گزارش نقد کتاب " محراب سانتا ماریا " نوشته‌ی ملاحت نیکی



گزارش از مهرک ممیزی
این جلسه با حضور جمعی از علاقه‌مندان و داستان نویسان در 24 تیرماه 93 و در خانه‌ی فرهنگ گیلان برگزار شد. ابتدا ملاحت نیکی، بخشی از داستان "سیل آورده" را قرائت کرد:
"با وحشت از خواب پریدم. باران روی شیروانی می کوبید. از حیاط صدای شر شر آب می آمد. دم پنجره رفتم. آب از چاه هم بالا زده بود و سر ریز می شد. فانوسی که مش علا به تیرک ایوان آویزان کرده بود تاب می خورد و در رفت، سر شاخه های درخت عناب و چاه، و در برگشت، پله های ایوان را روشن می کرد. خسرو خرناس می کشید. موهایم را بیگودی بسته بودم و سرم سنگین بود. باد لته های در را می لرزاند. ساعت تیک تاک می کرد. کنار خسرو دراز کشیدم و پتوی کرکی کازرونی را روی گوشم فشار دادم. همه جا را آب گرفته و دختر توی آب مانده بود و دیگر راهی برای برگشت نبود. آسمان پرستاره و نوای تار  عاشیق تمام شده بود. مادر دندان بر هم سایید: " قارابخت قبول نکنی برادرت به زندان می رود. بیر دانا خان اوغلان!" به همه چیز پشت کردم، تا برادر در امان باشد. تا مادر با خاطر جمع قربان قد و بالای پسرش که سوار بر اسب کهر می تازد برود .تا خیال خان تخت، که پسری به یادگار خواهد ماند.
برادر سراسیمه آمد، دستمال بسته را توی دستم گذاشت. مثل سرب سنگین بود " المیرا، پنهانش کن به عقل جن هم نرسد. امینه ها ایز برده اند. از همه پرس و جو می کنند. تز اُل، حالاست به این جا برسند."
.
.
.
خسرو به تنگ روی میز نگاه کرد و بعد با ناباوری و خشم به من. لخ لخ نعلین مش علا از پشت در می آمد. قوری چای را کنار مجسمه ی کنگره دار پر از کته و پنیر و گردو گذاشت و گفت: " آقا، قربان قدت، دو تا سرباز بفرست کمک من، باغ را تمیز کنیم. به این سوی چراغ، از دیروز که شما پشت کردید، دست تنها ریخت و پاش جشن را جمع می کنم." انگشت های استخوانی اش را تا نزدیک گوش بالا آورد:" آقا، دیشب دوباره سیل باران زد، همه جا را کثافت کرده، تا جمعه هم این جا سر و سامان نمی‌گیرد." چشم هایم را از زور درد نیمه باز نگاه داشتم:" مش علا، پس دختر، دختر کجاست؟" با چرخش نگاه تند خسرو ساکت شدم: " خب مش علا، نک و نال نکن. یک فنجان قهوه ی غلیظ هم بیاور." از گوشه ی چشم دیدم خسرو تیره شده. نگاهم را دزدیدم و خودم را جمع کردم. آسمان یک سر خاکستری بود."
نقدهای کتبی:
فریبا کریمی
گفته می‌شود ذهن ریاضی-مهندسی، ذهنی است که دو دو تا چهارتا می‌کند، مسائل و مشکلات را سریع حل و فصل کرده و به عبارتی کار را یکسره می‌کند.اما ذهن ادبی، قطعیت ندارد. توسن خیال را به تاخت در آورده و همچون پرنده ای دور پرواز، بی‌نهایت پرواز را در افق‌های بیکران تجربه می‌کند. به قول سیاوش کسرایی در منظومه آرش کمانگیر: ور بپرد دور، تا کجا، تا چند؟................
خانم ملاحت نیکی مهندس متالورژ است اما شگفتا که ذهن ریاضی و ادبی را توامان دارد و چه خوب چفت و بست کرده است این دو را. دقیق بودن داستان‌هایش از نظر موضوع و زیبا بودنشان از منظر روایت، گواه این ادعاست.
نویسنده نشان می‌دهد که شاخک‌های حسی اش در مورد پدیده های اجتماعی- سیاسی عصر خود و حتی پیشادوران خود،خوب کار می کند.ملاحت نیکی چهل ساله است اما نگاه موشکافانه‌اش نشان از تجربه ای بیش از عمر دارد. او خوب دیده است و خوب نوشته است.
تقسیم زندگی نویسنده در دو شهر رشت به عنوان زادگاه و تبریز به عنوان محل تحصیل و زندگی و همچنین استعداد ذاتی اش برای مشاهده وجوه مشخصه این دو دیارو آدمهایش، این امکان را به وی داده است تا با نگاهی اومانیستی و فارغ از تعصب تعلق به این یا آن سرزمین، داستانهایش را خلق کند.
ادای دین نویسنده به شهری که در آن درس خوانده و زندگی کرده است، تداعی کننده عنوان کتاب نادر ابراهیمی: " بار دیگر شهری که دوست می داشتم" است.قونقا باشی، باغ گلستان، ائل گلی، داش کسنلر مقصودیه که محله ای است بسیار قدیمی با معبر تنگ معروفش که نویسنده برای سهولت درک مخاطب فارسی زبان آن را محله ی سنگ تراشان ترجمه کرده است، قنادی های فراوانش و شخته به قول اخوان ثالث: بس ناجوانمردانه‌اش.
ادای دین دیگر نویسنده به فروغ فرخزاد است در داستان" خانه سیاه است" و همچنین است به سیمین دانشور در سیل آورده.(به نظر نگارنده فضای کلی این داستان تا حدودی شبیه سووشون است)
از 15 داستان این مجموعه، منهای دو داستان هاون برنجی و نذر سید، مابقی از زبان اول شخص روایت می شود و جالب اینکه از این 13 داستان،راوی دو داستان " قناری" و "ما سه نفر بودیم" مرد هستند.
ساختار داستان‌ها محکم و زبان آن با کمی اغماض روان است.اشکالاتی از نظر جمله بندی در داستان‌ها دیده می‌شود اما چندان لطمه ای به کل مجموعه نمی زند. در مقابل، جابه جا تکه‌های زیبایی در داستان‌ها وجود دارند که موجز بودنشان قابل توجه است. از جمله در صفحه 34 داستان" سیل آورده "در انتهای پاراگراف دوم: " برادر پشتم ایستاده بود و او مقابل" نویسنده با همین جمله کوتاه و ساده، ناچاری المیرا را به وضوح نشان داده است. آری او سپر برادر شده است. جوانی او بهای آزادی برادر است برای زناشویی با صاحب منصبی میانسال. و یا در صفحه 74 داستان" خانه سیاه است" در پاراگراف آخر: " دشت که تمام شد، تابلوی شهر هم خط خورد" و باز هم در همان داستان صفحه‌ی 78 در توصیف چهره‌ی جذامیان: " پوست زن صاف بود ولی اجزای صورت در جای خود نبودند "و نمونه‌های دیگر از این دست................
می شود که تک تک داستانها را تحلیل کرد. به عبارتی داستانها قابلیت این را دارند که هرکدام موضوع نقدی باشند اما برای اجتناب از دراز گویی، نگاهی کوتاه بر آنها می اندازم:
مضمون داستانها طیف گوناگونی را در بر می گیرد که همه بر گرفته از زندگی است: تلخی نهفته در داستان" نذر سید"، حسرت فروخورده در" سیل آورده"، فکر انتقامی بیهوده در" قناری،" خرافات ریشه دار در" صبری"،عبث بودن جنگ در "ما سه نفر بودیم"، همزمانی کنایی فروپاشی رژیمی در گوشه ای از دنیا و فرو ریختن آوار بر اثر زلزله در گوشه ای دیگر از جهان در " زمین خاموش"، صمیمیت و سادگی در " یاشار کجاست؟" کوبندگی و آوار شدن حقیقت در " پرواز تهران-تبریز"، داستان زیبای نامادری مهربان که مادر بزرگی مهربانتر بود در " محراب سانتا ماریا"، بر باد رفتن آرزوهای نسل آشنا در داستان تاثیرگذار" زود بود" و زندگی های سرشار از دروغ، ابتذال و شک و تردیدهای نامعقول در " بند رخت"، همه و همه نشان از روحیه حساس و ذهن کنکاش گر نویسنده می دهد.
شادمان از خواندن کتاب " محراب سانتا ماریا" امیدوارم که این دفتر به پایان نیامده باشد و حکایت های شیرین خانم نیکی همچنان باقی باشد.ذهنش خلاق تر و قلمش پر توان تر.


