گزارش نقد و بررسی کتاب «فریدون پسر فرانک»، نوشته‌ی علیرضا محمودی ایرانمهر

جلسه در روز سه شنبه 25 آذر 93 در حضور جمعی از نویسندگان و علاقمندان و با حضور افتخاری آقایان بهزاد فراهانی و نقی سیف جمالی شروع شد. درابتدا علیرضا محمودی ایرانمهر که مولف چندین کتاب وهمچنین برنده‌ی جایزه جشنواره فجر برای فیلم نامه "دل خون"ّ هستند، بخشی از کتاب "فریدون پسرفرانک" رابه شرح زیرقرائت کرد:
"دلم از شادی می تپد. دردل تاریکی بی‌پایان این غار، درژرفای پیچاپیچ دماوند، با دستانی به زنجیر کشیده ومیخ‌هایی که مرا به دیواره‌ی سنگی کوه کوبیده‌اند، دلم ازشادی
می‌تپد. سرانجام جهان سیمای هولناک خود را به تو خواهد نمود. فریدون، پسرانت دربرابر چشمان تو یکدیگر را می‌درند وهیچ کاری از تو ساخته نیست. دلم از شادی لبریز است. هنوز مزه‌ی بی‌مانند مغز پدرت زیر زبان مارهای روییده بر شانه‌های من است. ومن هر شب در خیال خود از مادرت کام می‌گیرم. او را از میان می‌درم و تن زیبا و خون‌آلود ونیمه جانش را پیش مردان خود می‌اندازم تا آنان پس از من از مادرت کام گیرند و آنگاه که دیگر خونی در تنش نماند او را پیش سگان شکاری اندازند تا گوشتش را بدرند. چنان که با دخترانی بیشمار چنین کرده‌ام. و تو هرگز به ژرفای این راز پی نخواهی برد. من هر روز تنها دو آدمی را می‌خوردم، اما هزاران هزار آدمی در سرتاسر جهان از بیم آن به خود می‌لرزیدند.

