ادبی دولت ها و قدرت های حاکم ، درپی نشر وترویج ادبیات عامه پسند و انواع خوراک فقدان ارزش های هنری وعلمی برای خوانندگان خود هستند.
به گفتۀ او دولت ها وحکومتها تنها از طریق تولید اقتصادی وسیاسی نیست که خودرا تولید می کنند ،بلکه از طریق فرهنگ نیز خودرا دوباره سازی و باز تولیدمی کنند.

شریفی:
1-نویسنده چرا این شخصیت ها را انتخاب کرده؟
2-چرا راوی مرده گذاشته است؟
3-چرا راوی مرده می خواهد از گذشته حرف بزند؟
این مسأله که راوی یک مرده است مارا به شک وا می دارد که  شاید روایت غلط است.شاید روایت ها غلط و ساخته راوی باشند و اینجا اشاره ای به غلط بودن روایت ها و انحراف تاریخ داشته باشد. چرا سندروم دان؟  این شخصیت می خواهد چه کار بکند؟   پویا درشبانه روزی  مثل  یک  کاریکاتور است و شخصیت ها دورش می چرخند و این کلید ماجراست.به ظاهر از معجزه حرف می زند اما با چینشی که در داستان  اتفاق افتاده ،دارد همه را مسخره می کند. ثمره نهایی  این نسل یک انسان  سندروم دان است که لحظه شادی اش  شادی است و غم او غم و آن تاریخ پرشکوه میرسد به یک سندروم دان. نقش پویا و پریسا به خوبی شکل می گیرد و بعد شکسته می شود.دفترچه اشعار عاشقانه پدر بزرگ پیدا می شود وبعد با شاشیدن مضحکه می شود.  گل سرخی که در بشقاب جهیزیه هست تبدیل به کابوس پریسا می شود.هم زمان با عروسی مرگ هم هست .  تراکم اتفاق ها و واژگونی اتفاق ها .  گاهی وقت ها بیان یک چیز ضد خودش است.داستان درمورداسترولوژی نیست داستان درمورد ساخت یک روایت دروغین است.
شاپور بوبرد:
شما نویسنده بااستعدادی هستید و تخیل درخشانی دارد. تا صفحه 35 کتاب 25 شخصیت را وارد داستان کردید که بقیه داستان رامشخص میکرد.اما تم اصلی داستان چیست؟دغدغه راوی چیست؟نویسنده همه چیز را در کنترل گرفته است دو تا فلش فوروارد  داشتید. درحوزه فلش فوروارد ماباید خواننده را درخوانش  بعدی در انتظار بگذاریم.شما در صفحات 70 الی 80 کتاب می آیید و دوباره همان مطالب را می گویید.قصه باید در خدمت روایت اصلی باشد .چرا روایت ها دارد برای پریسا تکرار می شود؟ دغدغه پریسا چیست؟ جهان بینی نویسنده چیست؟ آیا دغدغه پریسا باور عمیق او به خرافاتاست؟  در طول این روایت ما شخصیت راوی را نشناختیم.  به راستی درد راوی چیست؟
عبداللهی:
تم یا درونمایه اصلی کار را در چهار چوب زبان جبرگرا دیدم.کار از ابتدا با فرهنگ  بومی ما وارد چالش  می شود. چقدر رمان  توانسته  حتی  با  نگاه  طنزآمیزش ازاین چهارچوب خارج بشود؟ آیا به نظر شما متن تسلیم جبرگرایی نمی شود؟ چرا در برخوردمان با متن تحت رؤیت فضای تمایزی موجود قرار می گیریم؟
مژگان زمان:
کتاب از نظر فضایی که ارایه می داد ،  فضای تلخی بود  و من منتظر یک پایان بودم برای بدی ها .ایشان در عین حال خواستند با تضادها این مسأله را بگویند.  در رئالیسم جادویی مسأله جن و طلسم  خیلی تقویت والقاء می شود . نتوانستم ارتباط تنگاتنگی بین درخت ها و نام کتاب که "سال درخت" است پیدا کنم.
گزارش از: پروانه اظهاری


ارسال دیدگاه

: نام شما
: پست الکترونیک
: دیدگاه
: کد امنیتی

درباره‌ی خانه فرهنگ گیلان

خانه‌ی فرهنگ گیلان در راستای گسترش ارتباط با هنرمندان و هنردوستان داخل و خارج از مرزهای ایران و هم‌اندیشی با آنان در بخش‌های مختلف فرهنگی و هنری ، سایت اینترنتی خانه را نسبت به گذشته در سطحی پیش‌رفته‌تر با سازماندهی امور ...

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان امروز : 845
بازدیدکنندگان ديروز : 1047
بازدیدکنندگان در هفته : 9181
بازدیدکنندگان در ماه : 40381
بازدیدکنندگان در سال : 476156
کل بازدیدکنندگان : 1405750
کاربران آنلاین : 61