رضا مدبرنیا
اعتقاد دارم که در این مجموعه همه جور تجربه دیده می شود. به این منظور من نوشته ام را بر سه بخش پیش می برم. اول: روابط سیاست و ادبیات، دوم: زبان در داستان و ارتقاء آن در نوشتار، سوم:خود مجموعه
رابطه سیاست و ادبیات:
ادبیات را تاریخ ارزش های یک جامعه می خوانند و برای شناخت هر جامعه ای باید برویم سراغ ادبیاتش، حالا اگر ادبیات را راوی ارزشهای جامعه بدانیم،سیاست هم جزئی از این ارزشهاست. بدین منظور ادبیات  ناب همیشه با سیاست درگیر است.چون سیاست بخشی از زندگی است و نوعی ترکیب سیاست و ادبیات به این معناست که ادبیات در مقام ادبیات سیاست می ورزد به بیان دیگر رابطه خاصی بین سیاست به منزله راهی معین برای عملی کردن و ادبیات به منزله شکل معینی از عمل نوشتن وجود دارد،ادبیات آن نوع از نوشتاری است و کسانی را خطاب قرار می دهدکه بی صدایند. ادبیات سخن خاموشان است و از همین رو در نسبتی نا خواسته با سیاست معنا می شود. وقتی نسبت ادبیات با سیاست مطرح می شود،فوری در ذهن مخاطبان بحث ایدئولوژی در میان می آید، این دوستان مخاطب باید بدانند که ادبیات سیاست خودش را بوجود می آورد و آدم های خودش را خلق و خطاب می کند، زیرا ادبیات امکانی سیاسی است از جنس خودش،در برابر این رابطه و در واکنش به ادبیات جدی و تفکر محور نوشتن از روزمره امری عادی شده و این است که ادبیات ما دست کم در دهه گذشته به سمت داستان هایی  سوق پیدا کرده که نوع داستان ها غالبا به جز زندگی های آپارتمانی و حدیث نفس نویسنده سویه های دیگری در بر نمی گیرند.جهانی که نویسنده در این مجموع داستان می آفریند در زبان شکل می گیرد، زبانی که کلیشه ها را می‌شکند و جهانی خلق می کند که شبیه همان چیزی است که دلوز به آن می گوید "ریزوم" یعنی حرکت جلبگی یا خزه ای نشان داده شده که غنی سازی زبان از واژه های متنوع و جدید از دغدغه های نویسنده و از وظایف و مسئولیت هر نویسنده آگاه می باشد.گفته شده اگر فرهنگ لغات روسی گم شود به اعتبار جنگ و صلح تولستوی می توان آن را باز تولید کرد. در یک مقیاس دیگر زمان که احمد شاملو مانند "شیر آهنکوه مردا" را خلق کرد. ادبیات خود چیری نیست جز خلق زبان مناسب برای بیان آنچه نویسنده در تلاقی زیست یا تجربه خود یا تجربه جمعی به آن دست یافته است. اما درباره مجموعه داستان باید عنوان کرد که اساس داستان های این مجموعه تفکر محور و جدی می باشند و در تمام آنها ردی از زمانه در خود دارند.به همین علت به ادبیات ماندگار نزدیک است و از طرفی نگاهی به ادبیات مساله گرا دارد،ادبیاتی که فارغ از دغدغه های بازار بتواندذهن مخاطب را با فرمی زیبایی شناسانه با خودش و مساله های خودش مواجهه کند.ادبیت  متن در داستانها حضور دارد یعنی اینکه مجموعه داستان تقلیل نیافته است. در همه داستانهای این مجموعه همه جور تجربه دیده می شود از داستانهای زن و شوهری رایج تا داستانهای سیاسی اما در تمام این مجموعه چیز مشترکی صدق دارد و آن جدی بودن،تفکر و نگاه نویسنده به محیط پیرامون به زندگی آدم به زیست آنها و تاثیر بر این زیست و این نگاه فارغ از اینکه کدام یک از داستانها به معنای واقعی داستان شده اند، مخاطب را امیدوار می کند که نویسنده فراتر از زندگی روزمره پیش می رود. همه داستانها از وحدتی ساختاری و مفهومی برخوردارند. که هر بار در ظرف زمانی و نوع روایت متفاوتی جا گرفته اند. در کل داستان " سیل زده"  و " قناری"  که بهترین داستان ها هستند، بخاطر نثر روشن و فضا سازی و ایده شان.
با فضاسازی و نثری که آمیزه ای از دو فرهنگ ترکی و گیلکی است که خوب هم استفاده شده است.مجموعه داستان خانم نیکی دست کم از برخی مسایل ابتدایی مبتلا به داستان فارسی امروز ایران عبور کرده است.داستان ها از حد دل نوشته ها یی که این سالها جای ادبیات را گرفته اند فراتر است و در فرازی دیگر نویسنده با نسبتی متعادل و متوازن رابطه بین چگونه نوشتن و چه نوشتن را در این مجموعه به درستی نشان داده و اشراف بر هر دو که به نوعی اول باید به ( آن داستان) یا چگونه نوشتن رسید آن گاه چه نوشتن. از داستانهای این مجموعه می توان دانست که نویسنده از دردهای جامعه به دور نیست و به دور از هرگونه شعار، باید حساسیت داشته باشد به آنچه در پیرامون او می گذرد و مسئولیت بر دوش کشد برای بیان صادقانه آنچه حقیقتش می نامد.
***