آه، فریدون بی‌چاره! تو در این گمان خامی که مرا در ژرفای غارهای دماوند به بند کشیده‌ای. تو خود را چون این بلندترین کوه البرز سپید و جاودانه می‌پنداری اما نمی‌دانی که من چگونه در ژرفای دل تو زندگی می کنم. من پاره‌ای از تن توام. من خود توام! من دل تاریک و تپنده‌ی دماوندم. تو در این گمانی که مرا در بند کشیده‌ای، اما بدان که به راستی من تو را به بند کشیده‌ام. مرگ، هر دوی ما را یکسان خواهد خورد و هر دوی ما یک سان درد خواهیم کشید."
پس از قرائت داستان حاضرین به شرح زیر به نقد و بررسی داستان پرداختند:
یاسمن خلیلی:
رنج نامه فرانک
اساطیر اغلب اوقات به صورتی بسیار ماهرانه ساختاری نمادین دارند و به دنبال علت ها هستند. یعنی از ریشه و آفرینش آدم ها، سرزمین ها و اشیا صحبت می کنند. یا آنکه تجلی شاعرانه و تصویری خیال انگیز از ضمیر انسان و روان او هستند یا تخیلاتی هستند که وضع انسان را در ارتباط با خویشتن، در حشر و نشر با دیگران و به طور کلی در پیوند با عالم می نمایاند. اساطیر با آنکه «حقیقت علمی» ندارند ولی ابعاد شاعرانه و فلسفی حقیقت را آشکار می کنند که نهایتاً مهمتر از حقیقت علمی باشد. (پیشینه اسطوره ها در ایلیاد: سی دی یر/ مترجم: م. ب. ماکان.)
اسطوره ها می توانند به هر یک از سؤالات زیر پاسخ دهند: چگونه یک جامعه خاص به وجود آمده است؟ معنای این تشکیلات (سازمان) چیست؟ چرا این واقعه یا آن شعایر پدید می آیند؟ چرا برخی چیزها قدغن هستند؟ چه چیزی به یک مرجع مشروعیت می بخشد؟ چرا وضعیت انسان این قدر اسف بار است؟ چرا ما رنج می بریم و می میریم؟ اسطوره با بازگویی اینکه این پدیده ها چگونه آغاز شده اند به این پرسش ها پاسخ می-دهد. (اسطوره و تاریخ: پل ریکور/ مترجم: علیرضا رضایت.)
فردوسی در هزار سال پیش با سرودن شاهنامه خواننده ایرانی را تشویق به کشف و کنکاش پیرامون سؤال-هایی اینچنین کرد و امروز علیرضا ایرانمهر با برگزیدن داستان فریدون پادشاه اساطیری ایران و با رعایت کامل امانتداری در اصل داستان به خواننده امروز یادآوری می کند: «باید بدانی که بوده ای و از کجا آمده-ای.»
نویسنده با تلاشی که برای شناختن، شرح دادن و معناکاوی داستان فریدون انجام داده، سعی در بازآفرینی آن داشته است. او تلاش کرده از تصدیق و یا انکار شخصیت ها به دور باشد و در مقابل شخصیت هایی جستجوگر را مقابل دید مخاطب قرار دهد که جهان را در قالب سوال و پرسش درک و فهم می کنند. پرسش هایی که خواننده را به سوی درک ویژگی های بشر، آرمان ها و احساساتش هدایت می کند. «پرسش-هایی که شاید هرگز پاسخی نداشته باشند. مرز میان دروغ و راستی کجاست؟ تاریکی در روشنایی چگونه در هم می آمیزند؟ و چگونه بی داد و دادگری از دل هم سر برمی آورند؟ آیا می شود اژدهایی که روزی در درون خود کشته ای در جان فرزند تو تخم گذاشته باشد و به سیمای تازه در او زاده شود. فریدون، ص 163.»
از طرف دیگر نویسنده سعی کرده است «تجربه زندگی شخصیت ها را با این واقعیت پیوند بزند که آدمی و جهان او پیوسته در حال فروپاشی و تجدید حیات و آمیخته به رنج و عذاب و تناقض و ابهام است. (تجربه مدرنیته: مارشال برمن/ ترجمه: مراد فرهادپور.)
«تو به راستی گمان می کنی که توانسته ای پلیدی را در بند بکشی؟ گمان می کنی جهان را سرتاسر نیکی و روشنی فرا خواهد گرفت؟ در پندار خام خود بمان فریدون. زیرا تو نمی دانی فریب های زندگی از کدام در ناپیدا بر تو پدیدار خواهند شد. گاه تو گمان می بری بهترین چیزها را برگزیده ای ولی زندگی از همان روزنه تو را فریب خواهد داد. تو به سوی روشنایی می روی، بی آنکه بدانی تاریکی در دل همان نور پنهان است. ضحاک، ص 21.»
در داستان فریدون، عصر و دوره ای تصویر می شود که در آن دو عامل فرهنگی با هم در کشمکش اند. فرهنگی در حال مردن و فرهنگی در حال زادن است. از میان این کشمکش ها، شخصیت یا شخصیت هایی برمی خیزند که پیش برنده داستان هستند. در اینجا ضحاک نماینده فرهنگ غیرایرانی، ابتدا پایه های قدرتش توسط کاوه آهنگر سست می شود و در نهایت توسط فریدون که نژاده، خرمند و دادگر است از بین می رود. از طرفی دیگر نویسنده با چندصدایی کردن رمان به نیازها و گرایش های مختلف طبقات اجتماعی داستان فریدون پاسخ داده است. به خصوص او توانسته صدای زنان داستان فریدون را از لابه لای میدان رزم