سعید تغابنی
این مجموعه شامل 15 داستان کوتاه از انتشارات روزنه در 112 صفحه و در سال 1392 به علاقه مندان ادبیات در مجموعه‌ای خوش فرم عرضه گردید. این مجموعه، غیر از دو داستان که راوی آنها مرد هستند.(داستانهای قناری و ما سه نفربودیم) بقیه راوی ها زن و هم سن و سال نویسنده ء داستان حاضر هستند. مجموعه را که به دست گرفته تا آخر با لذت خواندم. بعد با خودم گفتم که الحق این مجموعه یک سر و گردن از سایر کتابهای منتشر شده در این دوران بالاتر قرار گرفته و از جنس دیگری است. خودم را سرزنش کردم که با توجه به شرح حال مختصری که از خانم نیکی در داخل رو کش کتاب چاپ شده، ایشان گویا از سال 1389 می نویسد و نوشته‌هایشان در مطبوعات چاپ شده و افسوس خوردم که چرا تا کنون داستانهایی از این هنرمند را نخوانده ام. آن وقتها آل احمد می گفت داستانی نیست که در ایران و فرانسه چاپ بشود و من نخوانم. و ما؟!
داستانهای این مجموعه علاوه بر آنکه با استادی نگارش یافته و به شما در حین خوانش لذت می دهد،بلکه داستانها عمیقا در ذهن رسوب می کند و ماندگار می شود. مجموعه داستانی که در دام سیاست بازی که در جامعهء ما رواج دارد مبتلا نمی شود، اما خوب هم به سیاست می زند. چون خانم ملاحت نیکی به خوبی می داند که بدون سیاست نمی توان زندگی کرد. سیاست شرط بقای همهء ما در هستی است. به این ترتیب نویسنده دغدغه انسان امروزرا دارد و هم "چگونه" نوشتن و "چه "نوشتن را می‌داند در بستر مناسبات اجتماعی و با استفاده از فرهنگ غنی تورک و گیلک و دلبستگی به آن در کنار غنی بخشیدن به واژگان فارسی در داستانهایش به کشف های تازه می‌رسد و با فضاهایی که می آفریند مسائل امروز انسان را در این جامعه مطرح می کند.شما وقتی از داستان " هاون برنجی" شروع می کنید آدم تعجب می کند خانم نیکی با این سن و سالش این همه آگاهی را چگونه  جهان داستانی  خود کرده است و زبان را غنا بخشیده ؟ آدم لذت می برد از نگاهی که پشت همهء این داستانهاست. همانطوری که گفتم همه ء داستان ها قوی هستند از قناری تا بقیه، اما من دو داستان " یاشار کجاست" و " زود بود" را بخاطر نگاه عمیق ایشان به انسان و موضوعات اجتماعی بیشتر می پسندم. در یاشار کجاست ، راوی ( نویسنده) که خانم مهندس جوانی است و در کارخانه ای مشغول به کار می شود و در اولین روز کاری با یاشار آشنا می شود. یاشار فرد توانمندی است.اگرچه تحصیلات آکادامیک ندیده است تا جایی که زمانی خانم مهندس با گیج قطعه ها را اندازه می گیرد و قطعه ها را به عنوان معیوب در داخل سبد مردود می گذارد.یاشار با خنده می گوید صبر کن ببینم و قطعه های مردودی را از سبد بیرون می آورد و گیج را از آنها عبور می دهد ولی می گذارد در سبد سالم و به خانم مهندس می گوید" نگاه کن! این جوری! با قطعه کشتی نگیر"(ص 66کتاب) همین شخصی که در جایی راجع به ماشین ماتیز و تلویزیون جدید و آرزوهایش داد سخن می دهد و حتی در خصوص مشکلات مادی عقیده دارد که قاچاق  کالا، دزدی نیست.فردی که می بایست چرخ اقتصاد جامعه را بچرخاند، اما به واسطهء فشار اقتصادی که ثمرهء عادله ای از حق و حقوق خود را دریافت نمی کند.به واسطه ی قاچاق کالا می افتد و در چنبرهء قاچاق گرفتار می شود و داستان به زیبایی به پایان می رسد که به راستی " یاشار کجاست؟" نویسنده در این داستان بنحو صحیحی از خرده روایت جهت ایجاد اتمسفر، فضا و رنگ مورد نیاز بهره برداری می کند تا بستری جهت باور پذیری داستان خود به وجود بیاورد مثل موضوع زنان تن فروش محله ءفقیر نشین که وقتی  راوی داخل مینی بوس می شود که از این محله که زیاد خوش نام نیست می شود زنی به او پیشنهاد کار می دهد. گفتم : کار؟ " چه کاری؟" زن گفت:" خوب پول میدن" .اما در داستان زود بود، اگر این گفته ء قدیمی سارتر را بپذیریم که ادبیات به هیچ وجه سرگرمی محض نیست ، اگرچه بسیار لذت بخش است و بیش از هر چیز دیگر بر زندگی مردم تاثیر می گذارد و وظیفه هنرمند رهنمون شدن مردم به سوی لذت بردن درست از هنر است، داستان "زود بود" خانم ملاحت نیکی از این دست است.نویسنده در این داستان با خلق صحنهء زن دانشجوی جوانی که حامله است و شکمش توسط نیروهای ویرانگر در جلو دانشگاه لگدمال می شود و کارش به بیمارستان می کشد و بچه از دست می رود و با زیرکی تقویم رومیزی را نگاه می کندکه سال 1378 را نشان می دهد.بعد از 10 سال و خرداد 88 13رخ می دهد. اما این بار زن  به سینا می گوید" نرو، خواهش می کنم. نمی بینی چه خبره؟ ده سال پیش رو یادت هست؟من دیگه نمی تونم تاوان بدم، می ترسم. نگاهی به شکم برآمده اش کرد و گفتم:" بچه مون چند وقت دیگه به دنیا میاد. من ده سال انتظارشو کشیدم" گفتم: " اگه پسر بود امید اگه.. گفتم " اگه دختر بود رها"(ص 98)
اگر قرار است ادبیات غنی داشته باشیم که انعکاس دهندهء واقعیت های اجتماعی روزگار باشد باید  به آفرینش هنری خانم ملاحت نیکی صمیمانه تبریک بگویم .نیکی هنرمند خلاقی است که یک گام بلند جلوتر از دیگران قرار گرفته است.
***

شهین باباعلیان:
هاون برنجی :پایان تراژیک هاون برنجی در پاراگراف اول به جذابیت و کشمکش آن کمک کرده. هاون برنجی دست مایه ی خوبی است تا راوی بتواند ترس و هراس خانواده را از حمله ء روس ها به شمال ایران " رشت" بگوید نفت ایران که با نام مصدق پیوند  محکمی دارد سر زبان مردم است گاهی با زنده باد گاهی با مرده باد استحاله آگاهی در جهل مردم به این آشفته بازار دامن می زند."خورشید" جدای تصویر  اول که از ترس پشت عبای پدر  می رود هیچ تغییر جسمی در او نمی بینیم. خورشید، در انقلاب اسلامی آنقدر توانایی دارد، دسته هاون بدست تا کلانتری صیقلان برود شاهد سوختن کلانتری باشد حتی چابک تر از مهتاب قدم جلو بگذارد و بگوید پشت سر من بیا! با مختصر درنگی خورشید را در سه دورهء جنگ جهانی اول، اغتشاشات سال 1332، انقلاب سفید و انقلاب اسلامی می بینیم. قطعا خورشید باید زن کهنسالی باشد و احتمالا در کنج خانه با کمر درد و پا درد درگیر باشد. خورشید کم حرف می زند، ما نمی توانیم درباره ی او قضاوتی داشته باشیم ولی خورشید در کنش‌ها مانند یک جوان در جریان تغییرات مملکتش کنشگر است. در بین نام های آشنا سرخبنده، حمام چکشالار، دبستان نو اختران یا اسامی اشیاء چرخ خیاطی ژوکی، ترموس کلمن، صندلی لهستانی بار نوستالژیک دارد و به خواننده لذت می دهد. ولی نامه به شوهری که زنش را ترک کرده نامتعارف است، نثر نامه احترام آمیز و کاستی های زندگی مودبانه مطرح می شوند در حالیکه شرایط ایجاب می کند که زن، مرد را بی مسولیت و او را در برابر تعهدات خانواده بی قید بداند و احتمالا نامه با چند فحش همراه باشد. داستان ژانر سیاسی،اجتماعی است. با نگاهی چند سویه .من داستان را دوست دارم و از خواندنش لذت بردم و ترجیح می دادم اسم کتاب به نام این داستان باشد(هاون برنجی).
زمین خاموش: داستان، رنگ و بوی سیاسی،ا جتماعی دارد.شخصیت هایش آرمان باخته اند. دیدار دو دوست در کشوری بیگانه دور از ذهن نیست و از خاطرات گفتن هم. در این خاطرات فرخ جای ویژه ای دارد کمی قبل از مرگ فرخ در زلزله رودبار، اردوگاه شرق می پاشد.سیما آن را مثبت ارزیابی می کند، چون به آرمان فرخ لطمه‌ای نخورده است.ص 60" وقتی سرقرار روبروی هم بودیم .دلم بین سلام گفتن و نگفتن ماند" نکته بسیار ظریف و روانشناسانه و درونی است. طیبه با فرخ همکاری می کند او بسته ی اعلامیه ها را از او می گیرد و احتمالا یک رابطه عاطفی ناگفته بین شان  هست که حالا بعد از یازده سال جزء به جزء آن برای طیبه زنده می شود او بهای سنگینی برای آرمانش می دهد، شوهر می کند بعد از بازگشایی به دانشگاه نمی رود. طیبه امروز از فرخ فاصله دارد او هم بدنبال بهشت گمشده، دخترش را به غرب می‌سپارد. طیبه می گوید: ستاره به زندگیم معنا داد بی تردید مثل صد ها جوان ستاره بدنبال زندگی خودش است که با نسل قبل سال ها تفاوت دارد. طیبه از ستاره رویایی ساخته.پاراگراف پایانی داستان را چند بار می خوانم. انگار باورم نمی شود یک دختر جسور و با شعور تبدیل به زنی عامی می شود و معنای زندگی اش بچه اش باشد .همان غریزه ای که در حیوان است.
داستان نذر سید:
ادبیات داستانی ایران به باورهای عامیانه اشاره هایی دارد. در این  داستان، نثر  قدیم روزنامه و حادثه ای که برای سید رضا پیش می آید ویژگی خاصی به آن بخشیده. این داستان هم مانند چند داستان دیگر مجموعه، با پایان باز نوشته شده ولی گمانه زنی پایان داستان برای خواننده دشوار نیست.
داستان قناری:
آن قدرفکر در سرم بود و خودم را تا خرخره درگیر آن ها کرده بودم که به نوشین فکر نمی کردم.راوی کاراکتر زندانی را این گونه توصیف می کند. مرد نگاهی آرمانی، سیاسی به زندگی دارد. از مسائل روزمره زندگی دور است. ولی بفاصله دو سطر نگاه مرد تغییر می کند و می گوید: چیزی برایم مهم تر از نوشین نیست نطقه کلیدی داستان، موهای بلند خرمایی نوشین است.
زمانی که مرد در زندان است نوشین ازدواج می کند.مرد وقتی  وارد خانه می شود نامه هایی که در این مدت برای نوشین رسیده بود از لای در می ریزد، با این بهانه مرد تصمیم به قتل زن می گیرد.ولی وقتی می بیند نوشین موهایش را کوتاه و بلوند کرده به چشم مرددیگر نوشین آن نوشین قبلی نیست. وقتی نوشین نامه ها را در کیفش می گذارد و می رود مرد نفس راحتی می کشد متاسفانه داستان با پایانی ضعیف تمام می شود.