و هیاهوی مردان بیرون بکشد. زنانی مثل فرانک، ماه آفرید، شهرناز، ارنواز، کنیزکان، آرایشگر و ... که در این بین شخصیت فرانک که نام رمان نیز برگرفته از اوست مهم ترین شخصیت بین زنان است. او که نخستین زن در تاریخ اساطیری ایران است با خردمندی و دوراندیشی به فرمانروایی فریدون کمک می کند و یکی از تاثیرگذارترین زنان در دوره اساطیری شاهنامه در نخستین مرحله از شکل گیری جامعه ایرانی است. ایرانمهر مانند فردوسی نشان داده است که چه زنان طبقه بالا و چه زنان طبقات پایین اجتماع، در این داستان جریان ساز هستند. به قول استاد اسلامی ندوشن: «این زن ها هستند که به داستان های شاهنامه آب و رنگ بخشیده-اند.»
همان طور که می دانیم فردوسی با خلاقیت و توانایی هایش توانسته است، ادبیات غنایی و حماسی که در ظاهر دو امر متضاد هستند را به استادی کنار هم بنشاند. اما نویسنده در این رمان بعد حماسی آن را آگاهانه و تا آنجا که به اصل داستان آسیبی نرسد، حذف کرده و شخصیت ها را بر اساس عواطف و احساسات درونی شان نوشته است که همین امر باعث نزدیک شدن شخصیت ها به انسان معاصر شده اند و می توان گفت هر یک از این شخصیت ها در حکم آیینه ای هستند که انسان معاصر می تواند بار دیگر خود را در آن ببیند.   
در پایان چند نکته را یادآوری می کنم:
1. با اینکه نویسنده تا پایان کار یکدستی زبان را حفظ می کند و این یکی از ویژگی های مثبت رمان است، اما به گمانم سلطه بیش از اندازه نویسنده روی زبان باعث شده است زبان و لحن شخصیت ها بسیار به هم نزدیک باشد.
2. با توجه به اینکه نام کتاب برگرفته از نام فرانک است، انتظار می رفت فرانک شخصیتی پویاتر داشته باشد. و یا شخصیتی هایی مثل منوچهر یا سرو و باقی شخصیت ها با پرداخت بیشتر نوشته می شد و نویسنده به جای اینکه در لابه لای صحبت های فریدون از کاوه آهنگر یادی کند، بخشی را به او اختصاص می داد.
3.  پایان کار به نظر قدری شتاب زده می آید. در بخش خنیاگر ص 149 نویسنده با دادن اطلاعات مستقیم انگار تنها ابیاتی را معنی کرده است.
ضحاک می گوید: «من هر روز دو آدمی را می خوردم، اما هزاران هزار هزار هزار آدمی در سرتاسر جهان از بیم آن به خود می لرزیدند و بازوان من از ترس مردمان بی شماری نیرو می گرفت.» و همین ترس است که نتیجه اش می شود سرزمینی که « در آن مردمان کینه های خویش را می پرستند و دلشان جز به خون ریختن و خوردن یکدیگر آرام نمی گیرد. خنیاگر، ص 24.»
شهلا شهابیان:
خوشحالم درعصری که همه دارند اسطوره می سازند، شما برگشتید به اساطیر گذشته. فقط  ازمواردی که جای تأمل داشتند، یکی اینکه چرا طبقات اجتماعی مختلف  سطح زبانی یکسان  داشتند؟ و با توجه به اینکه نخواستید کارجنبه حماسی داشته باشد، من حس می کنم اگر زبان اختلاف سطح پیدا می‌کرد بهتر با خواننده ارتباط پیدا می کرد. در شاهنامه ضحاک نگاه جنسیتی به زن ندارد و شما در داستان این فاکتور را آورده اید. شما جنبه نرینگی را به ضحاک اضافه کردید و خواستید این شخصیت زمینی‌تر بشود اما وقتی غرایز بخواهند فرمان بدهند، چه طور مسئله را با تقدیر و پیشگویی در آمیختید؟
سهیلا فرزاد:
یکی از نکات مثبت این بود که شما مسئله برادر کشی را بسیار قشنگ در داستان مطرح کردید و از نظر اینکه شما فیلمنامه می نویسید، حس من این بود که شما تصویرسازی کردید و ردپای فیلمنامه نویسی در این اثر دیده می شود. در پایان داستان جای اشک ریختن و کور شدن فریدون خالیست و با منوچهر و ایرج و جمشید جمعش کردید،  درصورتی که فریدون هنوز جای کار دارد.
فریبا کریمی:
نقطه عزیمت همه اسطوره ها واقعیت اند و شما درد های انسانی را به خوبی بیان کردید.درحالیکه زبان ما به شدت با عربی آمیخته است در این کتاب 35 کلمه عربی بیشتر نبود و اینها را جز در مواردی که چاره نبود استفاده کردید.
پاسخ علیرضا محمودی ایرانمهر:
زمانی که شاهنامه قراراست تبدیل به رمان شود، پر از لحظه‌هایی است که نمی‌توانید به شکل رمان در بیاورید و خیلی مهم است که این نسبت ها کنار هم قراربگیرند. من اگر به سمت رئالیسم می رفتم، خیلی چیزهای دیگر را نمی توانستم در آن بیاورم ومثلا می‌شد چیزی شبیه رئالیسم جادویی مارکز واینکه از همان تکنیک فردوسی که تنالیته را زیاد بالا و پایین نمی کند استفاده کردم برای اینکه شما دنیای شاهنامه راباور کنید. در رمان رئالیستی لحن کاملا عوض نمی شود و همه اینها از یک زاویه دید دیده می شود. از زاویه دید خنیاگرشروع می شود و همه می رود در گفتمان ادبی و نمایشی ما و این جزء قدرتمند ترین شکل نمایش ایرانیست.