داستان بند رخت:
داستان قاب بندی خوبی دارد و با دقت به جزئیات می پردازد. زن و شوهری امروزی در یک آپارتمان زندگی ناصادقانه ای دارند و هر کدام می خواهند به اصطلاح جیب یکدیگر را بزنند. شورت مردانه آبی این زندگی ریا کارانه را به چالش می کشد. داستان از پایان بندی قوی برخوردار است. زن دچار توهم و خیال روی بند هر خانه‌ای یک شلوار زیر  مردانه ی آبی می بیند. در ذهن زن این می گذرد پس در خانه های دیگر هم زن و شوهر به هم دروغ می گویند.
بخش سوار شدن در پیکان و کرایه ندادن را موافق نیستم آنرا زاید می دانم.داستان از استحکام قوی برخوردار است و نیازی به این حاشیه ها ندارد.

داستان خانه سیاه است:
این داستان را دوست دارم هر چند اسم و متن از کار فروغ گرفته شده ولی این داستان به خودی خود داستانی است خواندنی. در پایان مرد مسئول آسایشگاه می گوید دفعه بعد اومدین برای بچه ها کتاب بیارن. حرف نویسنده است نه خواسته ی بچه ها آنها طبعا شکلات و شیرینی را ترجیح می دهند.

داستان پرواز تهران تبریز:
دختر دانشجوی جوانی دنبال خانه است با " ناردین" نیمه گرجی نیمه آذری آشنا می شود در خانه اش مقیم می شود، مهربانی این به دل می نشیند، فرار خانواده او از روسیه تزاری، داستانی است در داستان. دختر پس از چند سال به یک ماموریت به تبریز می رود برای تجدید خاطراتش به خانه ی حاج خانم می رود و در می زند. با کوبش صدای در ، زن همسایه بیرون می آید، دختر می فهمد عمه و برادر زاده مرده اند. حالات روحی دختر و هول انگیز بودن خبر داستان پذیرفتنی است.
داستان یاشار کجاست؟:
یک دختر دانشجو در کارخانه ء قطعات سازی کار می کند از خوابگاه دانشجویی کلافه است. می خواهد وقتی تعطیل می شود جای آرامی داشته باشد. این میسر نمی شود مگر با پول. یاشار کارگر کم سوادی است که در کارش خبره است. دختر در تشخیص قطعات سالم همکار اوست. دختر از مشکلش با او صحبت می کند. مکان داستان در آذربایجان است. یاشار پیشنهاد وارد کردن جنس از اونور را به او می دهد.دختر از اسم قاچاق می رمد.یاشار با جوانمردی و صداقت " داش آکلی" بسته پول را به او می‌رساند، خصوصیاتی که عمرش سر آمده و شرایط اجتماعی و اقتصادی امروز بر آن بر نمی تابد. برای دختری جوان در شهری غریب و متعصب که در محیطی مردانه کار می کند، بی تردید تنگناهایی پیش می آید و چشم های زیادی به دنبالش است، این تنگناها که می توانست داستان را پر مایه کند از چشم راوی پنهان ماند.با توجه به کار قاچاق که یاشار وارد آن شده براحتی می توان حدس زد یاشار کجاست ولی برای نویسنده  تا پایان داستان معماست.

داستان ما سه نفر بودیم:
داستان لحظات حسی و تلخ سه نفر با دیدگاههای مختلف در جبهه هستند و یک مسئله مشترک به نام جنگ دارند را بازگو می کند.

داستان آن مرد با اسب آمد:
نویسنده از خشونت و بی رحمی یک معلم حیوان صفت داستانی ساخته، پذیرفتنی.

داستان محراب سانتا ماریا:
عجیب به نظر می رسد زن و شوهر جوانی چند روزی را در ونیز باشند. زن به دنبال خیال رویایی که از خانم آقا داشته که بیست سال مرده بگذراند. نویسنده آن قدر در خاطرات گذشته غرق است که حال را نمی بیند. ونیز با آن کوچه های بلند و مرطوب که لای آجرهایش خزه روییده، کافه های نیمه روشن، کانال های آب و مسافران قایق های گند او را نبیند.

داستان صبری:
در ادبیات داستانی ایران ، محرومان  همیشه جا دارند. محرومیت اگر با فقر و بی فرهنگی توام باشد، تلخ تر. در آن صورت دربان درمانگاه و پرستار و دکتر، همه از مادر برای بچه عزیزتر می شوند و داستان صبری شکل می گیرد ص47 از دور میدان را دید اگر مینی بوس نیاید، اگر بچه به بغل در بیابان بماند.

داستان راه شیری:
اتوبوس کنار بیابان از کار افتاد. " بیابان جایی است که هیچ چیز نروید و فرقش با کویر،در کویر بوته های گون و خار و درختچه نیز دیده می شود. گمان می رود در هر دو مورد منظور نویسنده از بیابان جاده بوده است.
برای خانم ملاحت نیکی نویسنده جوان و با ذوق که از آرشیو روزنامه های قدیم بیشترین بهره را می گیرد و از زادگاه و شهر اقامتی اش در داستان سخن می گوید و اطلاعاتش در کارخانه ها به داستان تنوع بخشیده ، آرزوی توفیق بیشتری دارم.

***
زهرا مبرهن

داستانهای کتاب "محراب سانتا ماریا" را به خاطر قلم توانای نویسنده می پسندم.اما اگر بخواهم به عنوان خواننده آنها را رده بندی نمایم بعضی از آنها را به لحاظ تصویر گری پرداخت شخصیت ها و مضمون، در رده ی بالاتری  قرار می دهم مثل داستان "هاون برنجی""سیل آورده" "نظر سید""ما سه نفر بودیم "وبا خود می گویم کاش نام کتاب به یکی از این عناوین اختصاص می یافت!داستانهای سانتا ماریا.-پرواز تهران تبریز-زود بود و زمینی خاموش رابیشتر به خاطره نگاری نزدیک میبینم و برخی دیگر از داستانها مثل "آن مرد با اسب آمد" و "صبری"  و"یاشار کجاست"  گزارشهایی از واقعیت های تلخ اجتماعی هستند که نویسنده به توصیف آنها پرداخته است. صداها به برخی داستانها به خصوص "هاون برنجی" حالتی زنده بخشیده اندو فلاش بکها  برای خواننده فضای قبل از انقلاب را  خیلی خوب به تصویر میکشند
جملات ترکی بدون زیر نویس بین من و داستان فاصله می اندازند!
اما شعر گونه گی برخی داستانها مثل راه شیری.خواننده را با خود می برد ....
"نذر سید"
داستان به تسلط باورهای کلیشه ای بر ذهن آدمها اشاره دارد واینکه چگونه مردم  حتی بر خلاف میل باطنی شان تسلیم وتحت سلطه ی این باورها هستند.
آزار و همسرش هردو از سپردن دخترک به سید پشیماننداما قادر به تخطی از قولی که با وی بسته اند نیستند زیرا تسلط و ثبات باورهای قالبی بیشتر از  اراده و میل  باطنی آنها و حتی بیشتر از حقوق فردی دخترک دارای  اهمیت است !
ص23:"رقیه رو نشان نمی داد....سید فکر کرد چه غلطها نمیفهمد زن سید شده و مردم برای این شرف نذر میکنند.....حالا رفته در امامزاده بست نشسته است"
سید با اینکه به گریز دخترک از خودش واقف است اما رندانه آن را نادیده میگیردچرا که مطمئن است احترام جمعی قدرت لازم را به او بخشیده واو میتواند از این فرصت هر طور که دلش میخواهد بهره ببرد!
نویسنده در پرداختن به سید و  عملکردش موفق بوده اما متاسفانه از دخترک تنها به توصیفی از بست نشستتن او در امامزاده بستده کرده وخواننده را با موقعیت رقت بارش درگیر نمیکند.

"هاون برنجی"

داستانی که به تاثیر دگرگونی های اجتماعی مثل تغییر حکومت و انقلاب  بر زندگی سه نسل می پردازد.
مهتاب ناظریست خاموش متعلق به یک خانواده اربابی با فرهنگی سنتی که گویا نسبت به تغییرات جدید مبهوتند
.مادر بی توجه به دختران هم سن مهتاب که برای آرایش مو نزد آرایشگاههای معروف میروند هنوز موهای دخترش را با لعاب بهدانه و اتو صاف میکند ...و دایی اشاره میکند که دوران احترام رعیت به ارباب به سر آمده..
رد پای تغییرات سریع ارزشها از علیا حضرت به  طا غوت  را در مجله های مهتاب ...حرفهای پدر و دایی ...میتوان  دنبال کرد که همگی به داستان رنگ و بوی تاریخی و اجتماعی میدهند
.بیکاری.انگ و نشان زدن به دانشجو .اعتیاد نیز مصائبی ست که دامنگیر نسل بعدی <سیامک>شده است
و"هاون "که نماد گذشته  است برای  سیامک جز  سنگینی و غرق شدن در منجلاب تیره زندگی هیچ به بار نیاورده است!
شاید حق با نویسنده است که با خودکشی بر سرنوشت سیامک نقطه پایان میگذارد و داستان را از حضور پدر خالی میکند .چرا که ادامه داستان در  ذهنم  به ماجرای جنگ ایران و عراق در دوسال بعد  .اسارت معلولیت و ....برمیخورد وسیامکها هم
که امروز ماجرای تلخ تری به نام زندگی را بر دوش میکشند!!..
.ادامه داستان در ذهنم زنجموره ایست که نه میتوان با خودکشی خاتمه اش داد  ونه مثل هاون بر دوش کشید!!