در شاهنامه ضحاک معانی مختلفی دارد وقتی ضحاک وارد دنیای مدرن می شود مسائل تنالیته در آن ابعاد مختلفی پیدا می کند.مسئله نرینگی می آید و زیر شاخه ویژگی های ضحاک قرار می گیرد. پلیدی را شاخه نمی دهد بلکه پلیدی مفهوم پیدا می کند. داستان را نمی خواستم تغییر بدهم. فردوسی قدرتمندانه جبر رابه چالش می کشد. متن  شاهنامه  نسبی گراست. پیشگویی تصویر تو است که در جهان منعکس می شود و آن تصویری که برای توساخته می شود و آن تصویری که از جبر داری، از درون خودت بیرون می‌آید.
فرامرز طالبی:
"فریدون پسر فرانک"از معدود کتاب هایی است که بر اساس شاهنامه نوشته شده است و از زیبایی‌های  کار بیان تقدیرگرایی و جبرگرایی بود. نثر کار در ابتدا مقداری رمانتیک بود، همینکه به جلو می آید ریتم خودش را پیدا می کند و نکته بسیار جالب زن های داستان هستند و این زن ها آنقدر جان و توان و روح دارند که میتوان روی آن کار کرد. داستان نویسی باید بر پایه واساس فرهنگ باشد. من فکر می کنم در پانزده سال پیش به غیر از معدود کارهای فرهنگی و داستان های آپارتمانی، ما از فرهنگ دور ماندیم. داستان اگر می‌خواهد بماند باید فرهنگ پشتش باشد.
بهزاد فراهانی:
من نخستین بار با غلامحسین مفید با شاهنامه آشنا شدم. درکارهایی مثل رستم و سهراب، بیژن و هومان در تئاتر ما به ویژه در سینما شخصیت سازی هنوز به جایگاه خوب خود نرسیده.  در زمینه کاراکتر سازی سال‌ها طول می کشد تا به شخصیت هایی مثل زارمحمد یا گیله مرد برسیم.  درشاهنامه شخصیت هایی مثل گرد آفرید داریم که کمتر به آن ها پرداخت شده در حالیکه می شود بارها به سمت آن رفت. ما در کار حماسی خود آنجاهایی راحتیم که شخصیت پردازی فردوسی را می گیریم وبا توانایی هایی که از تعزیه برشت می‌گیریم، درخشانش می کنیم. زنده یاد اسکویی وقتی رستم وسهراب را به روی صحنه برد، یک حادثه بزرگ بود. نوع بهره گیری از فضا و اتمسفر به اضافه سلیقه ای که از تئاتر مسکو گرفته بود، آنجاهایی را که نمی توانیم به شاهنامه رسوخ کنیم را نشان داد. شخصیت هایی که از شاهنامه وام گرفته می شوند، کاملند و روی تمام آنها اندیشیده شده.مثلا فریدون را تمام و کمال می بیند وشخصیت هایی که فردوسی به آنها نگاه کرد هر چند کوچک اما با حکمت عجین شده اند و شخصیت اند. ما در عرصه زبان نمایشنامه جز بهرام بیضایی، به آن حد نرسیدیم. بعضی از دوستان وقتی به سمت بیان کلاسیک می روند، فکر می کنند با مغلق گویی می توانند به آن فخر بدهند و در آن واحد انتقال معنا هم کند که در تمام آثار ادبی کنونی چه دوستان برآمده از مکتب گلشیری یا محمد قاضی یا صادق چوبک آمده. چون بیان حماسی هم باید شاهنامه را داشته باشد هم برای دوستان نوجوان ما قابل فهم باشد. اثری دارم به نام "یزدگرد و آسیابان"  فکر می‌کردم موفق باشد اما خیلی جا ها نتوانستم به آن شایستگی برسم تا این متن شعر گونه قدیمی بهتر درک شود.
یادی می‌کنم از" مهره‌ی سرخ" سیاوش کسرایی اگر می خواهید تهمینه را ستایش کنید باید تهمینه او را ستایش کنید. خجسته کیا نیز که از کارگردانان تئاتر ماست کارهای بسیار خوبی مخصوصا در مورد زنان شاهنامه انجام داده است.
من امیدوارم این دوست ما در آینده کارش را به شکل‌های مختلف ادامه بدهد و مسلما نویسنده‌ی ما در آینده جایگاهشان درست‌تر ترسیم خواهد شد.
علیرضا ایرانمهر:
جلسه بسیار پرباری بود از همه دوستان ممنونم.

گزارش از: پروانه اظهاری






ارسال دیدگاه

: نام شما
: پست الکترونیک
: دیدگاه
: کد امنیتی

درباره‌ی خانه فرهنگ گیلان

خانه‌ی فرهنگ گیلان در راستای گسترش ارتباط با هنرمندان و هنردوستان داخل و خارج از مرزهای ایران و هم‌اندیشی با آنان در بخش‌های مختلف فرهنگی و هنری ، سایت اینترنتی خانه را نسبت به گذشته در سطحی پیش‌رفته‌تر با سازماندهی امور ...

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان امروز : 831
بازدیدکنندگان ديروز : 1047
بازدیدکنندگان در هفته : 9167
بازدیدکنندگان در ماه : 40367
بازدیدکنندگان در سال : 476142
کل بازدیدکنندگان : 1405736
کاربران آنلاین : 47