"بند رخت"
نویسنده با طنی  لطیف  تردیدهای زنانه را به تصویر میکشداما پاراگراف اول داستان"راست ودروغ توی خانه ما .....تا. دروغ روال زندگی ما بود"به خواننده پیش ذهنی از یک ارتباط میدهدولذت کشف یک ارتباط آمیخته به تردید آنهم با طنزی این چنین زیبا را از خواننده میگیرد.
"سیل آورده"
داستانی که" تشویش خاطر"" تنهایی" و" بی پناهی" زن آذری رادر مواجهه با جنس مرد  به تصویر میکشد.
هم ذات پنداری راوی با دختر سیل آورده  با کوتاهترین جملات ص31:"بدقدم یعنی زیادی مثل من "
ویک نما ازدیدن  ماه گرفتگی  خودش در آینه. به خواننده منقل می شود !
داستانی که قابلیت سینمایی شدن دارد.ونما ها در ذهن حک میشوند.
"ماسه نفریم"
داستان بهانه هایی راکه موجب بروز جنگهاست وملتها را در مقابل هم قرار میدهد .به نقد میکشد
به راستی چه فرق میکند که "امیر" یهودی باشد یا  مسلمان.از اصفهان باشد یا جای دیگردر صحنه جنگ چه فرقی میکند که توعراقی باشی یا ایرانی روزها برای آدم‌هایی که در برابر مرگ خلع سلاح میشوند چه تفاوتی دارند؟
دیالوگهای این داستان در عین کوتاهی به حقایقی تلخ اشاره مینمایند.
"راه شیری"
نمیدانم راه شیری داستانیست  شعر گونه یا  شعریست در قالب داستان
هرچه هست از خواندن دلتنگیهای زنی در آشپز خانه که به تکرار شستن ظرفها گرفتار است وپرنده خیال اورا از محبس تاریک روزمره گی  به سوی خاک باران خورده و تک درخت سنجد میبرد لذت میبرم
ودر پایان
از نویسنده محترم به خاطر لحظات خوبی که با خواندن داستانهایش به من بخشیده اند تشکر می‌نمایم.
***

نرگس مقدسیان
مجموعه داستان «سانتا ماریا» نخستین کتاب  ملاحت نیکی، شامل پانزده داستان کوتاست  که در سال نود یک توسط نشر روزنه به چاپ رسیده است.
برخی معتقدند نمی توان برای اثار ادبی به طور مطلق غالب وفرمی محدود قائل بود چنانکه داستان های «سانتا ماریا» شاید درنگاه اول از نظر فرم وساختارداستان‌هایی کاملن رئالستی به نظر برسند اما با دقت بیشتردرمی یابیم  این داستان هادر غالب یا فرم خاصی نمی گنجند وگاه حتی درهمان شکل واقع گرایانه ورئالیستی خود بسیار متفاوتند.
داستان های هاون برنجی ،نذر سید،سیل آورده داستان هایی هستند فولکلوریک و متفاوت با  بقیه داستان ها،این داستان ها خصلت بومی اقلیمی بیشتری دارندو وچه از نظرمکان و جغرافیا  وچه ازنظر زمانی که مقطعی از تاریخ گیلان بویژه اشغال گیلان توسط روس ها وزمان حکومت رضا شاه را در برمی گیرند.
نویسنده دراین داستان ها با احیای بخشی از تاریخ ووفرهنگ اذربایجان ، بیشتر گیلان در ساخت وفرم داستان ها، داستان هایی ویژه  از نظر زیبایی شناسی خلق می کند مختص خود،که برای خواننده عام وخاص بسیار دلنشین است. هرچند که باید گفت این داستان های اقلیمی خود، از نظرساختار وفرم بسیار متفاوتند ... مثلن در داستان «هاون برنجی» با ایپزودها چند مواجه ایم  و داستان با برش های مکانی وگسست زمانی وسیع ، ایجازقابل توجه ودرگیر کردن مخاطب ، داشتن پایانی بازوبویژه استفاده از نمادهایی چون هاون برنجی که نقش کلیدی درمضمون داستان بازی می کند،سبب می شود ، با داستانی مدرن درغالب رئالیسم مدرن مواجه باشیم. .
برعکس درداستان« نذر سید»اما  با حفظ همان جنبه زیباشناسی فولکلوریک  وتاریخی خود ، با رئالستتی ساده وسرراست بایک پایان بندی بسته قطعی مواجه ایم .
«سیل اورده» اما یکی دیگر از سه داستان اقلیمی است که با حفظ جنبه تاریخی وفولکلوریک خود، دارد از رئالیسم کم کم فاصله می گیرد وما شاهد تک گویی راوی اول شخص زن داستان هستیم که با خواب وخیال خود گاه از مرزهای عینی گذر می کند وداستان کاملن جنبه فردی وذهنی می یابد، تم رنج عذاب  تازه عروسی که دغدغه خیانت همسردارد دران به نحوی مبهم بیان می شود. و نمادها، نشانه‌هایی چون کم شدن تدریجی اب پارچ یاعوض شدن جای مهره سیاه با آوردن مهره سفید نقش مهمی درداستان دارند.
داستان های «زمین خاموش »،«زود بود »زیرلایه سیاسی اجتماعی دارند مقطعی از تاریخ مارا به شکلی نمادین بازتاب می دهند« زود بود » داستانی است که دران، واقعیت ها  ونمادها با خواب وخیال در امیخته وما شاهد داستانی تاریخی وسیاسی هستیم که یک دهه از تاریخ مان ،نیمه دوم دهه هفتاد تا نیمه دوم دهه هشتاد  را واکاوی می کند.راوی اول شخص زنی دانشجوبادار زمانی که جلوی در دانشگاه زیر ضربات مشت لگد، توی جمعیتی قرار می گیردروی هم افتاده اند، دچار درد زایمان می شود او مجبور می شودجلوی قاضی تعهد بدهد امضا کند درحالیکه پدر بچه اش سینا نیز در بهبوهه دانشگاه در سیاهی‌ها گم شده وبلاخره راوی در زایمان نمادین و ناموفق‌اش به صف مردگانی چون سینا می‌پیوندد .
«زمین خاموش» که با تباینی که بازلزله سال 69 می باید . تلویحن بیانگر خاموشی نمادین ادم های سرزمین مان است که مجبور به هجرت شده اند. «زمین خاموش» مثل داستان «ان مرد بااسب امد» یا«بند رخت» برخلاف ظاهر شکل وساختار ساده ، تخت و به ظاهر توصیفی خود، ایجاز خوبی دارند وذهن مخاطب را باددان  کدهایی کمرنگ درگیر می کنند. چنانکه گاه حتی  مثلن درمورد  داستان «زمین خاموش» در پایان خواننده با عدم قطعیت مواجه است. یعنی بالاخره  نمی‌فهمد که فرخ مرده است یا زنده .
«قناری» داستانی است با پیرنگ قوی وایرونی دار که باعث غافل گیری غیر منتظره خواننده می شود اما از ان دست داستان های حادثه محوری است با پایانی بسته ، که یک بار خواندن برای همیشه توی ذهن حک می شود ونیازی به دوباره خوانی  نیست.

در برخی داستان ها چون «یاشارکجاست؟»،«صبری» مضمون بسیار رو و مستقیم بیان می‌شوند و نویسنده با گفتن همه چیز لذت کشف را از خواننده می‌گیرد و به خاطرغالب شدن جنبۀ توصیف برروایت با داستان هایی مواجه می‌شویم که حوادث ورویدادها آنقدر پر رنگند که شخصیت‌ها و زبان و لحن‌ها به کلی رنگ می‌بازند. و ما شاهد شخصیت‌هایی هستیم که چندان کنش ندارند.
یا مثلن دربسیاری داستان ها شخصیت اصلی یا راویان داستان ازجنس هویت وجایگاه اجتماعی وذهنیت زبان ولحن وحتی نوع شغل عین همند ، تفاوتی با هم ندارند که عوامل مانع بازدارنده  شکل گیری وپیدایش صداهای متفاوت در داستان است.
به طورکلی می توان گفت درمجموعه « محراب سانتا ماریا» شاهد داستان هایی با صحنه پردازی وفضاسازی وسیع وگاه همراه با توصیفات رئالیستی جزنگارانه، اغلب با اتمسفری سنتی هستیم، که به مضامینی عمیق تاریخی -سیاسی اقلیمی می پردازد که ازنگاه انتقادی به جنگ تا  بن‌مایه‌های اجتماعی متنوعی چون فقر فساد، خیانت وجنگ وپی‌آمدهای آن را  ... در بر می‌گیرد.

یکی صحنه درخشان کتاب شاید پاراگراف پیایانی داستان «ماسه نفربودیم» که به تاسی ازداستان «ما سه نفر هستیم» داوود غفارزادگان است که نویسنده از جنگ می‌گوید تا جنگ را محکوم کند جنگِ علیه هر انسانی. انسان فارغ ازملیت، قومیت وهویتی که دارد:
«پنجه های زرد ومومی مثل چنگال پرنده در هوا خشک شده بود. جززیر پوش رکابی وزیر شلوار چیزی به تن نداشت. طاق باز افتاده بود ولی سر ازگردن بریده صد وهشتاد درجه چرخیده وصورت به گلِ یخ زده چسبیده بود.نه کلاه،نه کت،نه پوتین،نه یک تکه لباس دیگر. نمی‌شد فهمید عراقی است یا ایرانی،نظامی است یا محلی. هویتی نداشت، فقط یک بدن بود، بدن یک مرده.»
مجموعه داستان «سانتا ماریا»زندگی، تاریخ و فرهنگ دهه‌های متمادی سرزمین ماست، از اوهام وترس نسلی که ازهجوم روس ها می گرزید ، جنگ ونسل به جا مانده از ویرانی های ان ،تا نسل جوانی که درسیاهی های حوادث دانشگاه در دهه هفتاد و هشتاد گم شدند وسرانجام نسل جوانی که «هاون برنجی» درکوله های خود به همراه دارند...
در خاتمه خوشحالم که پس مدت‌ها کتابی خواندم که داستان‌هایش حاکی ازگستره‌ی افق دیدگان نویسنده‌اش دارد، نویسنده‌ای که نقب به تاریخ وسیاست، فولکلور سرزمین خود می‌زند به امید کتاب‌های پر بارتر ایشان.


در پایان جلسه ملاحت نیکی از دوستان برای حضور و نوشتن نقد تشکر و قدردانی کردند.

شروع جلسه: 17:30
پایان جلسه: 20
Mehrak_momayyzei@yahoo.com


























 

ارسال دیدگاه

: نام شما
: پست الکترونیک
: دیدگاه
: کد امنیتی

درباره‌ی خانه فرهنگ گیلان

خانه‌ی فرهنگ گیلان در راستای گسترش ارتباط با هنرمندان و هنردوستان داخل و خارج از مرزهای ایران و هم‌اندیشی با آنان در بخش‌های مختلف فرهنگی و هنری ، سایت اینترنتی خانه را نسبت به گذشته در سطحی پیش‌رفته‌تر با سازماندهی امور ...

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان امروز : 826
بازدیدکنندگان ديروز : 1047
بازدیدکنندگان در هفته : 9162
بازدیدکنندگان در ماه : 40362
بازدیدکنندگان در سال : 476137
کل بازدیدکنندگان : 1405731
کاربران آنلاین : 42